سایت مرجع دانلود پایان نامه -پشتیبانی 09361998026

ساخت افكار عمومي:

ارسال شده در سایت پایان نامه

 

ساخت افكار عمومي:

الف- شرايط ايجاد افكار عمومي

واقعه افكار عمومي در شرايط مشخصي به وجود مي‌آيد، اين شرايط عبارتند از:

1ـ بايد واقعه‌اي مركزي يا شماري از وقايع متناوب و پشت سر هم از يك نوع وجود داشته باشد.

2ـ فضا بايد مساعد باشد.

3ـ محتواي افكار بايد با الگوهاي فرهنگي و جمعي مطابق باشد.

4ـ محتواي افكار بايد پاسخگوي نيازهاي ظاهري و باطني افراد باشد.

5ـ افكار بايد از طريق رسانه‌هاي همگاني گسترش يابد.

6ـ افكار عمومي بايد با دخالت مستقيم شهروندان اشاعه يابد (كتبي، 1376، 60).

در اين خصوص به اعتقاد برخي كارشناسان براي شكل‌گيري افكار عمومي گذر از مراحل هفت‌گانه ذيل ضروري است.

1ـ پيدايش آگاهي: در اين مرحله مردم از وجود موضوعي آگاه مي‌شوند. اما در مورد واكنش نسبت به آن، احساس نياز سريع نمي‌كنند.

2ـ فوريت بيشتر، مردم فوريت و ضرورت مسئله را حس مي‌كنند، نظر غالب در اين مرحله، درخواست مصرانه براي اقدام است. تشخيص ميان آگاهي و فوريت در تفسير صحيح افكار عمومي ضرورت اساسي است.

3ـ دستيابي به راه‌حل: در اين مرحله مردم، بدون درك پيچيدگي موضوع راه‌حلهاي مختلف مسئله‌اي را بررسي مي‌كنند. توجه مردم بيشتر به راه‌حلهايي معطوف مي‌شود كه كارشناسان يا سياستمداران با زيركي آنها را ارائه كرده‌اند. از آنجايي كه مردم راه‌حلهايي را كه ارائه مي‌شود، كاملاً درك نمي‌كنند مي‌توان مرحله سوم را دوران صحه گذاشتن نادرست ناميد،‌ يعني مردم از پيشنهادهاي ارائه شده اعلام حمايت مي‌كنند، اما به محض مشخص شدن هزينه‌هايي كه بايد بابت اين موضوع بپردازند. از موضع خود كوتاه مي‌‌آيند.

4ـ فكر خام: در اين مرحله مقاومت مردم در مواجهه با راه‌حلهاي مسئله و پيامدهاي اين راه‌حلها ظاهر مي‌شود. در موضوعهاي دشوار يعني موضوعهايي كه مستلزم تغيير و تحول اساسي‌اند، بايد با ارائه راه‌حلهاي واقع‌بينانه‌تر، بر فكر خام مردم فايق آمد.

5ـ ارزيابي انتخابات: در اين مرحله مردم انتخاب مي‌كنند، يعني به ارزيابي دلايل موافق يا مخالف راه‌حلهاي موضوع خاصي مي‌پردازند. مرحله پنجم، مرحله دشواري است، زيرا در اين مرحله مي‌فهمند كه راه‌حلهاي آسان و كم‌هزينه، احتمالاً كارآيي نخواهد داشت، وقتي مردم به موضوع خاص و راه‌حلهاي پيشنهادي توجه زيادي نشان مي‌دهند، سرسختانه بر ديدگاه خود پافشاري مي‌كنند، حتي وقتي پيامدهاي ناگوار ديدگاهشان به آنان ارائه شود.

6ـ موضع‌گيري هوشمندانه:‌ مردم ايده را قبول مي‌كنند اما معمولاً در مورد آن كاري انجام نمي‌دهند، تا به مرحله هفتم برسند. در مورد برخي موضوعها دهها سال طول مي‌كشد تا افكار عمومي به مرحله هفتم برسد، چاره هوشمندانه مرحله ششم، مستلزم آن است كه مردم ديدگاه خود را مشخص كنند. تناقضات را از ميان بردارند، واقعيات را در نظر گيرند و پيامد انتخابهايشان را نيز بپذيرند.

7ـ قضاوت مسئولانه از لحاظ اخلاقي و احساسي: مرحله اجراي افكار عمومي همان قضاوت اخلاقي و احساسي است. در اين مرحله مردم خود را با موقعيتهاي مختلف سازگار مي‌كنند، ديدگاه و رفتارشان را تغيير مي‌دهند و با احساسات دوگانه خود رو‌به‌رو مي‌شوند، به تعبيري مرحله هفتم مرحله پيدا كردن چاره كار است (سالك، 1378، 8).

ب‌ـ شرايط شكل‌گيري افكار عمومي

براي شكل‌گيري افكار عمومي دو اصل يا عامل بايد با هم جمع شوند. 1ـ موضوع يا مشكلي خاص 2ـ توجه عمومي حول و حوش آن موضوع. در ادامه اين دو محور بررسي مي‌شود.

1ـ اطلاع‌رساني و آگاهي‌بخشي حول يك موضوع: همان‌گونه كه از عنوان افكار عمومي بر مي‌آيد، منظور عقايدي عمومي است كه به همگان مربوط باشد. امروز فقط رسانه‌ها توان ايجاد اين عقايد را بين همگان دارند. لذا اگر نقش اطلاع‌رساني رسانه‌ها نباشد، به پيروي از آن، آگاهي عمومي نيز نسبت به موضوع پيدا نخواهد شد و يا اگر هم پيدا شود، بدون اطلاع‌رساني رسانه‌ها، افكار عمومي در خصوص تمامي مسائل به سرعت شكل نخواهد گرفت و فقط مي‌تواند، حول و حوش مسائلي خيلي مهم و حياتي شكل بگيرد.

با توجه به مطلب مذكور مي‌توان گفت رسانه‌ها با اطلاع‌رساني دقيق، نشان دادن كاستيها، بررسي زواياي پنهاني، ارائه آمار و ارقام در خصوص موضوع، باعث آگاهي عمومي شهروندان مي‌شوند كه اين مهم‌ترين و شايد نخستين مرحله در شكل‌گيري افكار عمومي است.

2ـ اعطاي اعتبار اجتماعي رسانه به موضوع: (مهرداد، 1380، 82) زماني كه رسانه‌هاي همگاني موضوع يا سوژه‌اي خاص را انعكاس مي‌دهند. در اصل بخشي از اعتبار اجتماعي خود را نيز به آن موضوع انتقال مي‌دهند و مخاطب نيز اينگونه برداشت مي‌كند كه حتماً موضوع مطرح شده حائز اهميت بوده كه رسانه مورد نظر آن را انعكاس داده است و اگر اهميت نداشت، هيچگاه در رسانه‌ها مطرح نمي‌شد. به اين عمل رسانه‌هاي همگاني مرتن و لازرسفلد اعطاي اعتبار اجتماعي رسانه به موضوع يا اعطاي منزلت اجتماعي مي‌گويند.

اعطاي اعتبار اجتماعي دو گونه موضوع را دربرمي‌گيرد 1- موضوعات كليدي و حساس 2- موضوعات كم‌اهميت. براي نمونه اگر در وضعيت فعلي موضوعات اقتصادي، اعتبار دريافت كنند، باعث رشد و هدايت مناسب افكار عمومي در جهت توسعه و پيشرفت جامعه مي‌شوند و اگر اين اعتبار به موضوعات و مسائل بي‌اهميت و كذايي اعطا شود، آن مسائل در اولويت افكار عمومي قرار مي‌گيرند و گمراهي جامعه را در پي خواهند داشت.

3- نظريه كاشت: گروه انبرگ استدلال مي‌كنند كه در امريكا، تلويزيون بخشي از پيامها را انتقال مي‌دهد كه بازتاب جريان اصلي فرهنگ امريكايي است. بنابر نظريه كاشت([1]) تلويزيون در كاركرد گزارشگري خود، به ابلاغ پيامهاي به هم پيوسته‌اي گرايش دارد كه درسهاي يكساني را بارها به نمايش در مي‌آورد. تلويزيون خالق و منعكس‌كننده انديشه‌ها و باورهايي است كه از نيازهاي نهادينه جامعه پيرامون، تأثیر مي‌پذيرد و مردم را برمي‌انگيزد، تا پيوسته به محتواهايي توجه كنند كه احتمالاً باورها و انديشه‌هاي پيشين را تأييد مي‌كند. جرج گربنر مي‌گويد: كاشت، فرآيندي بي‌سمت و سو نيست، بلكه بيشتر شبيه فراگردي جاذبه‌اي است و … هر گروه از مخاطبان ممكن است، در جهتي متفاوت تلاش كنند اما همه گروهها تحت تأثیر جريان مرزي واحد‌ي‌اند، از اين رو كاشت بخشي از فرآيندي دائمي، پويا و پيش‌رونده تعامل ميان پيامها و زمينه‌هاي قبلي است. نظريه كاشت به ما خاطرنشان مي‌كند كه ارتباطات در دنياي نهادين روي مي‌دهد دنيايي كه احتمالاً آفريده رسانه‌ها است (ويندال، 1376، 364). بنابراين نظريه، افكار عمومي نيز از طريق اطلاعات رسانه‌اي در طول زمان شكل مي‌گيرد و مستقل از اطلاعات دسته‌بندي شده منظمِ رسانه‌اي، كمتر محقق مي‌شود.

4- برجسته‌سازي: براي مك كومبز و شاو در سال 1972 نخستين پژوهش درباره برجسته‌سازي است. هرچند اين فكر كه رسانه‌ها اولويت همگاني را تعيين مي‌كنند فكر كاملاً تازه‌اي نبود، كاركرد برجسته‌سازي رسانه‌ها، به تأثیر گذاشتن به آنچه مردم درباره آن فكر مي‌كنند يا آنچه مهم تلقي مي‌شود، مي‌پردازد. راجرز و ديرينگ برجسته‌سازي را فرآيندي مي‌دانند كه از طريق آن رسانه‌هاي همگاني اهميت نسبي موضوع و تأثیر گوناگون را به مخاطب منتقل مي‌كنند.»

دنيس مك كوئيل (1987) خاطرنشان مي‌كند كه فرآيند برجسته‌سازي به سه اولويت متفاوت مربوط مي‌شود. اولويت اول در گروه سياسي يا ساير گروههاي ذينفع جاي مي‌گيرد. اولويت دوم رسانه‌ها است كه ارزشهاي خبري و سليقه‌هاي ملموس مخاطبان در آن تأثیر مي‌گذارد و به آن شكل مي‌دهد. اولويت سوم از آنِ همگان است كه تصور مي‌شود تحت تأثیر رسانه‌ها هستند (ويندال، 1376، 353)‌.

بن اچ بگديكيان درباره تأثیر برجسته‌سازي وسايل ارتباط جمعي مي‌گويد: در ميان صاحب‌نظران علوم سياسي، اين نكته بديهي است كه رسانه‌ها نمي‌توانند به مردم بگويند چگونه بينديشند، آنها مي‌گويند كه به چه بينديشيد، آنچه رسانه‌ها گزارش مي‌دهند در دستور كار مردم قرار مي‌گيرد و آنچه مسكوت مي‌ماند ممكن است براي هميشه فراموش نشود، اما امكان دارد زماني كه سخت به آن نياز است در دسترس مردم قرار نگيرد. به اين ترتيب در برجسته‌سازي صريحاً به شهروندان القا مي‌شود كه اولويتهاي فكري آنها چه چيزهايي است و اين تعيين اولويت، تا حدودي تعيين اولويت افكار عمومي در جامعه نيز خواهد بود.

5ـ جوسازي: تبليغات و شكل‌دهي افكار عمومي، همراه با در اختيار گرفتن جريان اطلاعات است. كساني كه عقايد و رفتار عامه مردم را كنترل مي‌كنند به حداكثر استفاده آگاهانه از اشكال ارتباطي دست مي‌يابند و اطلاعات خاص را به نوبت يا همراه با اطلاعات ديگر منتشر مي‌كنند. اين روشي براي تعريف اطلاعات است زيرا نشان‌دهنده همراهي كاذب است (جووت، 1374، 28). به عبارت ديگر خبرهايي كه از رسانه‌هاي همگاني منتشر مي‌شود، رشته به هم پيوسته‌اي از رخدادها را پديد مي‌آورد، انجام اين زنجيره حوادث و رخدادها، به تبلور افكار عمومي منجر مي‌شود و هر گروه، خبرها را به نوعي برداشت و تفسير مي‌كند (اسدي، 1371، 115). هر چند تعبير رسانه‌هاي جمعي از رخدادها، مغاير با حقايق است. اين تعابير ساختگي به عنوان حقيقت در اذهان مردم فرو مي‌رود، به عبارت ديگر رسانه‌ها نسبت به افراد، مكانها و رويدادها، تعابيري مي‌سازند كه جايگزين حقايق مي‌شوند و در نهايت اين تعابير اساس كنش متقابل افراد را تشكيل مي‌دهند (كمالي‌پور، 1373، 49).

كازنو در خصوص جوسازي مي‌گويد: در چنين حالتي افراد متوجه مي‌شوند كه عقايد و نظرهاي مشتركي با ديگران دارند و حتي مي‌دانند كه عقايد آنها جزئي از افكار عمومي است، ولي به اين نكته توجه ندارند كه پيرو ديگران شده‌اند و فكر مي‌كنند عقيده و نظرشان ناشي از تأمل شخصي، انتخاب آزاد و سنجيده خودشان است. مشخصه جوسازي آن است كه شخص علت انتخاب و گرايش به عقيده‌اي را نمي‌داند در حالي كه نگرش بر عقايد، از خارج بر او تحميل شده‌اند و شخص تصور مي‌كند، تصميمش از روي استقلال رأي بوده است (كازنو، 1374، 77).

6ـ غلبه بر جهل متكثر: پروفسور اليزابت نئول نئومن، جامعه‌شناس آلماني، در سال 1374 نظريه مارپيچ سكوت را طرح كرد. مارپيچ سكوت در پاسخگويي به سؤال چگونگي شكل‌گيري افكار عمومي، مسائل تأثیر متقابل بين ارتباطات جمعي، ارتباطات فردي و درك شخصي از فكر خويشتن را در ارتباط با افكار عمومي ديگران در جامعه بررسي مي‌كند.

ايده اساسي و پايه اين مدل آن است كه بيشتر افراد كوشش مي‌كنند تا از داشتن نگرشها و باورهاي منزوي دوري كنند (محسنيان راد، 1369، 459).‌ به عبارت بهتر شخص مي‌خواهد همه او را تأييد كنند، نمي‌خواهد جدا بيفتد و مغلوب همه شود (شعار غفاري، 1372، 199).

جهل متكثر در مارپيچ حلزوني سكوت، بدين معني است كه همه افراد ظاهراً حاضرند تغييرات پيشنهاد شده را بپذيرند و در عين حال نيز گمان مي‌كنند ديگران با اين تغييرات شديد، مخالف‌اند به عبارت ديگر جهل متكثر عبارت از باوري كه بر جامعه حاكم است و همه تصور مي‌كنند كه باور خود آنها است و باور آنان از باور ديگران متمايز است (فرهنگي، 1374، 30). در اينگونه مواقع رسانه‌ها با نشان دادن جهل متكثر شهروندان و نمايش افكار تك‌تك آنها مي‌توانند اين جهل را از بين ببرند و باعث شكل‌گيري افكار عمومي در مورد موضوع مورد نظر شوند.

7ـ برقراري رابطه بين موضوع و منافع شخصي شهروندان: در اكثر مواقع شهروندان توان برقراري ارتباط بين موضوعات مختلف و منافع شخصي خود را ندارند. آنان با توجه به اينكه در آن موضوعات هيچگونه منافع شخصي ندارند، از بحث و گفتگو و هر عمل ديگري خودداري مي‌كنند. در اين مواقع رسانه‌هاي همگاني با ايجاد رابطه منطقي بين موضوعات و منافع شخصي شهروندان، در شكل‌گيري افكار عمومي نقش مهمي را ايفا مي‌كنند.

خاطرنشان مي‌شود امروز رسانه‌هاي همگاني امپرياليستي و استعماري، بين موضوعات و منافع شخصي شهروندان رابطه‌اي نادرست ايجاد مي‌كنند و اين باعث ايجاد افكار عمومي كاذب و نيز جبهه‌گيريهايي به نفع شبكه‌ها يا سياستمداران حاكم بر آن شبكه‌ها مي‌شود. نمونه بارز آن را مي‌توان در ايجاد دشمنان خيالي در عمليات رواني مشاهده كرد. در اينگونه مواقع هيچ‌گونه دشمني كه بتواند تهديدكننده باشد، وجود ندارد ولي سياستمداران و كارگزاران تبليغاتي براي دسترسي به مقاصد خود كه همانا دوركردن شهروندان از موضوعات مهم و اساسي است، دشمني ايجاد مي‌كنند.

با توجه به نظرياتي همچون كاشت، برجسته‌سازي، جوسازي، اعطاي اعتبار اجتماعي رسانه به موضوع، غلبه بر جهل متكثر،‌ رابطه بين موضوع و منافع شخصي شهروندان، مشاهده مي‌شود كه خيلي از سوژه‌هاي افكار عمومي، موضوعاتي رسانه‌اي و به تعبير ديگر انگاره‌اي‌اند به اين مفهوم كه اگر رسانه‌ها وجود نداشتند موضوعي كه امروز با عنوان افكار عمومي از آن ياد مي‌شود، وجود نداشت. البته در خصوص افكار عمومي اين موضوع كلي است و اگر مراد از افكار عمومي صرفاً مسائل سياسي باشد، كمتر مشمول اين قانون مي‌شود. به عبارت ديگر چون در موضوعات سياسي هميشه دو طرف درگير وجود دارد، لذا طرف رقيب براي بسيج افكار عمومي از تمامي شيوه‌ها، تمهيدات و ترفندها استفاده مي‌كند و اين كمرنگ شدن نقش انحصاري رسانه‌ها را در پي دارد.

 

2-3 بخش سوم: نظریه های ارتباطی:

2-3-1 نظریه اعتماد:[2]

در ادبیات نظریه اعتماد، دو دسته نظریه های کلان و خرد در مورد اعتماد مطرح شده اند. در نظریه‌های کلان و عمدتاً کلاسیک، نظریه پردازانی چون اسپنسر، دورکیم، تونیس، مارکس، وبر و…. معتقد به عوامل ساختاری و کلان اعتماد هستند و در بررسی و تحلیل مفهوم اعتماد، سطح مطالعه خود را بر روی ساخت اجتماعی متمرکز ساخته اند و اعتماد را به عنوان ویژگی نظام اجتماعی و یک ویژگی جمعی مفهوم سازی می کنند. «در نظریه های خرد و عمدتاً معاصر، نظریه پردازانی چون اریکسون، کلمن، جانسون و… معتقد به عوامل فردی و خرد هستند؛ یعنی عواملی که متأثر از برخوردها، مبادلات و یا ویژگی های زیستی، روانی و شخصیتی فرد است. این نظریه پردازان اعتماد را به عنوان یک ویژگی فردی و متأثر از کنش های افراد در نظر می گیرند و بیشتر به ارتباطات و روابط اجتماعی توجه دارند» (اوجاقلو و زاهدی، 1384، 99 – 100).

در بینابین نظرات خرد و کلان اعتماد، نظریه پردازانی چون گیدنز، که در تحلیل و بررسی اعتماد به تلقیق این دو سطح دست زده اند قابل توجه ترند. در واقع مهم ترین ویژگی های کار گیدنز 1) تلفیق سطوح خرد و کلان 2) تحلیل الگوهای اعتماد در دوره سنت و مدرنینه و 3) چگونگی مکانیسم تغییر اعتماد است. از نظر گیدنز، پویایی مدرنیت ناشی از 1) جدایی زمان و مکان 2) تحول مکانیسم های ازجا کندگی و 3) تخصیص بازاندیشانه دانش است که این هر سه در شناخت تحول اعتماد مؤثر است از نظر گیدنز، اعتماد در نظام های ماقبل مدرنیته متاخر از نوع پایبندی های چهره دار و مبتنی بر هم حضوری است اما در مدرنیته متاخر اعتماد غیر شخصی و به دیگران ناشناس است (گیدنز، 1384؛ زتومکا، 1384).

2-3-1-1 رویکرد فلسفی از مفهوم اعتماد:

«اعتماد یک مفهوم کلیدی برای جوامع نوین کارکردگرا، در مواجهه با چشم اندازهای نامشخص و تصمیم های مخاطره آمیز قطعانه تلقی می گردد. از منظر ارتباط پژوهی، اعتماد می تواند به عنوان یک متغیر اساسی برای اثر سنجی رسانه مطرح شود» (Tsfati, 2003, P.162)؛ مسأله اعتماد، ما را آگاه می کند که افراد چطور رسانه های خبری را درک و ارزیابی می کنند. جالب توجه است که پژوهشگران ارتباطات غالباً واژه اعتبار را به اعتماد ترجیح می دهند. متعاقب آن، نظریه های صریح اعتماد، به شکل پر اهمیت و شایسته ای در این حوزه مورد ملاحظه قرار نگرفته اند. هرچند این قضیه، به آن معنی نیست که واژه های اعتماد و اعتبار در موضعی متضاد قرار گرفته اند و این مفاهیم منحصراً در تقابل با یکدیگر هستند.

آنتونی گیدنز در کتاب «پیامدهای مدرنیت» عنوان می کند که در تعریف اعتماد باید عناصر زیر را در نظر داشت:

1- اعتماد به غیبت در زمان و مکان ارتباط دارد که منجر به کمبود اطلاعات می شود.

2- اعتماد اساساً نه به مخاطره بلکه به احتمال وابسته است.

3- اعتماد چیزی است که از ایمان به اعتمادپذیری یک شخص یا یک نظام سرچشمه می گیرد.

4- اعتماد می تواند معطوف به نشانه های نمادین یا تخصصی باشد که مبتنی بر ایمان به درستی اصولی است که شخص از آن بی خبر است.

5- اعتماد یعنی اطمینان به اعتمادپذیری یک شخص یا نظام، با توجه به یک رشته پیامدها یا رویدادهای معین است.

6- در شرایط مدرنیت، اعتماد در (الف) اطلاع همگانی در این مورد که فعالیت بشری زاییده اجتماع بشری است، و (ب) پهنه متغیر و بسیار گسترش یافته کنش بشری که خصلت پویای نهادهای مدرن اجتماعی پدید آورده است، وجود دارد.

7- خطر و مخاطره رابطه بسیار نزدیکی با هم دارند، یعنی مخاطره دقیقاً مبتنی بر فرض خطر است نه لزوماً به معنی آگاهی از خطر، مخاطره و اعتماد در هم بافته اند و اعتماد برای کاهش فعالیت بشری است.

8- مخاطره تنها به کنش فردی ارتباط ندارد و «امنیت» موقعیتی است که در آن، با یک رشته خطرهای خاص مقابله شده و یا به حداقل رسانده شده است (گیدنز، 1384، 40-44).

پیوتر زتومکا جامعه شناس برجسته لهستانی، با بیان این توضیح که اعتماد نوعی جهت گیری نسبت به جهان طبیعی نیست، آن را متعلق به انسان ها و جهان اجتماعی می داند و نه موارد طبیعی. او می‌گوید، این درست نیست که بگوییم: «من به بارش باران اعتماد دارم» یا « به رشد کردن گل ها اعتماد دارم»، ولی این کاملاً طبیعی است اگر بگوییم « من به پیش بینی هواشناسان در مورد بارش باران اعتماد دارم» یا « من به باغبان ها به جهت رسیدگی خوب به گل ها اعتماد دارم» وقتی به اشیاء اعتماد می کنیم، این به این معنی است که آنها مخلوقات انسانی هستند چون ما در واقع به صورت غیرمستقیم به افرادی که آن اشیاء را خلق کرده اند، اعتماد می کنیم. این نشان می دهد که نمی توان گفت: « من به خورشید که می تابد، اعتماد دارم»، اما می توان گفت: «من به ماشین برای راندن آن اعتماد دارم». به همین خاطر اعتماد به دولت، سازمان ها، نهادها، رسانه های جمعی، و…. نوعی جهت‌گیری به جهان اجتماعی است، نه موارد طبیعی (زتومکا، 1384، 24 و 25).

همچنین اعتماد را می توان به حوزه های شناختی مختلفی تقسیم کرد: سیاسی، اجتماعی، روانشناسانه، فرهنگی، و رسانه ای، نوع رویگرد ما به مسأله اعتماد در این پژوهش از نوع آخر است که در پیوند با علوم ارتباطات و اخبار در رسانه، در ادامه بدان پرداخته می شود.

[1] Ultivation

[2] Theory of trust

دانلود متن کامل پایان نامه با فرمت ورد

 

مطالب مشابه را هم ببینید

141985615752731

فایل مورد نظر خودتان را پیدا نکردید ؟ نگران نباشید . این صفحه را نبندید ! سایت ما حاوی حجم عظیمی از پایان نامه ، تحقیق ، پروژه و مقالات دانشگاهی در رشته های مختلف است. مطالب مشابه را هم ببینید یا اینکه برای یافتن فایل مورد نظر کافیست از قسمت جستجو استفاده کنید. یا از منوی بالای سایت رشته مورد نظر خود را انتخاب کنید و همه فایل های رشته خودتان را ببینید فروش آرشیو پایان نامه روی دی وی دی

aca@

academicbooks@

پایان نامه بررسی تأثیر ارائه تکلیف به روش حل تمرین بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان پایه پنجم ابتدایی در...
پایان نامه بررسی نظریه تابع چگالی تعادل­های توتومری هترو­آروماتیک­ها :مطالعه NBO
پایان نامه بررسی عملکرد تقویت کننده کم نویز CMOS در باند بسیار زیاد UWB
سازگاری زنان و کودکان در خانواده های طلاق:پایان نامه
دانلود پایان نامه بررسی عدم اخذ تضمینات وضامن معتبر در ایجاد اقساط معوق