سایت مرجع دانلود پایان نامه -پشتیبانی 09199970560

تحقیق :امام غايب (ع) و سير تاريخي مسئله غيبت امام زمان (ع)

ارسال شده در الهیات - فقه - فلسفه و معارف اسلامی

در این پست می توانید متن کامل این تحقیق را  با فرمت ورد word دانلود نمائید:امام غايب (ع) و سير تاريخي مسئله غيبت امام زمان (ع)

جناب را مذكور ساختن جائز نيست و حكم آن مخفي است و القاب شريف آن جناب مهدي و خاتم و منتظر و حجه و صاحب است. اين بابويه وشيخ طوسي بسندهاي معتبر روايت كرده‌اند كه بشر بن سليمان برده فروش كه از فرزندان ابوايوب انصاري بود و از شيعيان خاص امام علي نقي (ع) و امام حسن عسكري (ع)‌ و همساية‌ايشان بود در شهر سر من رأي، گفت كه روزي كافور خادم امام علي نقي به نزد من آمد و مرا طلب نمود،  چون به خدمت آن حضرت رفتم و نشستم فرمود كه تو از فرزندان انصاري، ولايت و محب ما اهلبيت هميشه در ميان شما بوده است از زمان حضرت رسول تا حال و پيوست محل اعتماد ما بوده‌ايد و من تو را انتخاب مي‌كنم و مشرف مي‌گردانم به تفصيلي كه به سبب آن بر شيعيان سبقت گيري در ولايت ما و تو را به رازهاي ديگر مطلع مي گردانم و به خريدن كنيزي مي‌فرستم پس نامة‌ پاكيزه نوشتند به خط فرنگي و لغت فرنگي و مهر شريف خود بر آن زدند و كينه زري بيرون آوردند كه در آن دويست و بيست اشرقي بود،‌ فرمودند بگير اين نامه وزرا و متوجه بغداد شو و در چاشت فلان روز بر سر جسد حاضر شد چون كشتيهاي اسيران به ساحل رسد جمعي از كنيزان در آن كشتيها خواهي ديد و جمعي از مشتريان از و كيلان امراء بني عبا و قليلي از جوانان عرب خواهي ديد كه بر سر اسيران جمع خواهند شد پس از دور نظر به برده فروشي كه عمر و بن يزيد نام دارد در تمام روز تا هنگاميكه از براي مشترين ظاهر سازد كنيزكي را كه فلان و فلان صفت دارد و تمام اوصاف او را بين فرمود و جامة‌حرير آكنده پوشيده است و ابا و امنتاع خواهد نمود آن كنيز از نظر كردن مشتريان و دست گذاشتن به او خواهي شنيد كه از پس پرده صداي روي از او ظاهر مي ‌شود، پس بدانكه به زبان رومي مي‌گويد واي كه پردة عفتم دريده شد،‌ پس يكي از مشتريان خواهد گفت كه من سيصد اشرفي مي‌دهم به قيمت اين كنيز،‌ عفت او در خريدن مرا راغبتر گردانيد، پس آن كنيز بلغت عربي خواهند گفت به آن شخص كه اگر به زي حضرت سليمان بن داود ظاهر شوي و پادشاهي او را بيابي من به تو رغبت نخواهم كدر مال خود را ضايع مكن و به قيمت من مده. پس آن برده فروش گويد كه من براي تو چه پاره كنم كه به هيچ مشتري راضي نميشود و آخر از فروختن تو چاره‌اي نيست، پس آن كنيزك گويد كه چه تعجيل مي‌كني البته بايد مشتري به هم رسد كه دل من با و ميل كند و اعتماد بر وفا و ديانت او داشته باسم. پس در اين وقت تو برو به نزد صاحب كني و بگو كه نامه‌اي با من هست كه يكي از اشراف و بزگواران از روي ملاطفت  نوشته‌اي به لغت فرنگي و خط فرنگي و در آن نامه كرم و سخاوت و وفاداري و بزرگواري خود را وصف كرده است،‌ اين نامه را به آن كنيز بدن كه بخوابند اگر به صاحب اين نامه راضي شود من از جانب آن بزرگ وكيلم كه اين كنيز را از براي او خريداري نمايم. بشر بن سليمان گفت كه آنچه حضرت فرموده بود واقع شد و آنچه فرموده بود همه را به عمل آوردم. چون كنيز در نامه نظر كرد بسيار گريست و گفت به عمر بن يزيد كه مرا به صاحب اين نامه بفروش و سوگند هاي عظيم ياد كردند كه اگر مرا به او نفروشي خود را هلاك مي‌كنم پس با او در باب قيمت گفتگوي بسيار كردم تا آنكه به همان قيمت راضي شد كه حضرت امام علي نقي (ع) به من داده بودند پس زر را دادم و كنيز را گرفتم و كنيز شاد و خندان شد و با من آمد به حجره‌اي كه در بغداد گرفته بودم و تا بحجره رسيد نامة امام را بيرون آورد و مي‌بوسيد و بر ديده‌ها مي‌چسبانيد و بر روي زمين مي‌گذاشت و به بدن مي‌ماليد، پس من از روي تعجب گفتم نامه‌اي را مي‌بوسي كه صاحبش را نمي‌شناسي،‌ كنيز گفت اي عاجر كم معرفت ببزرگي فرزندان و اوصياي پيغمبران گوش خود به من بسپارد و دل براي شنيدن سخن من فارغ بدار تا احوال خود را براي توشرح دهم. من مليكه دختر شيوه‌اي فرزند قيصر پادشاه رومم و مادرم از فرزندان شمعون بن حمون بن الصفا وصي حضرت عيسي (ع) است ترا خبر دهم بامر عجيب: بدانكه جدم قيصر خواست كه مرا به عقد فرزند برادر خود درآورد و در هنگاميكه سيزده ساله بودم پس جمع كرد در قصر خود از نسل حواريون عيسي و از علماي نصاري و عباد و ايشان سيصد نفر و از صاحبان قدر و منزلت هفتصد كسي و از امراي لشكر و سرداران عسكر و بزرگان سپاه و سركردهاي قبائل چهار هزار نفر، فرمود تختي حاضر ساختند كه در ايام پادشاهي خود بانواع جواهر مرصع گردانيده بود و آن تخت را بر روي چهل پايه تعبيه كردند و بتها و تعبيه كردند و تبها و چليپاهاي خود را بر بلنديها قرار دادند و پسر برادر خود را در بالاي تخت فرستاد، چون كشيشان انجيليها را بر دست گرفتند كه بخوانند بتنها و چليپاها سرنگون همگي افتادند بر زمين و پاهاي تخت خراب شد بر زمين افتاد و پسر برادر ملكه از تخت افتاد و بيهوش شد، پس در آن حال رنگهاي كشيشان متغير شد و اعضايشان بلرزيد. پس بزرگ ايشان به جدم گفت اي پادشاه ما را معاف دار از چنين امري كه به سبب آن نحوستها روي نمود كه دلالت مي‌كند بر اينكه دين مسيحي به زودي زائل گردد. پس جدم اين امر را به فال بد دانست و گفت به علماء و كشيشان كه اين تخت را بار ديگر بر پا كنيد و چليپاها را به جاي خود قرار دهيد. و حاضر گردانيد برادر اين برگشته روزگار بدبخت را كه اين دختر را به او ترويج نمائيم تا معاونت آن برادر دفع خوست اين برادر بكند.

چون چنين كردند و آن برادر ديگر را بر بالا تخت بردند، و چون كشيشان شروع به خواندن انجيل كردند باز همان حالت اول روي نمود و نحوست اين برادر و آن برادر برابر بود و سر اين كار را نداشتند كه اين از سعادت سروري است نه نحوست آن دو برادر،‌ پس مردم متفرق شدند و جرم غمناك به حرم سراي بازگشت و پرده‌هاي خجالت در آويخت،‌ چون شب شد بخواب رفتم و در خواب ديدم كه حضرت مسيح و شمعون و جمعي از حواريون در قصر  جدم جمع شدند و منبري از نور نصب كردند كه از رفعت بر آسمان سربلندي مي كرد و در همان موضع تعبيه كردند كه جرم تخت را گذاشته بود. پس حضرت رسالت پناه محمد (ص) با وصي و دامادش علي (ع) و جمعي از امامان و فرزندان بزرگواران ايشان قصد را به  قدوم خويش منور ساختند پس حضرت مسيح به قدوم ادب از روي تعظيم و اجلال به استقبال حضرت خاتم الانبياء (ص) شتافت و دست در گردن مبارك آن جماب در آورد، پس حضرت رسالت پناه (ص) فرمود كه يا روح الله آمده‌ايم كه مليكه فرزند وصي تو شمعون را براي اين فرزند سعادتمند خود خواستگاري نمائيم و اشاره فرمود به ماه برج امامت و خلافت حضرت امام حسن عسكري (ع) فرزند آن كسي كه تو نامه‌اش را به من دادي پس حضرت نظر افكند به سوي حضرت شمعول و فرمود شرف دو جهاني به تو روي آورده، پيوند كن رحم خود را برحم آل محمد. پس شمعون گفت كه كردم،‌ پس همگي بر آن منبر برآمدند و حضرت رسول (ص) خطبه‌ اي انشاء فرمودند و با حضرت مسيح مرا به حسن عسكري (ع) عقد بستند و حضرت رسول (ص) با حواريون گواه شدند، چون از آن خواب سعادت مآب بيدار شدم از بيم كشتن آن خواب را براي جدم نقل نكردنم و اين گنج را يگان را در سينه پنهان داشتم و آتش محبت آن خورشيد فلك امامت روز بروز در كانون سينه‌ ام مشعل مي‌شد و سرماية صبر و قرار ما به باد فنا مي‌داد تا به حدي كه خوردن و آشانيدن بر من حرام شد و هر روز چهره‌ كافي مي‌شد و بدن مي‌كاهيد و آثار عشق نهاني در بيرون ظاهر مي‌گرديد، پس در شهرهاي روم طبيبي نماند مگر آنكه جدم براي معالجة‌ من حاضر كرد و از دواي درد من از او سئوال كرد و هيچ سودي نمي‌داد. چون از علاج درد من مأيوس ماند روزي به من گفت اي نور چشم من آيا در خاطرت چيزي و آرزوئي در دنيا هست كه براي تو به عمل آورم؟ گفتم اي جد من درهاي فرج بر روي خود بسته مي‌بينيم اگر شكنجه و آزار از اسيران مسلمانان كه در زندان توند دفع نمائي و بندها و زنجيرها از ايشان بگشائي و ايشان را آزاد كني اميدوارم كه حضرت مسيح و مادرش عايتي به من بخشند، چون چنين كرد اندك صحتي از خود ظاهر ساختم و اندك طعامي تناول نمودم پس خوشحال و شاد شد و ديگر اسيران مسلمان را عزيز و گرامي داشت. پس بعد از چهارده شب در خواب ديدم كه بهترين زنان عالميان فاطمة ‌زهرا (س) بديدن من آمد و حضرت مريم با هزار كنيز از حوريان بهشت در خدمت آن حضرت بودند، پس مريم به من گفت اين خاتون بهترين زنان و مادر شوهر تو امام حسن عسكري (ع) است. پس به دامنش درآويختم و گريستم و شكايت كردم كه امام  حسن (ع) به من جفا مي‌كند و از ديدن من ابا مي نمايد، پس آن حضرت فرمود كه چگونه فرزند من به ديدن تو بيايد و حال آنكه به خدا شرك مي‌آوري و بر مذهب ترسائي و اينك خواهرم مريم و دختر عمران بيزاري مي‌جويد به سوي خدا از دين تو اگر ميل داري كه حق تعالي و مرم از تو خشنود گردند و امام حسن عسگري (ع) به ديدن تو بيايد پس بگو: اشهدان لا اله الا الله و آن محمد رسول‌الله چون به اين دو كلمة‌ طيبه تلفظ نمودم حضرت سيده النساء مرا به سينة‌‌ خود چسبانيد و دلداري فرمود و گفت اكنون منتظر آمدن فرزندم باشد كه من او را به سوي تو مي‌فرستم. پس بيدار شدم و آن دو كلمه طيبه را بر زبان مي‌راندم و انتظار ملاقات گرامي آن حضرت مي‌بردم، چون شب آينه در آمد به خواب رفتم خورشيد جمال آن‌‌‌ حضرت طالع گرديد گفتم اي دوست من بعد از آنكه دلم را اسير محبت خود گردانيدي چرا از مفارقت جمال خود مرا چنين جفا دادي؟ فرمود كه دير آمدن به نزد تو نبود مگر براي آنكه مشرك بودي اكنون كه مسلمان شدي هر شب به نزد تو خواهم بود تا آنكه حق تعالي ما و تو را در ظاهر يكديگر برساند و اين هجران را به وصال مبدل گرداند، پس از آن شب تا حال يك شب نگذشته است كه درد هجران مرا به شدت وصال دوا نفرمايد.

(ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

متن کامل را می توانید دانلود نمائید

چون فقط تکه هایی از متن پایان نامه در این صفحه درج شده (به طور نمونه)

ولی در فایل دانلودی متن کامل پایان نامه

همراه با تمام ضمائم (پیوست ها) با فرمت ورد word که قابل ویرایش و کپی کردن می باشند

موجود است

فایل ها برای اینکه حجم آنها پایینتر شود وراحتتر دانلود شوند با فرمت rar یا zip فشرده شده و پسوردگذاری شده اند. پسورد همه فایل های این سایت یکسان است.

برای دریافت پسورد فایل اینجا کلیک کنید

لينک دانلود تحقيق : امام غايب (ع) و سير تاريخي مسئله غيبت امام زمان (ع)

 

مطالب مشابه را هم ببینید

141985615752731

فایل مورد نظر خودتان را پیدا نکردید ؟ نگران نباشید . این صفحه را نبندید ! سایت ما حاوی حجم عظیمی از پایان نامه ، تحقیق ، پروژه و مقالات دانشگاهی در رشته های مختلف است. مطالب مشابه را هم ببینید یا اینکه برای یافتن فایل مورد نظر کافیست از قسمت جستجو استفاده کنید. یا از منوی بالای سایت رشته مورد نظر خود را انتخاب کنید و همه فایل های رشته خودتان را ببینید فروش آرشیو پایان نامه روی دی وی دی

aca@

academicbooks@

دانلود پایان نامه عدالت و امنیت فراگیر حضرت مهدی (عج) در گستره جهان
دانلود پایان نامه کارشناسی - بررسی آیات وارده در شأن حضرت امیر( ع)
دانلود پایان نامه مشروعيت حكومت اسلامي از ديدگاه آيت الله خميني(ره)
تحقیق :عملكرد مثبت مبلغ در اعزام روحانيون بوسيلة عقيدتي سياسي ناجا جهت تبليغ دين
تحقیق :زكات در حكومت اسلامي