پایان نامه بررسی رابطه احساس بی هنجاری (آنومی) با امکان کنش ارتباطی

عنوان طرح به انگلیسی:

Investigation on the relationship of feeling of anomie and possibility of communicative action

استاد مشاور: خانم دکتر سعیده امینی

رشته تحصیلی: جامعه شناسی

مقطع تحصیلی: کارشناسی ارشد

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

چکیده

پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین احساس بی­هنجاری و امکان کنش ارتباطی صورت گرفت. بدین منظور با نظر به نظریه­پردازان سنت فکری آنومی و فشار ساختاری از دورکیم تا مسنر و روزنفلد و تحقیقات انجام شده در این زمینه و همچنین نظریه کنش ارتباطی از یورگن هابرماس، مدلی نظری طراحی شد که مطابق با آن احساس بی­هنجاری و ابعاد آن یعنی بی­معنایی و بی­اعتمادی، بی­قدرتی و بت­وارگی پول در تعامل با یکدیگر بر امکان کنش ارتباطی اثرگذارند. با روش نمونه­گیری خوشه­ای چند مرحله­ای در شهروندان بالای ۱۸ سال شهر مشهد ۴۰۰ نفر به­عنوان نمونه، پرسشنامه کتبی را که متشکل از گویه­های امکان کنش ارتباطی و احساس بی­هنجاری و اطلاعات زمینه­ای بود؛ تکمیل کردند. ضرایب همبستگی پیرسون نشان داد که هر سه بعد احساس بی­هنجاری با امکان کنش ارتباطی و نمره کلی احساس بی­هنجاری با متغیر وابسته دارای همبستگی منفی و معنادار است. در بین متغیرهای زمینه­ای تنها تحصیلات رابطه مثبت و معناداری با امکان کنش ارتباطی نشان داد. مدل نهایی پژوهش با کمک ضرایب رگرسیون نشان داد که دو بعد بی­معنایی و بی­اعتمادی و همچنین بی­قدرتی مستقیماً امکان کنش ارتباطی را تبیین نمی­کنند بلکه به­صورت غیر مستقیم از طریق بت­وارگی پول تبیین­کننده­ی امکان کنش ارتباطی­اند. نتایج با نظر به پژوهش­های پیشین و نظریه­های این حیطه مورد بحث و بررسی قرار گرفت.

کلید­واژگان: امکان کنش ارتباطی، احساس بی­هنجاری (آنومی)، بی­معنایی و بی­اعتمادی، بی­قدرتی، بت­وارگی پول

 

پیشگفتار

انگیزه نوشتن این پایان­نامه مانند هر پزوهش دیگری تلفیقی است از دغدغه­های شخصی و واقعیات اجتماعی. به عبارت دیگر جدا کردن دغدغه­های شخصی از واقعیت­ها و ساختارهای اجتماعی کمی محال به نظر می­رسد. از این حیث که هر چیزی می­تواند شاکله ای اجتماعی به خود بگیرد و ریشه در امر اجتماعی داشته باشد. زمانی که با بحاران گفتگو در عرصه های مختلف حیات اجتماعی مواجه می­شویم حس استیصال و درماندگی شدیدی به آدمی دست می­دهد. به عبارت رایج گره هایی که با دست باز می­شوند را با دندان باز کردن هم پرسشی از سطح سازگاری را برمی­انگیزد هم احساس درماندگی به بار می­آورد.

این موقعیت­ها در زندگی روزمره بسیارند و شاید در سطح فهم عوامانه پاسخی درخور نیابند جز زیر سرال بردن خرد و ویژگی­های روانی افرادی که از گفتگو امتناع می­کنند. اما در جامعه­شناسی هماره باید از این سطح عوامانه فراتر رفت و در پس ظاهر امور ساختاری را یافت که امکان گفتگو را از میان می­برد. در این سطح نیز میتوان سطوح و عناصر زیادی یافت اما آنچه بیشتر برای من واضح بود مسئله ی آنومی است که با شرایط مدرن و گذار به مدرنیته گره خوردگی عمیقی دارد لذا با این انگیزه نوشتن این پژوهش را آغاز کردم.

 

 

فهرست مطالب

 

فصل اول: کلیات تحقیق. ۱

۱-۱- طرح مسئله ۳

۱-۲- ضرورت و اهمیت موضوع. ۴

۱-۳- پرسش های پژوهش.. ۵

۱-۴- اهداف تحقیق. ۶

۱-۵- پیشینه پژوهش.. ۶

۱-۵-۱- پیشینه داخلی پژوهش های مرتبط با کنش ارتباطی.. ۶

۱-۵-۲- پیشینه خارجی پژوهش های مرتبط با کنش ارتباطی.. ۸

۱-۵-۳- پیشینه ی مرتبط با بی‏هنجاری.. ۱۳

۱-۵-۴- جمع بندی پیشینه تحقیق. ۲۷

فصل دوم: مبانی نظری. ۲۹

۲-۱- نظریه‏ی کنش‏ارتباطی. ۳۰

۲-۲- نظریه ‏ی بی‏هنجاری یا آنومی. ۳۷

۲-۴- چارچوب نظری. ۴۷

۲-۵- فرضیات.. ۵۵

فصل سوم: روش پژوهش.. ۵۶

۳-۱- مقدمه ۵۷

 

 

۳-۲- روش تحقیق. ۵۷

۳-۳- معرفی ابزار جمع آوری اطلاعات.. ۵۸

۳-۴- شیوه جمع آوری اطلاعات.. ۵۹

۳-۵- واحد تحلیل. ۵۹

۳-۶- جمعیت آماری. ۵۹

۳-۷- شیوه نمونه گیری. ۶۰

۳-۸- تعیین حجم نمونه ۶۱

۳-۱۰- روش‏های آماری تحلیل داده‏ها ۶۲

۳-۱۱- تعاریف مفهومی و عملیاتی متغیرهای تحقیق. ۶۳

۳-۹- تعیین اعتبار و پایایی ابزار اندازه گیری. ۶۸

۳-۹-۱- پایایی (قابلیت اعتماد) ۶۸

۳-۹-۲- اعتبار (روایی) ۶۹

فصل چهارم ۷۱

تجزیه و تحلیل یافته ها ۷۱

۴-۱- مقدمه ۷۲

۴-۲- آماره های توصیفی. ۷۲

۴-۳- آماره های توصیفی احساس بی‏هنجاری. ۷۳

۴-۴- توصیف متغیر وابسته پژوهش.. ۸۷

 

 

۴-۵- آزمون فرضیه های پژوهش.. ۹۶

۴-۶- ضرایب رگرسیون برای بررسی اثرابعاد احساس بی هنجاری بر امکان کنش ارتباطی. ۱۰۰

فصل پنجم: جمع بندی. ۱۰۳

و نتیجه گیری. ۱۰۳

۵-۱- مقدمه ۱۰۴

۵-۲- تبیین یافته های توصیفی. ۱۰۴

۵-۳- یافته های استنباطی. ۱۰۵

۵-۳-۱- تبیین فرضیه اصلی.. ۱۰۵

۵-۳-۲- تبیین فرضیات فرعی.. ۱۰۶

۵-۴- تبیین مدل پژوهش و نظام فرضیات.. ۱۰۸

۵-۵- پیشنهادات.. ۱۱۲

۵-۵-۱- پیشنهادات راهبردی.. ۱۱۲

۵-۵-۲- پیشنهادهای پژوهشی.. ۱۱۲

منابع و مآخذ. ۱۱۴

پیوست ها ۱۲۱

مقدمه

اساس فهم جامعه در سنت تفکر کارکردگرای بر مفهوم تعادل و نظم اجتماعی استوار است. این تعادل در رویکردهای مختلف کارکردگرایی یک وجه شترک دارد و آن هم انسجام اجتماعی است که تظاهرات مختلفی دارد. تظاهراتی از قبیل حمایت اجتماعی، تنظیم اجتماعی نظارت اجتماعی، مسئولیت اجتماعی و… یکی از مهمترین این تظاهرات امکان تعامل اجتماعی است. تعامل اجتماعی تنها از خلال زبان موضوعیت دارد و زبان چیزی است که امکان گفتگو و فهم­پذیری ابهامات را برای کنشگران فراهم می کند. کنش در بستر و میدانی اجتماعی روی میدهد و بین کنش و میدان تعاملی برقرار است که سطوح عمل را تعیین می کند. تعامل اجتماعی به بیشترین وجه خود را در کنش­های متقابل چهره به چهره و در گفتگو نشان می­دهد. از خلال گفتگو و ارتباط است که میتوان الگوی تقابل، تضادف تعامل و همگرایی کنشگران با یکدیگر را فهم کرد. به عبارت دیگر گفتگو و تعامل اجتماعی نمودی است از سطح انسجام جامعه. از این رو می­توان این مسئله را مورد بررسی قرار داد که میزان انسجام اجتماعی که خود را در شدت و حدت آنومی نشان میدهد چه نسبتی با امکان تعاکل و ارتباط اجتماعی دارد.

در این فصل تلاش می­شود مسئله پژوهش حاضر حول ارتباط این دو مفهوم صورت بندی شود.

۱-۱- طرح مسئله

بروز مشاجرات و درگیری‏های افراد در حوزه‏های فردی و غیرفردی می‏تواند ناشی از رنگ باختن معیارهای اخلاقی، قواعدِ ازکارافتاده و قاعده گریزی افراد  جامعه باشد. این‏ها ویژگی‏های جامعه‏ا‏ی است که هنجارها درآن تضعیف شده است. پدیداری چنین پنداشتی در ذهنیت افراد جامعه  کنش های آنان را نیز تحت‏تاثیر قرارخواهدداد. فردی که احساس بی‏هنجاری می‏کند، اطراف خود را پرآشوب می‎بیند، هیچ ضابطه و قاعده‏ای را برنمی‏تابد، در نظر او هنجارهای تنظیم‏کننده‎ی رفتار مبهم و ناکارآمدند، چنین فردی تمایل به خزیدن در کنج انزوا دارد و نسبت به جامعه خویش بی‏اعتماد است. اعتماد اصلی‏ترین مولفه‏ی مقوِّم و تحکیم‏کننده تعامل و ارتباط میان افراد است، آنچه به این عامل خدشه وارد می کند و زمینه ساز بی اعتمادی می‏شود چیرگی احساس بی‏هنجاری در جامعه  است.

رواج احساس‏بی‏هنجاری[۱] در افراد جامعه باعث از کارافتادن معیارها و هنجارهای همگانی و به تبع آن رشد و گسترش فردگرایی غیراخلاقی می‏شود. فرد با چنین احساسی دیگر به ساختارها و نهادهای جامعه اعتماد ندارد و به تبع چنین بی‏اعتمادی‏ای تلاش‏می‏کند تا از مسیرهایی غیرعادی و منفعت‏طلبانه به اهدافش دست‏یابد. حوزه‏ی عمومی یا زیست جهان[۲] بستری است برای افراد جامعه تا بدور از هرگونه فشار بیرونی به تعامل بپردازند. احساس بی‏هنجاری با ویژگی‏هایی که در بالا برای آن برشمردیم، فشاری بیرونی بر فرد است که او را در برقراری تعامل در حوزه عمومی ناکام می‏گذارد.

 بی‏هنجاری در سطوح خرد وکلان آسیب‏زاست. در سطح خرد مانع تعامل و ارتباط هنجارمند افراد می‏شود و در سطح کلان معادل  نهادگریزی و بی‏سازمانی است. ارتباط درونی احساس‏بی‏هنجاری و بی سازمانی بدین صورت است ‏که اگر ساختار کلان واجد عدم تعادل باشد  این امر در قالب احساس‏ها و نگرش‏های آسیب‏زا در  افراد تجلی می یابد  و باعث بروز و ظهور احساس‏بی‏هنجاری می‏شود.   فردی که این حس در او پدیدار می‏شود نسبت به جامعه خویش بی‏اعتماد است و  قاعده‏ای را نمی‏پذیرد که این امر برکنش اجتماعی و به ویژه برکنش ارتباطی اثری ویرانگر خواهد داشت.

اهمیت کنش‏ارتباطی تا آن‏جاست که میتوان آن را نمودی از دموکراتیزه شدن فرهنگ دانست.  الگوی کنشی‏که هابرماس از آن سخن‏می­گوید برای فضای اجتماعی امری ضروری‏است.  فضای ‏اجتماعی که تعامل روزانه‏ی افراد درآن  رخ‏می­دهد  نیازمند امکان کنش‏ارتباطی است. به همین دلیل  هابرماس تلاش‏می­کند تا نشان دهد این امکان چگونه آسیب می­بیند و حتی ناممکن می­شود. به بیان وی  چیرگی عقل‏ابزاری بر زیست‏جهان و استثمار زیست‏جهان مانع کنش‏ارتباطی در جوامع غربی است. به زعم وی عقل‏ابزاری با رویکردی مصادره­محور و کنترل­گرانه سبب‏می­شود تا کنش‏ارتباطی ناممکن‏شود. درکنش ارتباطی فرد تلاش‏­می­کند ارتباطی روزمره و معمول را پی‏ریزی‏کند. در واقع تمام پروژه­ی هابرماس در پی ایجاد یک امکان برابر در این تعامل است. کنشی دموکراتیزه که طی آن طرفین به میزانی برابر امکان کنش  داشته  باشند و کسی به هر دلیل، تحت تاثیر عامل خاصی، در کنش ارتباطی طرد نشود. اما مسئله‏ی  اصلی این‏است  که  سد راه  این کنش  چیست؟ به بیان دیگر چه عواملی مانع تحقق کنش ارتباطی در یک سطح و دموکراتیزه شدن  فرهنگ  در سطح دیگر می شوند . هابرماس یکی از مهمترین این عوامل را پیدایش احساس بی‏هنجاری در میان اکثریت افراد  جامعه می داند. به عبارت دیگر هابرماس قائل به پیوندی ارگانیک بین احساس‏بی‏هنجاری و عدم امکان کنش‏ارتباطی است

۱-۲- ضرورت و اهمیت موضوع

برقراری کنش ارتباطی و درونی‏کردن آن به نوعی درونی‏کردنِ‏کنترل‏اجتماعی است. زمانی که معیار مشخصی برای برقراری ارتباط اجتماعی وجود نداشته باشد خبری از انسجام اجتماعی نخواهد بود. نبود انسجام اجتماعی خود را در احساس‏بی‏هنجاری، احساس بی‏معیاری یا ازکارافتادنِ معیارهای جامعه نشان میدهد. در جامعه‏ای که افرادآن به دلیل ناکارآمدی هنجارها و عرف‏اجتماعی، بی‏اعتمادی به نهادها و قوانین و ضوابط ساری و جاری درآن، بی‏اعتمادی در تعاملات بایکدیگر دربرقراری کنش‏ارتباطی و تعاملی پویا وسازنده درمی‏مانند، جامعه در معرض فروپاشی ساختارها و بی‏سازمانی نهادینه‏است. پس برای برقراری و ایجاد کنش‏هایی‏ارتباطی و استدلال‏محور درجامعه، باید زمینه‏های این نوع کنش را فراهم‏کرد. فراهم‏کردن زمینه‏ی برقراری کنش از نوع ارتباطی، آسیب‏شناسی و رفع موانع موجود بر سرراه آن می باشد. کنش‏ارتباطی باتوجه به پیش‏شرط‏های ایجادآن می‏تواند در تثبیت و درونی‏کردن مولفه‏هایی چون نهادمندی، جمع‏گرایی، جستجوی منافع گروهی و همگانی و… که برای هر جامعه‏ای ضروری هستند به ثبات و سامان مندی جامعه کمک‏کند. بدین ترتیب ضرورت این پژوهش از چند جهت قابل طرح است

۱- ضرورت نظری این پژوهش از این حیث است که تا در جستارهای نظری قبلی تلاشهای اندکی برای نسبت دادن نظریه های آنومی خاصه دورکیم با هابرماس صورت گرفته است. این در حالی است که هابرماس بر دین خود به دورکیم تاکید داشته است.

۲- ضرورت دوم ضرورت پزوهشی است. تا حد اطلاع نگارنده بجز دو پژوهش خارجی هیچ پزوهشی به بررسی رابطه بین این دو متغیر نپرداخته است.

۳- ضرورت سوم ضرورت راهبردی است. برای ارتقا فرهنگ شهری و هچنین اخلاق مدنی نیاز است زمینه­های ممانعت کننده از ارتقای این فرهنگ شناخته شوند. لذا پزوهش حاضر گامی است در جهت شناخت این زمینه­ها

۱-۳- پرسش های پژوهش

پرسش اصلی

 احساس بی‏هنجاری چه اثری بر کنش ارتباطی دارد؟

پرسش های فرعی

– بین ابعاد احساس بی‏هنجاری با امکان کنش ارتباطی چه رابطه ای وجود دارد؟

– بین بی‏معنایی و بی­اعتمادی با امکان کنش ارتباطی چه رابطه ای وجود دارد؟

– بین بی‏قدرتی با امکان کنش ارتباطی چه رابطه ای وجود دارد؟

– بین بت وارگی پول با امکان کنش ارتباطی چه رابطه ای وجود دارد؟

۱-۴- اهداف تحقیق

هدف کلی

  بررسی رابطه احساس بی‏هنجاری با امکان کنش ارتباطی

اهداف جزیی

بررسی رابطه‏ی بین ابعاد احساس بی‏هنجاری با امکان کنش ارتباطی

بررسی رابطه‏ی میان بی‏معنایی و بی­اعتمادی با امکان کنش ارتباطی

بررسی رابطه‏ی میان بی‏قدرتی با امکان کنش ارتباطی

بررسی رابطه‏ی میان بت وارگی پول با امکان کنش ارتباطی

[۱]. Felling of Anomie  یا احساس بی­هنجاری، که به احساس آنومی، و یا احساس از هم گسیختگی نیز ترجمه شده است. لذا در پژوهش حاضر این عبارات معادل یکدیگر هستند.

[۲]. Life Word  زیست جهان که گاهی جهان زیست  یا حوزه عمومی نیز نامیده شده است. لذا این عبارات در پژوهش حاضر معادل یکدیگر هستند

  • نسبت روشنفکری و حوزه عمومی

عبداللهیان و اجاق (۱۳۸۵) مساله را در سطح معرفتی و ویژگی­های عقلانیت روشنفکری ایرانی می­بینند. از نظر این محققان روشنفکران ایرانی و نسل­های مختلف آنها در واقع عقلانیت سنتی و ایدئولوژیک را بازتولید کرده­اند و فاصله­ی بین عقل‏روشنفکری و گفتمان حاکم برتوده، امکان ارتباط وکنش‏ارتباطی میان این دو حوزه را فراهم‏نیاورده‏است. این ویژگی­ها درکنار ویژگی تقدس‏زدایی، گسست و قدرت­طلبی روشن­فکری از موانع عمده­ی شکل‏گیری عقل‏ارتباطی و به‏تبع آن حوزه­ی عمومی بوده­اند. این نوع نگاه را می­توان نگاهی معرفت­شناختی به موانع شکل‏گیری حوزه­ی عمومی در ایران دید. این دو نویسنده در اثری دیگر (۱۳۸۵) این مساله معرفت شناختی را پیش برده و با مطالعه­ی روشنفکران و نسل­های مختلف آنها در دویست سال اخیر، مساله‏ی حوزه ی عمومی ایرانی را با منظری هابرماسی از دریچه­ای معرفت شناختی و با تاکید بر روشنفکران و نقش آنها دنبال کردند.

  • حوزه عمومی و دین

افتخاری (۱۳۷۷) معتقداست که به‏خاطر تفاوت‏های ماهوی بین اسلام و غرب، حوزه­ی عمومی در معنای غربی‏کلمه نمی­تواند درایران شکل‏گیرد؛ چرا که دولت غربی دولتی مهاجم در برابرملتی ضعیف و نیازمندِحمایت قرارمی­گیرد و این چیزی نیست که در اسلام موردتاکیدباشد. لذا وجود چنین حوزه‏ای برای جوامع اسلامی با توجه به الگوهای اسلامی ممکن‏است و نه در معنای‏غربی. این‏منظر نیز منظری فرهنگی و معرفت شناسی است.

جمع بندی پژوهش­های داخلی

در مجموع پژوهش­های داخلی بر وجوه معرفتی و هستی­شناختی کنش­ارتباطی و الگویهای امتناعی آن در ایران تأکید داشته اند. برخورد با کنش ارتباطی به مثابه یک واقعیت اجتماعی در قالب پژوهش تجربی در این پژوهش­ها صورت نگرفته است لذا شناخت زمینه­های آن در ایران در این پژوهش­ها به جستارهای نظری فروکاسته شده.

  • مشارکت سیاسی به عنوان نمود کنش ارتباطی

چن[۱] (۲۰۰۰) درپژوهشی به‏بررسی مشارکت‏سیاسی و نگرش ‏مردم به میزان اثربخشی‏خود در عرصه‏ی‏عمومی پرداخت. نتایج او نشان‏دادکه درمجموع جهت­گیری مثبت یا منفی نسبت به اثربخشی با میزان فعالیت­های‏اجتماعی و مدنی و بسترهای‏مشارکت رابطه‏دارد. دراین‏بین افرادی که بیشترین بی‏اعتمادی و نارضایتی را نسبت به وضع موجود داشتند نسبت به افرادی که حامی رژیم بودند اثربخشی خود را کمتر می­دیدند و نسبت به فعالیت­های سیاسی بدبین‏تر عمل‏می­کردند. میزان اثربخشی در حوزه‏ی‏عمومی نمودی است از شاخص پذیرش و هویت‏یابی ذیل کنش‏ارتباطی که در حوزه‏ی‏عمومی فضایی برای ابرازوجود فرد پدیدمی‏آورد.

بوث[۲] (۲۰۰۵) در پژوهشی درکاستاریکا به بررسی این پرسش پرداخت که مشروعیت نظام سیاسی (که در نسبت با اعتماد سیاسی‏است) چه اثری بر مشارکت‏اجتماعی دارد. او با مطالعه­ی پیمایش ملی کاستاریکا در سال ۲۰۰۲ نشان‏می­دهد که مسئله­ی مشروعیت رابطه یک‏دستی با مشارکت و انگیزه­های‏ذهنی برای مشارکت ندارد. برخی از ابعاد مشروعیت مشارکت را بالا می­برد و برخی دیگر آن‏را کاهش‏می­دهد و حتی بربرخی از ابعاد مشارکت اثری ندارد. دو بعد مهمِ مشروعیت، یکی اجماع‏سیاسی و دیگری اعتمادبه ‏دولت‏است. این ابعاد، مشارکت در حوزه‏ی‏عمومی را بالامی­برند. درمقابل هرچه اعتماد به سیستم کم‏می‏شود، مشارکت‏سیاسی پایین‏تر آمده و مشارکت مدنی و اعتراضی اوج می­گیرد. نسبت مشارکت در حوزه‏ی‏عمومی و مشروعیت ازمسائل اصلی هابرماس است که امکان‏کنش‏ارتباطی را ذیل مشروعیت‏گفتار و کنش چه در سطح نهادها و چه در سطح خرد قدرت تئوریزه می‏کند.

‏دریسکل[۳] و همکارانش (۲۰۰۸) مسئله‏ی مشارکت‏سیاسی و نگرش به میزان اثربخشی در سرنوشت سیاسی را در نسبت با باورهای مذهبی بررسی‏کردند. با استفاده از داده­های پیمایش مذهب در شهر بایلور در سال ۲۰۰۵ مشخص شد که باورهای مذهبی اثری معنادار بر مشارکت سیاسی دارند. فعالان مذهبی با یک گرایش مذهبی خاص و اقلیتی، مشارکت پایین­تری داشتند. امادرمقابل فعالان کلیساها مشارکت بالاتری را نشان‏می‏دادند. ازدیگرسو تقدیرباوری‏مذهبی مشارکت‏سیاسی را پایین‏می‏آورد. فردگرایی‏مذهبی و باورهای سست مذهبی بر مشارکت‏سیاسی اثری‏نداشت. درمجموع هرچه افراد تقدیرباورتر می­شدند میزان مداخله خود در سیاست و اجتماع را کم‏اثرتر ارزیابی‏می­کردند. تقدیرباوری نمودی‏است از بی‏قدرتی که در فضای بی‏هنجاری (بی‏هنجار) پدیدمی‏آید و در فضای بی‏هنجار چنان‏که نظریه‏پردازان این حیطه نشان‏می‏دهند (سرول، ۱۹۵۶) نمودی است از احساس‏بی‏هنجاری. در این فضا مشارکت در حوزه‏ی‏عمومی که از شاخص‏های کنش‏ارتباطی است کاهش‏می یابد.

لیستاگ و گرونفلاتن[۴] (۲۰۰۷)  نشان‏دادند که دامنه‏ی فعالیت‏های سیاسی در نروژ طی سال­های اخیر بالاتر رفته و نگرش مردم به میزان اثربخشی خود در تعیین سرنوشتشان بهبودیافته‏است. یکی از عوامل این بهبودِمشارکت حاصل فعالیت گسترده‏ی اصناف، احزاب و تشکل­های مردم‏نهاد است و دیگری بسط وگسترش آموزش همگانی و هم‏چنین ایجادفرصتهای برابر برای اقلیت­ها مانند زنان. ایجاداین فرصت­های برابر به حدی رسیده‏است که بین مشارکت و فعالیت‏سیاسی زنان و مردان تفاوت چشمگیری وجودندارد و این  محصول دموکراتیزه‏شدن هرچه بیشتر دولت رفاه در نروژ است. دولت‏رفاه از پدیده‏هایی است که هابرماس از آن دفاع‏می‏کند چراکه با بسط و تامین حوزه‏ی‏عمومی امکان دموکراتیزه‏شدن و بسط فضای گفتگو و کنش‏ارتباطی را فراهم‏می‏کند.

آوری[۵] (۲۰۰۶) به مسئله‏ی اعتمادسیاسی می­پردازد. او در مطالعه­ای بر روی سیاه­پوستان آمریکایی نشان‏داد که تمامی الگوهای اعتماد به نظام‏سیاسی در بین سیاه­پوستان متفاوت از سفیدپوستان است. اعتماد آنها بر محورهای باورهای‏نژادی‏ است که درسرتاسردنیا پراکنده‏است تا برمحور اقدامات کوتاه‏مدت سیاسی؛ لذا مسئله­ی اعتمادسیاسی اقلیت­هایی مانند سیاهان مسئله‏ای فراگیرو تاریخی‏است. او نشان‏داد که بی‏اعتمادی‏سیاسی سیاهان منجربه شکل‏گیری هویت­های اعتراضی می­شود. یافته­های او نشان‏می‏دهد که این هویت اعتراضی، مشارکت‏سیاسی مدنی و اعتراضی را بالابرده و درعین‏حال مشارکت‏سیاسی مرسوم را پایین‏می­آورد. نسبت اعتماد وکنش‏ارتباطی در نظریه کنش‏ارتباطی تئوریزه‏شده‏است لذا صدق وحقیقت، به‏عنوان اموری‏ارتباطی دربستر ارتباط‏اجتماعی و اعتماداجتماعی پدیدمی‏آیند. اعتماد اجتماعی در بستر بی‏هنجار ازمیان‏می­رود.  (بنگرید به راشینگ، ۱۹۷۱).

  • کنش‏ارتباطی و مشارکت در آکادمی

مارک کمپبل ویلیامز و سانیل گوناتونگ (۲۰۰۰) در مقاله ای تحت عنوان «کنش‏ارتباطی برای اصلاح آموزش‏دانشگاهی» به‏بررسی این مسئله در سریلانکا پرداخته اند. آن ها بااستفاده از نتایج یک تحقیق موردی به نقد سلطه‏ی عقلانیت‏تکنیکی‏وابزاری در دانشگاه های این کشور می پردازند و ضرورت بکارگیری برنامه های آموزشی مبتنی بر بحث آزاد و عقلانیت و کنش‏ارتباطی را مطرح‏می کنند. هم‏چنین آن ها به تفاوت های فرهنگی کشورهای جهان‏سوم و درحال‏توسعه با کشورهای توسعه‏یافته اشاره‏می کنند که اغلب در نظریه پردازی ها پنهان‏می ماند؛ سپس آن ها به‏طورخلاصه برخی از مسائلی که خاص تحصیل دانشگاهی در کشورهای درحال‏توسعه است را روشن می سازند که می توان بااستفاده از نظریه‏ی‏کنش‏ارتباطی هابرماس و تأکید او بر زیست‏جهان، موردبررسی دقیق تر قرارداد.

مارک کمپبل ویلیامز و سانیل گوناتونگ هم‏چنین در مقاله‏ی‏خود به کتابی از رابرت یانگ (۱۹۸۹) با عنوان «نظریه ای‏انتقادی در مورد آموزش: هابرماس و آینده‏ی‏فرزندانمان» می پردازند که از نظریه‏ی هابرماس استفاده‏می کند و رویکردهای تنگ نظرانه‏ی روشنگری‏اروپایی و سلطه‏ی عقلانیت‏ابزاری که به استعمار زیست‏جهان منجرشده‏است را موردانتقادقرارمی دهد. به‏نقل از ویلیمامز و گوناتونگ، یانگ معتقداست دانشگاه و مسئله‏ی آموزش امروز دچار نوعی بحران‏شده که ناشی از تسلط نظام‏سیاسی و اقتصادبازاری بر آن‏است وحیات‏دانشگاهی واقتضائات زیست‏جهان سنتی دانشجویان آن‏را دچار اختلال‏کرده‏است.یانگ نیز موافق با هابرماس، معتقداست بسط عقلانیت و کنش‏ارتباطی در دانشگاه و نظام آموزش می تواند به این استعمار زیست جهان در این بخش از جامعه نیز پایان دهد و زمینه را برای حل مسائل اجتماعی و معنایی فراهم سازد.

دایانا آمبروزاس در مقاله خود، «دانشگاه به مثابه حوزه عمومی» (۱۹۸۹) پس از ارائه شرحی از نظریه هابرماس و سپس نقد نانسی فریزر بر آن، دانشگاه را به عنوان حوزه ای عمومی در نظر می گیرد که در آن بحث و مجادله عقلانی میان علایق و منافع مختلف می تواند شکل بگیرد. او دانشگاه را نه یک حوزه عمومی بلکه مجموعه ای از حوزه های عمومی قوی و ضعیف می داند که در آن گروه های مختلف با اهداف و منافع متفاوت از جمله مطالعات زنان و مطالعات قومی و نژادی می توانند آزادانه به بحث و گفت وگوی عقلانی بپردازند و وجود همین گرایشات متنوع و متعدد که از زوایای مختلف به مسائل می نگرند و به طیف وسیعی از مسائل می پردازند که حتی می تواند دانشگاه را از زوالی که حوزه های عمومی دیگر با آن مواجه شده اند برهاند. به اعتقاد آمبروزاس، یکی دیگر از تفاوت های حوزه عمومی دانشگاه با حوزه های عمومی دیگر این است که از سویی کارکرد آن در انتقال سرمایه فرهنگی و فنی به نسل های آینده، آن را به یکی از معدود منابع انتقال دانش و قدرت تبدیل کرده که می تواند به حفظ سلسله مراتب اجتماعی موجود بیانجامد و از سوی دیگر کارکرد دیگر آن یعنی انتقال آگاهی انتقادی سیاسی به دانشجویان، زمینه را برای به چالش کشیدن این سلسله مراتب فراهم می کند؛ در نتیجه دانشگاه امروز در درون خود دچار تنش است چراکه میدان هم آورد چندین حوزه عمومی رقیب است. بنابراین به اعتقاد او حوزه عمومی دانشگاه مجموعه کوچکی است از همه حوزه های عمومی وسیع تر جامعه.

     هم‏چنین لین چانگ و توماس جاکوبسن در پژوهشی در سال ۲۰۱۰، مشارکت شهروندان در سیاست گذاری یک پروژه شهری در خصوص ممنوعیت کشیدن سیگار در اماکن عمومی را همچون نوعی کنش ارتباطی در نظر گرفته و به بررسی شرایط شکل گیری آن پرداخته اند. نتایج این تحقیق که با روش کمّی انجام شده است نشان می دهد که شهروندان اگر ادعای سیاست گذاران را معتبر بدانند و اگر شرایط گفت وگو را غیرجبری و آزاد تشخیص دهند و از آن راضی باشند، در سیاست گذاری های احساس مشارکت می کنند و چنین تصمیم ها و سیاست هایی برای آن ها مشروعیت خواهد داشت.

تعداد صفحه :۱۳۷

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  serderehi@gmail.com