پایان نامه بررسی برخی از عوامل اجتماعی – فرهنگی مرتبط با سلامت روان جوانان

پایان نامه جهت دریافت درجه­­ی کارشناسی ارشد رشته مددکاری اجتماعی

عنوان :

بررسی برخی از عوامل اجتماعی فرهنگی مرتبط با سلامت روان جوانان

(مطالعه موردی : جوانان۱۸ تا ۲۹ ساله نسیم­شهر استان تهران)

استاد مشاور :

جناب آقای دکتر یحیی زاده

نیمسال دوم سال تحصیلی ۹۱-۱۳۹۰

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

چکیده

تحقیق حاضر سعی در شناخت عوامل اجتماعی- فرهنگی مرتبط با سلامت روان جوانان نسیم­شهر تهران داشته است. بدین منظور، ابتدا موضوع مورد مطالعه، در مقدمه­ای معرفی گردید. سپس تحقیقات صورت گرفته توسط محققین داخلی و خارجی مورد بررسی قرار گرفته و نظریه­های موجود در ارتباط با این موضوع مرور و مورد بررسی قرار گرفتند. در نهایت از نظریه­های دورکیم، آلپورت، آیدلر و کامل و همچنین مدل تأثیر مستقیم حمایت اجتماعی در چارچوب نظری بهره گرفته شد. این مطالعه به بررسی نقش متغیرهای میزان دینداری، حمایت اجتماعی ادراک­شده، جهت­گیری دینی، وضعیت فعالیت، شکل زندگی خانوادگی و همچنین نقش متغیرهای جمعیت شناختی و ارتباط آنها با میزان سلامت روان جوانان پرداخته است.

برای سنجش متغیر وابسته از پرسشنامه سلامت عمومی سازمان جهانی بهداشت (GHQ) و از مقیاس آلپورت برای سنجش نوع جهت­گیری دینی استفاده شد. داده­ها از طریق پرسشنامه همراه با مصاحبه با ۳۹۵ نفر که به شیوه نمونه­گیری خوشه­ای چند مرحله­ای انتخاب شدند گردآوری شد. اعتبار پرسشنامه تحقیق از طریق اعتبار صوری و پایایی آن از طریق ضریب آلفای کرونباخ تأیید گشت. سپس داده­ها جمع­آوری و بوسیله نرم افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفتند. در نهایت نتایج تحلیل در دو بخش توصیفی و استنباطی ارایه گردیده و فرضیه­های تحقیق مورد بررسی قرار گرفتند. ازضریب همبستگی پیرسون برای آزمون فرضیات و از تحلیل واریانس برای آزمون مقایسه میانگین­ها استفاده شد. بر اساس یافته­های تحقیق رابطه معنی­داری بین متغیرهای میزان دینداری، حمایت اجتماعی ادراک­شده، نوع جهت­گیری دینی، شکل زندگی خانوادگی، وضعیت فعالیت، جنس و سن با میزان سلامت روان وجود دارد. طبق یافته­های تحقیق، خانواده تأثیرگذارترین منبع حمایتی بوده که بر سلامت روان مؤثر است.

واژگان کلیدی : سلامت، سلامت روان، حمایت اجتماعی ادراک­شده، دینداری، جهت­گیری دینی، نسیم­شهر

 

فهرست مطالب
عنوان صفحه
فصل اول : کلیات تحقیق ۱
مقدمه ۲
بیان مسأله ۳
اهداف تحقیق ۵
ضرورت و اهمیت تحقیق ۷
انگیزه پژوهشگر ۸
فایده تحقیق ۸
فصل دوم : ادبیات تحقیق ۹
مقدمه ۱۰
 بخش اول : تاریخچه موضوع ۱۰
       الف) تاریخچه موضوع سلامت در جهان ۱۰
       ب) تاریخچه موضوع سلامت در ایران ۱۴
 بخش دوم : مبانی نظری  ۱۵
تعاریف مفاهیم ۱۵
تعاریف بهداشت روانی بر اساس مکاتب مختلف روانشناسی ۱۵
تئوری­های مرتبط با موضوع ۲۵
چارچوب نظری  ۳۵
مدل نظری تحقیق  ۳۸
سؤال­های پژوهش ۳۹
فرضیه­های پژوهش ۴۰
بخش سوم : مروری بر تحقیقات انجام گرفته ۴۱
پیشینه تحقیقات صورت گرفته در ایران ۴۱
پیشینه تحقیقات صورت گرفته در خارج از کشور ۴۵
فصل سوم : روش­شناسی ۴۹
مقدمه  ۵۰
روش تحقیق ۵۰
جامعه آماری ۵۱
واحد تحلیل ۵۱
حجم نمونه  ۵۱
روش نمونه­گیری ۵۳
قلمرو زمانی و مکانی ۵۳
ابزار جمع­آوری داده ها ۵۳
پایایی و اعتبار ابزار ۵۴
۱ ) اعتبار ابزار ۵۴
۲ ) پایایی ابزار  ۵۵
روش پردازش و تحلیل داده­ها  ۵۷
تعریف نظری و عملیاتی متغیر وابسته ۵۸
تعریف نظری و عملیاتی متغیر مستقل ۵۹
فصل چهارم : یافته­های تحقیق ۶۶
مقدمه ۶۷
۱ ) یافته­های توصیفی ۶۷
۱-   توزیع پاسخگویان در متغیر وابسته (سلامت روان)  ۶۷
۲-   توزیع پاسخگویان در متغیرهای زمینه­ای ۷۴
۳-   توزیع پاسخگویان در متغیرهای مستقل ۸۲
۲ ) یافته­های تحلیلی ۹۲
فصل پنجم : نتیجه­گیری و پیشنهادات ۱۱۷
خلاصه نتایج توصیفی ۱۱۹
۱-   نتایج توصیفی متغیر وابسته  ۱۱۹
۲-   نتایج توصیفی متغیرهای مستقل ۱۲۰
نتایج تحلیلی ۱۲۱
پیشنهادات تحقیق ۱۲۴
پیشنهادات کاربردی ۱۲۷
پیشنهادات پژوهش برای تحقیقات آتی ۱۲۷
محدودیت­های تحقیق ۱۲۸
منابع و مآخذ ۱۲۹
پیوست­ها ۱۲۹
پرسشنامه تحقیق ۱۳۶

: مقدمه

سلامت[۱] یکی از ارکان اصلی توسعه پایدار و بخش لاینفک شکوفایی و ارتقای کیفیت زندگی است. بعبارت دیگر حفظ و ارتقای سلامت پیش نیاز حرکت در راستای برنامه­ریزی­های اقتصادی و اجتماعی است. هر جامعه زمانی از پویایی و نشاط برخوردار خواهد بود که شهروندان از سلامت جسمی، روانی و اجتماعی مطلوب برخوردار باشند. در این صورت است که جامعه می­تواند پله­های ترقی و تکامل را طی نموده و به سطح قابل قبولی از توسعه دست یابد. سلامت جامعه در گرو سلامت جسمی، روانی و اجتماعی تک تک افراد است و افراد در جامعه سالم است که پرورش می­یابند. مفهوم سلامتی دربرگیرنده رفاه و آسایش جسمی، روانی و اجتماعی است و نداشتن بیماری به تنهایی به معنای سلامتی نیست. سلامت روان لازمه یک زندگی مفید، مؤثر و رضایت­بخش فردی است و سلامت روان اقشار یک جامعه، خصوصاً اقشار مؤثر و سازنده آن، لازمه پویایی، بالندگی و اعتلای آن جامعه است.

در هر جامعه­ای جوانان و نوجوانان سرمایه­های بالقوه آن جامعه هستند که سلامت روانی آنان حائز اهمیت می باشد و بیماری­های روانی سبب اختلال در عملکرد شغلی و اجتماعی و پیشرفت تحصیلی افراد می­گردد و با کابرد تمهیدات لازم به مقدار قابل توجهی قابل کنترل می­باشند.

اگر در قرون گذشته انسان بیش از هر چیز دیگر در معرض بیماری­های واگیردار قرار داشت امروزه به مناسبت تحولاتی که در شرایط بهداشتی اکثر نقاط دنیا روی داده است، کمتر با مخاطراتی از این نوع مواجه است. آنچه امروزه چشمگیرتر است، وجود بیش از پیش اختلالات روانی، با انواع مختلف و شدت­های متفاوت است. سازمان جهانی بهداشت معتقد است که حجم مسائل رفتاری و روانی در بین کشورهای در حال توسعه رو به فزونی است و این افزایش تا حدی وابسته به رشد جمعیت و تغییرات سریع اجتماعی از قبیل شهرنشینی، فروپاشی خانواده­های گسترده و تغییر در شیوه زندگی مردم و مشکلات اقتصادی است. ولی با وجود این مشکلات و دامن­گیر شدن مسائل روانی در کشورهای در حال توسعه هنوز موضوع بهداشت روانی و سلامت روانی در برنامه های اقتصادی، اجتماعی این کشورها از اولویت بالایی برخوردار نیست.

۱-۲ : بیان مسأله

بیماری­های روانی از بدو پیدایش بشر وجود داشته است و هیچ فردی در مقابل آن مصونیت ندارد و این خطری است که بشر را مرتباً تهدید می­کند، ولی در قرن بیست و یکم شیوه­های زندگی، روابط اجتماعی و مسائل مربوط به سلامتی دستخوش تغییر و دگرگونی شده است و از سویی دیگر فرایند صنعتی شدن و گسترش سریع شهرنشینی و سبک زندگی افراد را به شدت متأثر ساخته و تأثیر زیادی بر سطح سلامت روانی و جسمانی افراد گذاشته است.

با در نظر گرفتن سلامتی به عنوان مفهومی متأثر از مجموعه­ی پیچیده­ای از عوامل زیستی، روانی- اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، مذهبی، و محیطی باید اذعان داشت که در این معنا، سلامتی دیگر تنها دغدغه دست اندرکاران علوم پزشکی نیست، بلکه تمامی دانشمندان علوم اجتماعی، به ویژه جامعه­شناسان و روانشناسان، به بررسی آن علاقه مند می­گردند.

جامعه­شناسان بر این باورند که سلامتی و بیماری روانی، صرفاً واقعیاتی زیست­شناختی و یا روانشناختی نیستند، بلکه به طور هم­زمان، دارای ابعاد و ماهیت اجتماعی نیز می­باشند. عوامل اجتماعی، همان گونه که می­توانند نقش مهمی در ایجاد، حفظ و ارتقاء سلامتی ایفا نمایند در بروز، شیوع و تداوم بیماری نیز دارای سهمی اساسی­اند. به دیگر سخن، گرچه تردیدی نیست که افراد در میزان آسیب­پذیری نسبت به بیماری­های روانی با یکدیگر تفاوت­های زیستی و فردی دارند، اما مسأله این است که میزان این تفاوت­ها تحت تأثیر موقعیت اجتماعی و حتی مهمتر از آن، برداشتی که افراد از آن موقعیت دارند به مراتب بیشتر می­شود. از آنجا که گروه­های مختلف اجتماعی، به دلیل ویژگی­ها و مشخصه­های اجتماعی خود نسبت به ابتلا به بیماری­های روانی با یکدیگر تفاوت دارند و برخی اقشار اجتماعی آسیب­پذیری بیشتر و بعضی آسیب­پذیری کمتری دارند، و نیز این ویژگی­های اجتماعی تا حد زیادی تعیین­کننده شیوه پاسخ­دهی مردم به ناراحتی­ها و مشکلات روانی است و سرانجام اینکه اثر روش­های گوناگون مواجهه و مقابله با عوارض ناشی از مشکلات روانی نیز تحت تأثیر ویژگی­ها و مشخصه­های اجتماعی افراد و اقشار مختلف خواهد بود، توجه به عوامل اجتماعی مؤثر بر سلامت روانی بسیار مهم است.

یکی از ابعاد سلامت، سلامت عاطفی و روانی  می­باشد. فرهنگ بزرگ روانشناسی لاروس بهداشت روانی را چنین تعریف می­کند: «استعداد روان برای هماهنگ، خوشایند و مؤثر کار کردن؛ برای موقعیت­های دشوار انعطاف­پذیر بودن و برای ارزیابی تعادل خود توانایی داشتن» (گنجی، ۱۳۷۶: ۳۷).

سازمان جهانی بهداشت[۲]، سلامت روانی را بخش بسیار مهمی در حیطه سلامت می­داند که برنامه­ریزی در جهت بهبود آن را موثر و ضروری می­داند. سلامت روانی از دیدگاه این سازمان عبارتست از حالتی از سلامتی که درآن فرد، توانایی­های خود را می­شناسد، با فشارهای طبیعی زندگی مقابله می­کند، برای جامعه مثمر ثمر می­باشد و قادر به تصمیم­گیری و مشارکت جمعی است. براین مبنا، سلامت روانی مبنای رفاه و سلامتی برای افراد و جامعه است (سازمان جهانی بهداشت، ۲۰۰۴: ۱۰).

تحقیقات متعددی ضرورت توجه به موضع سلامت روان را مورد تأکید قرار داده اند. در مطالعه نوربالا و همکاران (۱۳۸۱) که بر روی وضعیت سلامت روان در افراد بالای ۱۵ سال کشور انجام شد، مشخص شد که بالاترین میزان شیوع اختلالات روانی در کشور مربوط به استان چهارمحال و بختیاری و کمترین آن مربوط به استان یزد می­باشد. شیوع اختلالات روانی در مناطق روستایی ۳/۲۱ درصد و در مناطق شهری ۹/۲۰ درصد بوده است. در این بررسی مشخص شد که میزان شیوع اختلالات روانی با سن همبستگی معنی­داری دارد (نوربالا و همکاران، ۱۰:۱۳۸۱). در استان کردستان نیز در مطالعه انجام شده در سال ۱۳۷۸ بر روی جمعیت عمومی شیوع عدم سلامت روان ۷/۳۵% ذکر شده است (خیر­آبادی و همکاران، ۱۳۷۸: ۷).

امروزه چگونگی افزایش و بهبود سلامت روانی جوانان به عنوان یکی از چالش­های اساسی برای دست اندرکاران تعلیم و تربیت محسوب می­شود. شناسایی مؤلفه­های مرتبط با سلامت روانی به حل این چالش کمک زیادی می­نماید. اگر چه برخی اعتقاد دارند که بسیاری از اختلالات یا بیماری­های روانی با آموزش و گسترش بهداشت روان قابل پیشگیری هستند اما قبل از هر گونه آموزشی لازم است عناصر و عوامل مؤثر بر سلامت روان روشن گردند.

جوانان اغلب به انواع استرس­هایی مبتلا می­شوند که سبب ناپایداری روانی است. جوانان نه تنها با چالش­های مربوط به دوران رشد روبرو هستند بلکه، با مسائل اجتماعی مدرن مانند: تضعیف روابط خانوادگی، رشد شهرنشینی، رقابت شدید برای تحصیل و شغل و … نیز مواجه هستند.

جوانی، دوره ناپایداری عاطفی است که افسردگی و اضطراب به طور شایع در آن رخ می­دهد. برخی از بیماری­های روانی مانند اسکیزوفرنی، افسردگی و مانیا برای اولین بار در دوران نوجوانی و جوانی آشکار می­شود و اگر به طور صحیح درمان نشود، مزمن شده و بار سنگینی بر دوش فرد و جامعه تحمیل می­کند. برخی از شیوه­های رفتاری از جمله اقدام به خودکشی، سوء مصرف الکل و داروها و بزهکاری از تظاهرات بالینی برخی از بیماری­های روانی است. به هر حال، اکثراً جوانان درجاتی از استرس را تجربه می­کنند، اما نسبتاً عده کمی از آنها دچار بیماری­های روانی، رفتاری و عاطفی می­شوند.

لذا با توجه به مباحث ذکر شده و اهمیت سلامت روانی جوانان ضروری به نظر می­رسد بررسی این مسئله که  میزان سلامت روان جوانان چه میزان است و چه عوامل فرهنگی- اجتماعی بر آن مؤثر می­باشد. تا بتوان بر اساس نتایج بدست آمده در جهت ارتقای سلامت روان این قشر مهم جامعه گام برداشت. لذا مسئله اصلی این تحقیق بررسی عوامل فرهنگی- اجتماعی اثرگذار بر سلامت روان جوانان شهر نسیم­شهر می باشد.

۱-۳ : اهداف تحقیق

هرتحقیقی به دنبال مسأله­ای که از واقعیت اجتماعی سرچشمه می­گیرد آغاز می­شود و با توجه به مسأله محور بودن تحقیقات علمی، هدف از تحقیق چیزی نیست جز پاسخ به مسأله­ای که بدنبال یک آشفتگی و اختلال در وضع موجود جامعه ایجاد شده است. این نکته حائز اهمیت است که  بیماری­های روانی در جامعه روز به روز در حال افزایش می­باشد. اما آنچه در خصوص مسائل اجتماعی مهم است، آن است که با شناخت بهتر مسأله (در اینجا سلامت روان) و عوامل مرتبط با آن، مانع از افزایش بیماری­های روانی درجامعه گردیم. افزایش سطح سلامت روانی از طریق پیشگیری از ابتلا به بیماری­های روانی، کنترل عوامل مؤثر بر بروز بیماری­ها و ایجاد محیطی سالم برای برقراری ارتباط صحیح انسانی و پویایی اجتماعی قشر جوان جامعه، اهدافی هستند که رسیدن به آنها در گرو تحقق هدف کلی این تحقیق است.

این تحقیق تلاش می­کند مقوله سلامت روان و میزان تأثیرپذیری آن از عوامل اجتماعی و فرهنگی در زندگی جوانان را مورد بررسی قرار داده و با ارائه یک الگوی مناسب از نحوه تعاملات این مقوله­ها با یکدیگر مسئولین مربوطه را علاوه بر آشنا نمودن بیشتر به واقعیت­های موجود در فراهم­سازی بستر مناسب برای سلامت روانی در میان جوانان یاری رساند. و از سوی دیگر این تحقیق بدنبال آن است که با کسب شناخت نسبی از وضعیت اجتماعی- فرهنگی جوانان علت وجود بعضی از مشکلات روانی را بررسی و راهکار مناسبی را ارائه نماید.

هدف کلی تحقیق، شناسایی عوامل اجتماعی- فرهنگی مرتبط با سلامت روان جوانان در شهر نسیم­شهر تهران است.

در خصوص اهداف فرعی این پژوهش نیز می­توان به موارد زیر اشاره کرد:

– بررسی وضعیت سلامت روان جوانان با توجه به ابعاد سلامت روان

– بررسی و آزمون چارچوب نظری این پژوهش جهت تأیید، رد یا تعدیل آن

– بررسی رابطه میزان حمایت اجتماعی ادراک­شده با سلامت روان جوانان

-بررسی رابطه نوع جهت­گیری مذهبی (درونی و بیرونی) با سلامت روان جوانان

– بررسی رابطه میزان دینداری با سلامت روان جوانان

– بررسی رابطه وضعیت فعالیت با سلامت روان جوانان

– بررسی رابطه شکل زندگی خانوادگی با سلامت روان جوانان

– بررسی رابطه متغیرهای جمعیت­شناختی(جنس، سن، تحصیلات، بعد خانوار یا تعداد اعضای خانواده، وضعیت تأهل، مدت اقامت) بر روی سلامت روان جوانان

۱-۴ : ضرورت و اهمیت موضوع

دارا بودن میزان بالایی از سلامت روانی در افراد جامعه از جمله پیش­فرض­های مهم در مسیر توسعه هر کشوری محسوب می­شود، در نتیجه بررسی سلامت روانی جوانان به عنوان یکی از اصلی­ترین قشرهای تاثیرگذار در تحولات هر کشوری ضرورت می­یابد.

سلامت روان لازمه یک زندگی مفید، موثر و رضایت­بخش فردی است و سلامت روان اقشار یک جامعه، خصوصاً اقشار مؤثر و سازنده آن، لازمه پویایی، بالندگی و اعتلای آن جامعه است. جوانان به عنوان مهمترین سرمایه­های هر سرزمین محسوب می­شوند که نقش عمیقی را در چگونگی پیشرفت جامعه ایفا می­کنند.

 برخورداری از تعادل روانی به عوامل متعددی بستگی دارد که مهمترین آنها احساس امنیت و خودارزشمندی، فقدان اضطراب و افسردگی، عملکرد اجتماعی بالا و سلامت جسمانی و روانی است. افرادی که دچار مسائل و مشکلات عصبی و روانی می­شوند مضطرب، افسرده، بلاتکلیف و بی­هدف بوده و در خود فرو می­روند و تداوم آن موجب مشکلاتی از قبیل آشفتگی و پریشانی فکر، عدم تمرکز حواس و کاهش توان یادگیری و اختلال در عملکرد فرد می­شود. با توجه به موارد گفته شده و عنایت به نقش سلامت روان و تأثیری که بر جنبه­های زندگی دارد، لذا پرداختن به آن از اهمیت زیادی برخوردار است (لهسائی­زاده، ۱۳۸۶ : ۱۶۹).

جوانانی که از لحاظ عاطفی و روانی سالم هستند، احساس هویت کرده و به آسانی وضعیت فرهنگی ویژه خود را درک و شناسایی می­کنند و افکاری مثبت و هدفدار برای آینده­ای درخشان دارند و از لحاظ عاطفی، روانی و جسمی احساس امنیت می­کنند و در صورت نیاز به کمک و حمایت، نحوه مراجعه و چگونگی برخورد با آن را می­دانند و قادر به ایجاد و حفظ روابط دوستانه هستند و در برابر تبعیض و پذیرش آن واکنش دارند. همچنین قادر به به مدیریت مشکلات خود بوده، عواطف مثبت و منفی خود را به آسانی بیان می­کنند و فرصت کشف توانایی­های بالقوه خود را در زمینه­های مختلف شغلی، تحصیلی، هنری و ورزشی دارند (اکرمی و همکار، ۱۳۸۴ :۱۴).

با توجه به اینکه قشر جوان جامعه به عنوان جمعیت فعال نقش مهمی در پیشرفت کشور دارند بررسی میزان برخورداری آنان از سلامت روانی ضروری به نظر می­رسد تا از طریق شناسایی متغیرهای مرتبط با آن بتوان در ارتقای آن در جامعه گام برداشت. برای برنامه­ریزی صحیح و جامع لازم است پژوهش­هایی در زمینه شناخت میزان سلامت روانی جوانان و همچنین شناخت عوامل تأثیرگذار برآن انجام شود.

با توجه به موارد گفته شده و عنایت به نقش سلامت روان و تأثیری که بر جنبه­های زندگی دارد، لذا پرداختن به آن از اهمیت زیادی برخوردار است.

۱-۵ : انگیزه پژوهشگر

از آنجا که نگارنده­ی تحقیق حاضر در طول زندگی خود و بخصوص از سال ۱۳۸۳ که دانشجوی مددکاری اجتماعی بوده تا هم اکنون که در حال اتمام مقطع کارشناسی ارشد این رشته و ضمناً سمت مسئول فنی کلینیک مددکاری و مشاوره رهیار را دارد و در برخوردهای روزانه با اقشار مختلف جامعه با مسأله سلامت روانی اقشار مختلف جامعه و تأثیرات منفی عدم سلامت روانی بر عملکرد و کارکرد اجتماعی افراد در ارتباط بوده و بخصوص اهمیت بررسی این موضوع را در مورد گروه جوانان به عنوان قشر فعال جامعه احساس کرده به انتخاب این موضوع برای انجام تحقیق خود پرداخته است. علاوه بر این انگیزه پژوهشگر از انجام این تحقیق علاقه زیاد به موضوعات روانشناختی می­باشد و سلامت روانی نیز از محوری­ترین موضوعاتی بوده که در قالب مسائل متعدد، در چند سال اخیر ذهن پژوهشگر را به خود مشغول کرده است. از این رو این پژوهش بهانه بسیار خوبی را جهت پرداختن نسبتاً مفصل به این مقوله فراهم می­آورد و پژوهشگر با علاقه وافر به انجام این کار روی آورده است.

۱-۶ : فایده تحقیق

به طور خلاصه فواید این پژوهش را می­توان در موارد زیر عنوان نمود:

_ آشنایی و آگاهی بیشتر نسبت به وضعیت سلامت روانی جوانان کشورمان.

_ جلب توجه افراد، متخصصین و مسئولان نسبت به وضعیت سلامت جوانان بعنوان گروه قابل توجهی از اعضای جامعه.

_ استفاده مؤسسات و سازمان­های مربوط به جوانان از نتایج تحقیق حاضر و دیگر تحقیقات در این حوزه.

مقدمه

در این فصل به بررسی تاریخچه موضوع سلامت و سلامت روان ( در جهان و ایران) و مبانی نظری مرتبط با موضوع سلامت روان (شامل تعریف مفاهیم، بررسی دیدگاه­های مختلف روان­شناسی، دیدگاه­های مرتبط با عوامل اثرگذار بر سلامت روان، چارچوب نظری، مدل نظری، سئوالات و فرضیات) و نیز به بررسی تحقیقات انجام شده ( داخلی و خارجی) خواهیم پرداخت.

بخش اول : تاریخچه موضوع سلامت

سیر تاریخی توجه به موضوع سلامت و سلامت روان در جهان و سپس در ایران مورد توجه این بخش است.

۲-۱-۱ : سیر تاریخی موضوع سلامت در جهان

موضوع سلامتی از بدو پیدایش بشر و در قرون و اعصار متمادی مطرح بوده است. شواهد و قرائن نشان می­دهد که بشر اولیه، تفاوتی میان بیماری جسمی و روانی قائل نبود. تقریباً تمام قبایل ابتدایی، عوامل ماوراء الطبیعه را به وجود آورنده­ی طبیعت، حیوانات، اشیاء و انسان می­دانستند و اعتقاد داشتند که سرنوشت همه چیز از جمله زندگی بشر و نیز اعمال عادی و غیرعادی او را «ارواح» تعیین می­کنند.

در دوران اولیه فرهنگ یونان علاوه بر غلبه طرز فکری خرافی و ماوراء الطبیعه در مورد چگونگی ایجاد بیماری­های روانی، دو جریان دیگر وجود داشت؛ یکی روشی بود آمیخته از رسوم و آداب و عقاید مذهبی و تدابیر پزشکی که کشیشان آن زمان برای مداوای بیمار روانی استفاده می­کردند. در این روش، بیمار را به معبد می­بردند و به وسیله مراسم مذهبی، دعا، تعبیر خواب­های او و دادن داروهای گیاهی، معالجه می­کردند. جریان دیگری که در این برهه از فرهنگ یونان وجود داشت این بود که فیلسوفان اولیه یونانی بحث درباره «روان» بشر را صرفاً در قلمرو فلسفه می­دانستند و به پزشکان حق مداخله در این امر را نمی­دادند؛ زیرا از نظر آنها، بیماران روانی افرادی با تفکرات غیرمنطقی بودند، و چون فیلسوفان قدرت تفکر منطقی داشتند، لذا فقط آنها می­توانستند طرز فکر بیماران را تصحیح کنند. فلاسفه یونان باستان، نخستین نوشته را درباره­ی نظریه­ی فیزیولوژی در باب بیماری و روان، در سالهای ۵۰۰ تا ۳۰۰ سال پیش از میلاد مسیح ارائه داده­اند.

در تاریخچه­ی پیدایش روانشناسی مرضی اعتقاد بر این است که آشفتگی­های بدنی موجب پریشانی رفتار می­شوند. این الگوی فکری قدمت زیادی دارد و به زمان بقراط حکیم یونانی پیش از میلاد می­رسد.

بقراط در ۴۶۰-۳۷۷ سال قبل از میلاد، بنیان­گذار واقعی روش­های طبیعی و عینی در تشخیص و درمان نابهنجاری های روانی به شمار می­آید. روش اصلی او مشاهده عینی بیماری­ها و اظهارنظر درباره­ی تشخیص و درمان آنها بود و به ندرت به فرضیه­سازی یا پیش داوری می­پرداخت. او اعتقاد داشت که اختلالات روانی تنها بر اثر آسیب به مغز، بیماری مغزی و یا زیاد شدن ماده­ای به نام مزاج یا خلط[۳] که دارای چهار نوع است، ایجاد می­شود.

افلاطون[۴] که در حدود سالهای ۴۲۷-۳۴۷ قبل از میلاد می­زیست، معتقد بود که روان تنها حقیقت و واقعیت مسلّم است و ماده، عنصری ثانوی است که به طور ناقص، روان را منعکس می­کند. افلاطون به وجود دو نوع روان عقیده داشت: یکی روان منطقی و دیگری روان غیرمنطقی. روان منطقی عبارت است از تفکر، استدلال، منطق و بینش عقلانی، و روان غیرمنطقی عبارت است از منبع خشم، عشق، ترس، امید، غم، درد، لذت، و امثال آن. بیماری روانی حاصل ناهماهنگی بین روان منطقی و غیرمنطقی و در نتیجه ضعیف شدن روان منطقی است. از نظر افلاطون، درمان عبارت است از تقویت منطق و استدلال بیمار، از طریق ترغیب فلسفی او به پیشی گرفتن از زندگی استدلالی (شاملو، ۱۳۸۸ : ۲۵).

جالینوس[۵] نیز سلامت را عبارت از وجود نسبت معینی از عناصر گرمی، سردی، رطوبت و خشکی می­داند. جالینوس، در نتیجه فعالیت­های حرفه­ای خود، آگاهی یافت که بیماری­ها ممکن است در نقطه­ای تمرکز یابند و بیماری­های مختلف اثرهای متفاوتی داشته باشند. نظریه­های جالینوس در سطحی گسترده مورد قبول واقع شدند و این نظریه­ها درباره­ی فیزیولوژی و فرایندهای بیماری در طی قرون وسطی حکم فرما بود (سارافینو، ۱۳۸۷ : ۳۹).

در فرهنگ رم قدیم، یکی از دانشمندانی که نظریات علمی و عمیقی ارائه داد، اسکلپیادس[۶] بود که حدود ۵۰ سال قبل از میلاد می­زیست. او در تاریخ پزشکی برای اولین بار بین هذیان و توهم حاد ناشی از تب و آنچه که معلول اختلالات مزمن و دراز­مدت بیماری­های روانی است، تفاوت قائل شد. همچنین، بین تصورات غیرعادی ناشی از محرک­های موجود و توهم که عامل و محرک خارجی ندارد، فرق گذاشت.

در سالهای بین ۳۰ تا ۹۰ بعد از میلاد مسیح، پزشکی به نام اریتاعوس[۷] برای نخستین بار در تاریخ، متذکر شد که بیماری روانی و سلامت روانی تفاوت کمّی دارند، نه کیفی. ارتاعوس به اهمیت استفاده از پیش آگهی[۸] در تشخیص بیماری توجه کرد. اورا می­توان بانی تشخیص افتراقی[۹]، یعنی تشخیص بیماری­هایی که علائم بسیار مشترک دارند، دانست (شاملو، ۱۳۸۸ : ۲۶).

در قرن سیزدهم بود که نظریه­هایی درباره­ی روان و بدن ارائه شد. کشیش و فیلسوفی ایتالیایی به نام سنت توماس اکویناس[۱۰]، نظریه­ی جدایی روان و بدن را رد کرد. او آنها را واحدهایی مرتبط به یکدیگر می­دانست که کل انسان را تشکیل می­دهند (سارافینو، ۱۳۸۷ : ۳۹).

از اوایل قرن شانزدهم که آغاز دوره رنسانس یا احیای دانش است، نهضت علمی مخالف جریان خرافی آغاز شد. افرادی مانند مونتن[۱۱]و وایوز[۱۲] که چند قرن قبل از فروید[۱۳]، به وجود ضمیر ناخودآگاه پی برده بودند، کوشیدند تا به جامعه خود بفهمانند که بیماران روانی مانند بیماران جسمی، باید به طور انفرادی و با روشهای پزشکی و انسانی مداوا شوند. در اروپا، پزشکی به نام وی یر[۱۴] که در قرن شانزدهم می زیست، اولین طبیبی بود توجه و علاقه ی خود را صرف مطالعه درباره بیماری روانی کرد. او اعتقاد داشت که این افراد مشهور به جن زده، بیمارانی با علل طبیعی هستند؛ مثلاً پدیده­هایی مانند بی حسی پوستی صرفاً ناشی از تلقین­پذیری است، نه جن زدگی. در حقیقت از اواخر قرن هفدهم در اروپا، جن­گیری و جادوگری و پدیده­هایی مانند آن، به مرور اهمیت خود را از دست داد و در اواسط قرن هیجدهم، عقاید علمی، انسانی و پزشکی جای این مفاهیم را گرفت.

و اما در عصر جدید، امیل کراپلین[۱۵] (۱۹۲۶-۱۸۵۶ میلادی) اعتقاد داشت که بیماری­های روانی، در حقیقت بیماری­های جسمانی هستند که نقطه تمرکز آنها مغز بیمار است. از این دیدگاه، بیماری­های روانی علل کنشی ندارند.

اولین فردی که در اروپا برای درمان بیماران روانی، الگوی جدیدی مبتنی بر بینشی انسانی و پزشکی را پایه گذاشت، روان پزشک فرانسوی، فیلیپ پینل[۱۶]بود (۱۸۲۶-۱۷۴۵میلادی). او با اجازه­ی رسمی از دولت وقت، غل و زنجیر را از دست و پای بیماران بیمارستان لابیستر[۱۷] در پاریس برداشت و مردم پاریس با کمال تعجب مشاهده کردند که بیماران آزاد شده، برعکس تصور آنها افرادی آرام و مهربان هستند.

در اواخر قرن نوزده در اروپا، این عقیده رواج یافت که همه­ی بیماری­های روانی صرفاً معلول عوامل ارگانیک نیستند و باید مجموعه­ای از علل ارگانیک و پسیکولوژیک را عامل ایجاد کننده آنها دانست (شاملو، ۱۳۸۸ : ۲۹).

در اواخر قرن نوزده، فروید (۱۹۳۹-۱۸۵۶ میلادی) زیربنای نهضتی به نام مکتب پسیکوآنالیز[۱۸]، یا روانکاوی را پی ریخت که باعث تحولات جدیدی در عرصه بیماری­های روانی گردید.

از نظر تاریخی، حق سالم بودن یکی از قدیمی­ترین حقوقی است که در قانون اساسی بسیاری از کشورهای جهان اعلام شده است. در سطح بین المللی هم در ماده ۲۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر قاطعانه اعلام شده است که “هر کسی حق دارد از استانداردهای کافی زندگی از نظر سلامت و رفاه برای خود و خانواده­اش برخوردار باشد … ” در مقدمه اساسنامه سازمان بهداشت جهانی تأیید شده است که سلامت از حقوق اساسی هر یک از افراد بشر است تا از بیشترین استاندارد قابل دسترس سلامت برخوردار باشند (پارک، ۱۳۷۶: ۲۶).

۲-۱-۲ : سیر تاریخی موضوع سلامت در ایران

از بررسی تاریخ ایران متوجه می­شویم که زردشت خیلی بیشتر از مکاتب طبی یونان پیشرفت داشته است. ایرانیان چون پیرو دین زردشت بودند پاکیزگی و نظافت را که یکی از ارکان دین زردشت بوده را بشدت رعایت می­کرده­اند.

در اوستا آمده است که اولین طبیب تریتا[۱۹] پدر گرشاسب پهلوان بوده است. آریائیها علل بیماری­ها را از خشم خدایان می­دانستند و برای قهر خدایان به قربانی کردن در برابر آنان می­پرداختند، طبق نظرات ایرانیان باستان عوامل بیماری متعدد بودند مانند بلایا و حوادث، گرسنگی و تشنگی، عفونت و کثافت، اضطراب و پیری و نیز زیاده­روی و عادات ناپسند بیماری را تشدید می­نموده است (نوغانی و خوشنویس، ۱۳۷۸ : ۳۹).

اگرچه از تاریخچه بهداشت روانی در ایران اطلاعات کافی در دسترس نیست، ولی از مدارک به دست آمده با توجه به اعتقادات مذهبی، سنتی و علمی آن زمان می­توان گفت که رفتار با بیماران به نحو مطلوب صورت می­گرفته است. بنا به گفته پیغمبر که «خداوند بیماران را دوست دارد» و «بیماران به وسیله خداوند انتخاب می­شوند که حقیقت را بگویند» بیماران افراد مقدسی به شمار آمده و مورد لطف و احترام قرار می­گرفتند و این روش تأثیر زیادی در بهبود آنان داشت. حمایت از زیردستان، قبول کودکان بی­سرپرست، کمک به افراد بی­بضاعت و بیماران روانی در مکتب اسلام یک تکلیف شرعی و از صفات ذاتی ایرانیان بوده و هست. حتی وجود موقوفات زیاد همگی نشان دهنده شواهدی از نیکوکاری و نوع پروری مردم آن زمان بوده است تا به شکلی سلامت روانی مردم بی­بضاعت تأمین گردد.

دانشمندان اسلامی مانند غزالی و ابن سینا، موضوع سلامت را در آثار خود مطرح کرده­اند. غزالی با تقسیم علوم به دو دسته، علوم مکاشفه (علوم نظری) و علوم معامله (علوم عملی) نشان می­دهد که میان کنش­های روانی و کنش­های بدنی انسان پیوند و ارتباطی وجود دارد و مجموعه­ای از این دو فعالیت را نشان می­دهد. غزالی نفس انسان را زمام دار و فرمانروا، و بدن را به منزله­ی کشور و قرارگاه روان و اندام­ها و قوای بدنی را پیشه­وران و کارگزاران او می­دانست.

ابن سینا سلامت را عبارت از سرشت یا حالتی می­داند که در آن اعمال بدن به درستی انجام می­گیرد … و نقطه مقابل آن بیماری است. از نظر ابن سینا انسان اشرف مخلوقات است، در صورت بهره­مندی از این فضیلت، اعتدال قامت و نیکی سجیت و حسن صورت که از آثار ظهور الهی و خوبی مزاج اوست، بر حسن سیرت و صفای باطن او دلالت خواهد داشت.

میسَری، پزشک حاذق قرن چهارم هجری در بخشی از دانشنامه منظوم خود، اندام، ارکان چهره و مزاج­های افراد را عامل یا نشانه­ی ویژگی­های روانی و رفتاری دانسته است (آذر، ۱۳۸۸ :۸۰). از نظر وی یکی از روش­های تشخیص توجه به مزاج­ها، ارکان صورت و اندام است و حالات و شکل­های مختلف مزاج و اندام، بر حالات گوناگون روحی و جسمی انسان دلالت دارد. در اثر حکیم میسری جنبه­های گوناگونی از بیماری­ها، از جمله بیماری­های روحی، مانند: مالیخولیا، غم بی­دلیل و بیماری­های جسمی، مانند ظفر، استسقا مورد توجه قرار گرفته و چگونگی تشخیص و درمان آن بیان شده است (همان :۷۰). میسری مانند بقراط و جالینوس مزاجها را مدنظر قرار داده و ویژگی­های حاصل از غلبه مزاج را اغلب، جسمی دانسته، نه روحی.

تعداد صفحه :۱۶۰

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  ali.farjadniya@gmail.com