پایان نامه ارزیابی تجربه آموزش رشته برنامه­ریزی رفاه اجتماعی در مقطع تحصیلات تکمیلی در دانشگاه­های ایران

برنامه­ریزی رفاه اجتماعی

ارزیابی تجربه آموزش رشته برنامه­ریزی رفاه اجتماعی در مقطع تحصیلات تکمیلی در دانشگاه­های ایران

استاد مشاور:

 دکتر سعید وصالی

شهریور ۱۳۹۳

برای رعایت حریم خصوصی نام نگارنده و استاد راهنما در سایت درج نمی شود

(در فایل دانلودی نام نویسنده و استاد راهنما موجود است)

تکه هایی از متن پایان نامه به عنوان نمونه :

(ممکن است هنگام انتقال از فایل اصلی به داخل سایت بعضی متون به هم بریزد یا بعضی نمادها و اشکال درج نشود ولی در فایل دانلودی همه چیز مرتب و کامل است)

چکیده

رشته­ی برنامه­ریزی رفاه اجتماعی بیش از یک دهه است که در مقطع تحصیلات تکمیلی در کشور راه­اندازی شده است. هدف اصلی این دوره،”تولید و توسعه­ی دانش رفاه اجتماعی” متناسب با نیاز جامعه­ی ایران، از طریق پژوهش و آموزش و “تربیت نیروی انسانی متخصص و کارآمد” برای مدیریت، سیاستگذاری، برنامه ریزی و اداره­ی امور آموزش و پژوهش در بخش اجتماعی کشور می باشد. این پژوهش با در نظر گرفتن این مسئله در پی آن بوده تا به ارزیابی این رشته به لحاظ درونداد، فرایند و برونداد بپردازد. بدین منظور، با استفاده از روش­شناسی کیفی و مصاحبه با ۲۵ نفر از مدیران اجرایی، اساتید، فارغ­التحصیلان کارشناسی ارشد و دانشجویان دکتری به گردآوری داده­ها پرداخته شد؛ سپس با روش تحلیل تماتیک یا مضمونی، داده­های گردآوری شده مورد تحلیل قرار گرفتند. هم­چنین با بهره­گیری از روش تحلیل محتوای کمی، پایان نامه­های دفاع شده در این رشته از زمان راه­اندازی تا کنون، از نظر موضوع و روش، مورد بررسی قرار گرفتند.

 در خلال تحلیل داده­ها ۹ مقوله­ی عمده استخراج شدند که عبارتند از: رفاه در ایران، رشته رفاه و نظام آموزش عالی، تولیدات علمی، فقدان گفتمان رفاهی، فاصله بین فضاهای اجرایی و آکادمیک (شکاف نظر و عمل)، فقر ارتباطات، کم رشدی اجتماع علمی، آشفتگی بازار کار، نیازهای رشته. نتایج پژوهش نشان داد که رشته­ی برنامه­ریزی رفاه اجتماعی هم به لحاظ درونداد، هم به لحاظ فرایند و هم به لحاظ برونداد با چالشهای جدی روبرو است.

واژگان کلیدی: برنامه­ریزی رفاه اجتماعی، ارزیابی، آموزش رفاه اجتماعی، سیاستگذاری اجتماعی، آموزش عالی ایران

فهرست مطالب

فصل اول: کلیات.. ۱۲

۱-۱مقدمه. ۱۳

۱-۲بیان مسئله. ۱۴

۱-۳ اهداف تحقیق. ۱۷

۱-۴ سوالات تحقیق. ۱۷

۱-۵ ضرورت و اهمیت موضوع. ۱۸

۱-۶ تاریخچه رفاه اجتماعی در ایران. ۱۹

فصل دوم: ادبیات تحقیق.. ۲۵

۲-۱ مقدمه. ۲۶

۲-۲ادبیات نظری تحقیق. ۲۶

۲-۲-۱ مدل اجزای نظام آموزش عالی.. ۲۶

۲-۲-۲ مدل تضمین کیفیت در آموزش عالی.. ۳۰

۲-۲-۳ رویکردهای ارزشیابی آموزشی.. ۳۲

۲-۲-۴ مسائل علوم انسانی.. ۳۵

۲-۲-۵ مسائل علوم اجتماعی.. ۳۷

۲-۲-۶ آموزش مسئله طرح کن.. ۳۹

۲-۲-۷ گفتمان. ۴۲

۲-۳-۱  پژوهشهای خارجی.. ۴۵

۲-۳-۲ پژوهشهای داخلی.. ۴۷

فصل سوم: روش شناسی تحقیق.. ۵۱

۳-۱ مقدمه. ۵۲

۳-۲  روش تحقیق. ۵۲

۳-۳ جمعیت مورد مطالعه. ۵۳

۳-۴ حجم نمونه و شیوه نمونه گیری.. ۵۳

۳-۵ تکنیک گردآوری دادهها ۵۴

۳-۶ فنون تحلیل داده ها ۵۶

۳-۷ اعتبار و پایایی.. ۵۷

۳-۸ مفاهیم اصلی تحقیق. ۵۸

فصل چهارم: یافته های تحقیق.. ۶۱

۴-۱ مقدمه. ۶۲

۴-۲ توصیف مقوله ها با توجه به خصوصیات آن ها ۶۲

۴-۲-۱ رفاه در ایران. ۶۲

۴-۲-۲ نامانوس بودن رشته رفاه اجتماعی در نظام آموزش عالی.. ۶۶

      ۴-۲-۳ ضعف تولیدات علمی………………………………………………………………………………………….. ۸۳

۴-۲-۴ فقدان گفتمان رفاهی.. ۹۳

۴-۲-۵  فاصله بین فضاهای اجرایی و آکادمیک( شکاف نظر و عمل) ۹۶

۴-۲-۶ فقر ارتباطات.. ۹۹

۴-۲-۷ کم رشدی اجتماع علمی.. ۱۰۱

۴-۲-۸ آشفتگی بازار کار. ۱۰۲

۴-۲-۹ نیازهای رشته. ۱۰۵

فصل پنجم:نتایج تحقیق.. ۱۱۱

۵-۱ مقدمه. ۱۱۲

۵-۲ خلاصه تحقیق. ۱۱۲

۵-۳ تجزیه و تحلیل سوات در ارتباط با وضعیت آموزش رشته برنامه ریزی رفاه اجتماعی در ایران. ۱۱۵

۵-۴ نتیجه گیری بر اساس الگوی ارزیابی سیپ.. ۱۲۳

۵-۵ پیشنهادها و محدودیتهای تحقیق. ۱۲۵

پیشنهادهای پژوهشی.. ۱۲۵

پیشنهادهای کاربردی.. ۱۲۶

محدودیتهای تحقیق. ۱۲۷

منابع ومآخذ. ۱۲۸

منابع فارسی.. ۱۲۸

منابع لاتین.. ۱۳۲

۱-۱مقدمه

آموزش عالی با پیشینه­ای به قدمت بیش از ۸ سده به عنوان نمادی اساسی مورد توجه خاص همه جوامع بوده است. دستیابی به دانش پیشرفته که نقش موثری در تحقیق و شتاب حرکت اجتماعی و اقتصادی ملل ایفا می­کند، صرفا با تقویت آموزش عالی و برنامه­ریزی کمی و کیفی آن میسر است.

آموزش عالی به عنوان بالاترین سطح آموزشی جامعه از اهمیت قابل ملاحظه­ای برخوردار است، زیرا نقشی اساسی در رشد و توسعه­ی جامعه در ابعاد مختلف علمی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایفا نموده و حاصل کلیه­ی فعالیتها و تلاش­های نظام آموزشی در آن منعکس می­گردد. از این رو این نظام به عنوان منشا تغییرات و هدایت آنها در جهت تعالی جامعه، باید در راستای کامل ماموریت، اهداف و وظایف محوله از کارایی و اثربخشی لازم برخوردار باشد. بنابراین حفظ، بهبود و ارتقای این نظام از عواملی است که باید در اولویت اقدام­ها و برنامه­های آن قرار گیرد (بازرگان و دیگران، ۱۳۸۸: ۲). 

در ایران نیز در چند دهه­ی اخیر بطور جدی به این موضوع پرداخته شده است، پس از انقلاب و در خلال تدوین برنامه های توسعه، یکی از سرفصل­هایی که در هر برنامه­ی پنجساله مورد توجه است، پاگیری و ریشه­­دوانی دانش علمی و بهره­گیری از آن برای بهبود همه­ی جنبه­های مربوط به زندگی آحاد جامعه است. به همین منظور “تربیت تعداد مشخصی پژوهشگر برای پاسخگویی به نیازهای پژوهشی کشور” در هر برنامه­ی پنجساله گنجانیده می­شود. درهمین راستاست که طی سالهای گذشته، راه­اندازی و گسترش دوره­های تحصیلات تکمیلی در همه­ی رشته­ها، و راه­اندازی قطبهای علمی در برخی رشته­های دانشگاهی در سالهای اخیر، توجه به دانش­آموزان و دانشجویان نمونه، توجه به نخبگان و … به طور جدی مورد تاکید قرار گرفته است.

همه­ی این حرکت­ها در قالب برنامه­هایی نسبتا پرهزینه اجرا و یا در دست اجرا می­باشند. مشخص است که بخش قابل توجهی از این برنامه­­ها با این برداشت که دانشگاه­ها مسئول اصلی فعالیت­های علمی در کشور به شمار می­روند، دانشگاه محور هستند. به یقین، این نوع برداشت باعث شده است که طی سال­های اخیر تاسیس دانشگاه در بسیاری از شهرهای بزرگ و کوچک کشور شتاب گرفته است و دولت و مقامات دولتی از همه سوی، برای راه­اندازی و تاسیس دانشگاه در شهرهای دیگر نیز تحت فشار هستند.

گرچه در موارد زیادی، بین رشد کمی و رشد کیفی نوعی همبستگی قابل مشاهده است، اما این مورد برای رشد کمی و کیفی دستاوردهای علمی از قدرت قابل توجهی برخوردار نیست و این امکان وجود دارد که رشد کمیِ آموزش به تضعیف رشد کیفیِ آن بیانجامد. بارزترین پیامدهای افزایش تعداد دانشجو، این است که بنیه­ی اصلی دانشگاه­ها بیشتر صرف آموزش شود و نیروی مازادی که ممکن است باقی بماند، صرف پژوهش گردد. با توان باقیمانده از فشار آموزش، نمی­توان به تحقیقاتی پرداخت که پاسخگوی نیازهای علمی  جامعه باشد.

بنابراین مانند هر فعالیت دیگر، برای سنجش میزان پیشرفت آموزش و پژوهش و اطمینان از این که مؤسسات آموزشی و پژوهشی قادرند به هدف­های مورد نظر دست یابند، لازم است ان مؤسسات به طور منظم مورد ارزیابی قرار گیرند.

ماهیت رشته های مختلف دانشگاهی به صورتی است که از جهات مختلف تئوریک و کاربردی به صورت های متفاوتی بر رشد و توسعه ی جوامع تاثیر میگذارند. یکی از رشته­های دانشگاهی که می­توان گفت ارتباط مستقیمی با توسعه و پیشرفت جامعه دارد برنامه­ریزی رفاه اجتماعی و رشته­های مرتبط با آن است. رفاه اجتماعی شامل مجموعه اقداماتی در سطوح مختلف از سیاستگذاری تا ارائه­ی خدمات است که در هر یک از بخشهای دولتی، خصوصی، خانواده، و خیریه با هدف پیشگیری، کنترل یا کاهش مشکلات اجتماعی و ارتقاء کیفیت زندگی آحاد جامعه صورت می گیرد.

با توجه به مسائل گفته شده، پژوهش حاضر در صدد است تا وضعیت موجود این رشته­ی دانشگاهی را در مقطع تحصیلات تکمیلی با هدف آسیب­شناسی نظام آموزشی عالیِ آن بررسی کند. این پژوهش که با روش کیفی انجام داده شده است در پی آن است تا از طریق مصاحبه با افراد صاحب­نظر، آسیب­های این رشته را شناسایی کرده و پیشنهادات و راهکارهایی جهت برون­رفت از این مشکلات و آسیب­ها ارائه نماید.

۱-۲بیان مسئله

بازرگان (۱۳۷۴) هدفهای عمده­ی نظام آموزش عالی را شامل موارد زیر می­داند:

الف- کمک به تحقق هدفهای اجتماعی از طریق فراهم آوردن برابری در فرصتهای آموزش عالی

ب- برآوردن تقاضای اجتماعی برای آموزش عالی متناسب با ویژگی­ها، انگیزه­ها، انتظارات و تحصیلات افراد، پرورش توانایی­های بالقوه­ی شهروندان و تسهیل فرایند یادگیری مستمر (مادام­العمر)

ج- پرورش نیروی انسانی متخصص مورد نیاز توسعه­ی کشور و کمک به حل مسایل جامعه

د- پیشبرد مرزهای دانش و تولید دانش نو.

در راستای کارکردهای یاد شده از دانشگاهها انتظار می­رود که ۱) دسترسی به آموزش عالی را تسهیل کنند، ۲) رابطه­ی برنامه­های آموزشی را با نیازهای جامعه­ی زیر پوشش خود افزایش دهند، ۳) کیفیت فعالیتهای دانشگاهی را به طور مستمر بهبود بخشند.

سیاست گذاری اجتماعی از جمله مباحث تاثیرگذار در سرنوشت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، و روانی هر جامعه ای است و در محافل دانشگاهی و مدیریتی مورد توجه خاص است. واقعیت آن است که این سیاست گذاری مستقیما با زندگی روزمره مردم در جامعه و رفاه و امنیت آنها سروکار دارد. طیف گسترده ای از مباحث که در سیاست گذاری اجتماعی بدانها پرداخته می شود، نشانگر میزان تاثیرگذاری آن بر حیات اعضای اجتماع است: تامین اجتماعی، سیاست های بهداشتی و درمانی، نظام های مراقبت اجتماعی، محیط زیست، مسکن، آینده نظام اجتماعی، جرم و مجازات و سیاست های مربوط به کار و اشتغال همگی در این مقوله بررسی شده و درباره­ی آنها تصمیم گیری می شود.

میزان اهمیت رفاه در زندگی بشری و هم­چنین پیوند آن با هنجارهای اخلاقی مسلط بر اجتماع بر کسی پوشیده نیست و این موضوعی است که به روشنی از مرزهای رشته ای سنتی تعریف شده در دانشگاه ها و حوزه های فعالیت پژوهشی، مدیریتی فراتر می رود و لزوم پردازش علمی و محققانه به  مقوله ی سیاست گذاری اجتماعی را به عنوان یک عرصه­ی آموزشی و  پژوهشی مجزا برجسته می سازد.

رشته­ی برنامه­ریزی رفاه اجتماعی (دانشگاه تهران و علامه طباطبایی) و رشته رفاه اجتماعی (دانشگاه علوم بهزیستی) بیش از یک دهه است که در کشور راه­اندازی شده است. هدف اصلی این دوره ، “تولید و توسعه دانش رفاه اجتماعی” متناسب با نیاز جامعه ایران، از طریق پژوهش و آموزش و “تربیت نیروی انسانی متخصص و کارآمد” برای مدیریت ، سیاستگذاری ، برنامه ریزی و اداره­ی امور آموزش و پژوهش در بخش اجتماعی کشور می باشد.

آموزش سیاستگذاری و برنامه­ریزی رفاه اجتماعی در مقطع تحصیلات تکمیلی در ایران مراحل ابتدایی خود را طی می­کند و این امر در دانشگاه­های محدودی صورت می­گیرد به­گونه­ای که تنها در سه دانشگاه علامه طباطبایی، دانشگاه علوم بهزیستی و دانشگاه تهران و منحصرا  در مقطع تحصیلات تکمیلی، این رشته ارائه می­شود (البته در دانشگاه علوم بهزیستی با عنوان مدیریت رفاه اجتماعی تدریس می­شود)، لذا تاکنون به طور جدی و همه­جانبه نحوه­­ی آموزش این رشته مورد مطالعه حتی به صورت توصیفی قرار نگرفته است. از طرف دیگر از آنجایی که سیاستگذاری­های اجتماعی یکی از ارکان اصلی هر جامعه است پرداختن به اینکه نظام آموزشی این سیاستگذاری در هر کشوری چگونه صورت می­پذیرد امری ضروری در رشد و توسعه­ی آن کشور می­باشد.

بررسی این حوزه می تواند در دو سطح خرد و کلان در نظر گرفته شود. در اینجا سطح خرد، سطح آموزش خواهد بود و سطح کلان نیز همان سطح سیاستگذاری­ها و برنامه­ریزی­های کلان کشوری می­باشد. هدف اصلی رشته­ی سیاستگذاری اجتماعی و برنامه­ریزی رفاه اجتماعی و رشته­های مرتبط با آن می بایستی پیوند زدن سطح خرد و نظری (آموزش) به سطح کلان و عملی (سیاستگذاری­های کلان کشوری) و در واقع کارآمد کردن سطح خرد در سطح کلان باشد. برای بحث از کارآمد بودن یک رشته قبل از هر چیز باید دید هدف از رشته چه بوده تا بتوان فاصله­ی بین وضع موجود تا هدف را سنجید. در این صورت است که می توانیم از کارآمد بودن یا ناکارآمدی یک رشته سخن بگوییم. سنجش و ارزیابی، میزان تحقق اهداف آموزشی را مشخص خواهد کرد. بارتن و کیفر(۲۰۰۲) ارزشیابی را یکی از ضروری­ترین کارکردهای استادان علوم اجتماعی در کلاس درس می­دانند (شارع­پور، ۱۳۹۰: ۱۴۵).

از آغاز آموزش علوم اجتماعی در ایران کمتر از یک قرن می­گذرد و اندک اندک بر تعداد دانشجویان این رشته افزوده می­شود. ولی به نسبتِ توسعه­ی کمیِ آن، توسعه­ی کیفی حاصل نشده است و می­توان گفت اهداف مورد نظر در سطح قابل قبولی حاصل نشده است. در این پژوهش این مسائل به طور ­ویژه در رابطه با گرایش برنامه­ریزی و رفاه اجتماعی مطرح شده است.

رشته های تحصیلی ذکر شده، همان­گونه که از نام آن­ها پیداست، باید از سیاست گذاری­های کلان گرفته تا جزئی­ترین مسائل زندگی روزمره­ی ما پررنگ­ترین نقش­ها را ایفا کنند. در صورتی که این گونه نیست و حتی می­توان گفت که رشته­ی برنامه­ریزی و رفاه اجتماعی از بعد نظری (یکی از خصیصه­های رشته­هایی مانند علوم اجتماعی، پربار بودن آن­ها از بعد نظری است) بسیار ضعیف است و به لحاظ کاربردی بودن نیز نتوانسته است آن­طور که باید به اهداف مورد نظر و تعیین شده دست یابد.

در پژوهش حاضرسعی شده است آسیب­های موجود در آموزش رشته­ی برنامه­ریزی رفاه اجتماعی (به­ صورت خاص) شناسایی شود و برای این کار از روش کیفی (و روش کمی برای تکمیل بخشی از داده­ها) استفاده شده است. چنین کاری نیازمند استفاده از نظرات و دیدگاه­های صاحب­نظران و اساتید مجرب در این رشته و هم چنین دانشجویان آن، که بخش مهمی از ساختارآموزشی این رشته را تشکیل می­دهند، می­باشد. مصاحبه­هایی که با اساتید و دانشجویان  و هچنین مدیران اجرایی درگیر در این حوزه انجام گرفت، ما را در این تحلیل و تبیین یاری رساند.

۱-۳ اهداف تحقیق

هدف اصلی این پژوهش، آسیب­شناسی آموزش رشته­ی برنامه­ریزی رفاه اجتماعی (سیاستگذاری اجتماعی) در دانشگاههای ایران است. اهداف فرعی آن نیز به ترتیب زیر می­باشد:

۱.ارزیابی رشته­ی برنامه­ریزی رفاه اجتماعی به لحاظ درونداد و برونداد در دوره­ی تحصیلات تکمیلی در دانشگاههای ایران

۲. تحلیل فرایند تدریس رشته­ی برنامه­ریزی رفاه اجتماعی در دانشگاههای ایران

۳. آسیب­شناسی این رشته و ارائه­ی راهکارهایی برای برون رفت از نقاط ضعف آن

۴. ارائه­ی پیشنهاداتی برای بهبود وضعیت آموزش این رشته درایران

۱-۴ سوالات تحقیق

۱.کیفیت رشته­ی برنامه­ریزی رفاه اجتماعی در ایران به لحاظ درونداد (نظیر محتوای دوره و نیروی انسانی) چگونه است؟

۲.کیفیت رشته­ی برنامه­ریزی رفاه اجتماعی در ایران به لحاظ فرایند (نظیر کیفیت تدریس و راهنمایی) چگونه است؟

۳.کیفیت رشته­ی برنامه­ریزی رفاه اجتماعی در ایران به لحاظ برونداد (نظیر فارغ­التحصیلان، پایان نامه­ها، و تولیدات علمی) چگونه است؟

۴.کیفیت رشته­ی برنامه­ریزی رفاه اجتماعی در ایران به لحاظ تناسب با نیازها (دانشجویان، جامعه علمی، نهادهای رفاهی) چگونه است؟

۵.کیفیت رشته­ی برنامه­ریزی رفاه اجتماعی در ایران به لحاظ نتیجه/اثربخشی (نظیر جذب به بازار کار و تناسب مشاغل فارغ التحصیلان با تخصص آنان) چگونه است؟

۶. وضعیت موجود گفتمان رفاهی در بین روشنفکران و دانشگاهیان به چه صورت است؟

۱-۵ ضرورت و اهمیت موضوع

آموزش علوم اجتماعی در ایران با شکل­گیری دوره­های آموزشی رسمی در مؤسسه­ی مطالعات و تحقیقات اجتماعی و گشایش رشته­ی علوم اجتماعی در دانشکده­ی ادبیات به طور جدی و علمی شروع گردید. پس از تشکیل دانشکده­ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران با وجود چهار گروه آموزشی (مردم­شناسی، تعاون، جامعه­شناسی و جمعیت­شناسی) و توسعه­ی گروه­های آموزشی علوم اجتماعی و جامعه­شناسی دانشگاه­های دیگر کشور، آموزش علوم اجتماعی در مقاطع لیسانس و فوق لیسانس به طور اساسی دنبال شده است. با گذشت بیش از ۴۰ سال از تاسیس دانشکده­ی علوم اجتماعی در ایران، تعداد بسیاری در سطوح لیسانس، فوق لیسانس و دکتری آموزش دیده وتالیفات و تحقیقات متعددی نیز صورت گرفته است. این جریان ضمن اینکه با آثار و فوایدی روبرو بوده، ولی نارسایی نیز در پی داشته است ازجمله: عدم توسعه­ی علوم اجتماعی بر اساس نیازهای موجود در جامعه، فقدان روش­های مناسب در خصوص ارزیابی فعالیت­های آموزشی، توسعه­ی کمی علوم اجتماعی با توجه به کیفیت آموزش در ایران، عام­گرایی در امر آموزش علوم اجتماعی به جای خاص­گرایی و … .

علاوه بر اینها، در نظام آموزش علوم اجتماعی ایران، از نظر شکل، عمده­ی درس­ها نظری و معدودی نظری- عملی هستند. نکته­ی مهم این است که هیچ تعریف و ملاک دقیقی برای تعیین عملی بودن یا نبودن درس وجود ندارد و به همبن دلیل هر دانشگاهی بر اساس تعریف خودش درس­هایی را نظری و درس­هایی را نظری- عملی می­خواند.

ناگفته پیداست که این مسائل و مشکلات در مورد رشته­ی نوپایی چون سیاستگذاری اجتماعی و برنامه­ریزی رفاه اجتماعی به شکل نمایان­تری خود را نشان می­دهد و تا کنون تحقیق و پژوهشی در رابطه با ارزیابی و آسیب­شناسی این رشته انجام نگرفته، لذا ضروری می­نماید که مطالعات و تحقیقاتی در این رابطه صورت گیرد تا بلکه این مسائل و مشکلات، بیشتر شناسایی شده تا در جهت رفع آنها اقدامات لازم به عمل آید. همچنین با توجه اینکه یکی از ارکان اصلی سرمایه­های هر کشوری، نیروی انسانی آن کشور است و تربیت و آموزش این نیروی انسانی نیز برعهده­ی دانشگاه­ها و موسسات آموزش عالی است لذا باید به وضعیت آموزش آنها توجه لازم را مبذول داشت و نارسایی­های موجود را رفع کرد که این امر جز با انجام تحقیقات و مطالعات در این زمینه میسر نخواهد شد.

۱-۶ تاریخچه رفاه اجتماعی در ایران

آغاز رفاه اجتماعی به مفهوم امروزی آن در ایران را می­توان از دوره­ی قاجار مورد بررسی قرار داد. چنانچه مدارک و اسناد نشان می­دهد، الهام بخش حرکت­ها و اقدامات رفاهی در ایران برنامه­های ارائه شده در جوامع غربی بوده است (زاهدی، ۱۳۹۰: ۵۲).

به لحاظ تاریخ نگاری مبنا (دوره­های شاهان و سلسله­ها) آغاز این دوران مصادف است با اواخر قاجاریه د رایران تا وقوع انقلاب مشروطه و تدوین قانون مشروطه و گذار از نظام پادشاهی فره ایزدی به دوره­ی مشروطه سلطنتی و پیدایش مقدمات عرفی شدن و متجدد شدن جامعه و ورود به دورانی از کشمکش سنت و تجدد در بستر تحولات پرشتاب جهانی که تا امروز ادامه دارد.شاید بتوان این دوران را بر اساس ضرورتهای کاربردی به دو مقطع قبل و بعد از انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ تقسیم بندی کرد. دوره­ی اول را که حدود نیم قرن تا انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ است به مراحل زیر می­توان تقسیم کرد:

اول- انقلاب مشروطه، پیدایش دولت- ملت تا جنگ جهانی اول: شکل گیری زمینه­های رفاه اجتماعی مدرن

دوم- جنگ جهانی اول، سلطنت پهلوی اول: تکوین نهادهای رفاه اجتماعی مدرن (نظام امداد، بیمه­ها و تامین اجتماعی و حمایت­ها)

سوم- جنگ جهانی دوم، سلطنت پهلوی دوم:  برنامه­ریزی برای رفاه اجتماعی (ممیزی رفاه اجتماعی، ۱۳۹۰: ۸)

دوره­ی پس از انقلاب ایران را می­توان به دو مرحله تقسیم کرد:

اول- انقلاب اسلامی: بازنگری در رفاه اجتماعی:  انقلاب اسلامی در ایران، نظام پادشاهی ایران را سرنگون، و زمینه­ی روی کار آمدن جمهوری اسلامی را فراهم کرد. یکی از اهداف مهم انقلاب بهبود رفاه اجتماعی بود که بر این اساس تغییراتی در سازمانها و نهادهای رفاهی به وجود آمد:

  • برخی از سازمانهای قبلی منحل شدند (سازمان خدمات شاهنشاهی)
  • برخی از سازمانهای قبلی ابقاء شدند (تامین اجتماعی، اوقاف، بازنشستگی)
  • برخی از سازمانهای قبلی با تغییر صوری ابقا شدند (هلال احمر)
  • برخی از سازمانهای قبلی در هم ادغام و تبدیل به سازمان جدیدی شدند (بهزیستی)
  • برخی سازمانهای جدید ایجاد شدند (بنیاد ۱۵ خرداد، کمیته امداد امام، بنیاد مستضعفان) (همان: ۳۵-۳۸).

دوم- بازگشت به سیاست اجتماعی: برنامه­های توسعه و قانون نظام جامع رفاه و تامین اجتماعی:

  • برنامه­ی اول توسعه­ی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (۱۳۶۸-۱۳۷۲): در سال ۱۳۶۷ مقدمات از سرگیری برنامه­نویسی توسعه در ایران فراهم شد و با تغییراتی از جمله در عنوان این برنامه­ها به برنامه­ی توسعه تغییر کرد. برنامه­های توسعه­ی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران به مجموعه برنامه­های میان مدتی گفته می­شود که به صورت پنج ساله و توسط دولت وقت تنظیم می­شود و به تصویب مجلس شورای اسلامی می­رسد.

بررسی اهداف کلان برنامه­ی اول توسعه نشان می­دهد اهداف مذکور بدلیل ویژگی آرمانی و غیر عملیاتی فاقد صراحت لازم هستند تا بتوان آن را با رویکرد مشخص از جمله رفاه اجتماعی مورد بحث و نقد قرار داد. اما بعضی از هدفهای آن را می­توان تا حدودی مرتبط با بحث­های رفاه اجتماعی قلمداد کرد. اما از آنجا این اهداف بر پایه­ی یک نظریه­ی جامع رفاه اجتماعی جهت زیستن بهتر جامعه تدوین نشده­اند، اساسا توجهی به آنها نشده است. به این ترتیب اولین و جدی­ترین نقطه ضعف اساسی برنامه فقدان رویکرد و یا نگرش به برنامه­های رفاه اجتماعی و بهزیستی بود.

در بررسی شورای برنامه­ریزی سازمان بهزیستی در سال ۷۹ برنامه­های اول و دوم از دوجنبه­ی محتوایی و ساختاری مورد نقد قرار گرفته که در بعد محتوایی دو ایراد ۱) تمرکز بر آسیب­دیدگان به جای آسیب  و ۲) گرایش به سنت­گرایی به جای نگرش علمی مطرح شده بود. در بعد ساختاری نیز به  ۱) پراکندگی و تعدد دستگاههای مسئول ۲) عدم وحدت رویه و ۳) توجه نکردن به مشارکت جامعه و گروه­های غیر دولتی، اشاره کرده­اند (ممیزی، ۱۳۹۰: ۴۲-۴۴).

  • برنامه دوم توسعه­ی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (۱۳۷۳-۷۸): برنامه­ی دوم در مقایسه با برنامه­ی اول توجه بیشتری به رفاه اجتماعی داشت. علیرغم این، منطق هر دو برنامه­ی اول و دوم و خط مشی­های اساسی که برنامه­ها بر اساس آنها تدوین شده­اند تقریبا مشابه بوده و از ضعفهای کلی برخوردار و فاقد هرگونه نگرش سیستمی به موضوع بهزیستی و رفاه اجتماعی بود (همان: ۴۶).
  • برنامه سوم توسعه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی (۱۳۷۹-۱۳۸۳): فصل پنجم قانون برنامه سوم توسعه اصول حاکم بر نظام تامین اجتماعی را توضیح میداد. در اصل ۲۹ قانون اساسی اگرچه از اصطلاح “تامین اجتماعی” استفاده شده اما طرح مسائلی از جمله بیکاری، پیری و بی سرپرستی، اشاره به قلمرو امداد، اشاره به حمایتهای بخش غیربیمه­ای و … دایره مفهومی تامین اجتماعی را گسترش داده و تا حدی به حوزه­ی مفهومی رفاه اجتماعی نزدیک شده است.

گرایش غالب برنامه سوم در ماده ۴۰ به صراحت مطرح شده و آن ایجاد نظام تامین اجتماعی است. در این ماده اصولی برای ساختار این نظام پیشنهاد شده اما هیچ اشاره­ای به جایگاه سازمانی نظام مذکور در ساختار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نداشته و عمدتا بر ساخت درونی این نظام و تعامل میان سازمانهای موجود فعال اشاره داشته است. در متن برنامه­ی سوم و در فصل پنجم آن عناوین مشخصی تحت عنوان هدف یا اهداف نظام جامع ارائه نشد، از اینرو یکی از مباحث کاملا اختلافی صاحب­نظران در زمینه­ی نظام جامع مربوط به اهداف این نظام بود.

با توجه به متن قانون برنامه سوم توسعه به نظر می­رسد این قانون در بسیاری موارد از صراحت و شفافیت لازم برخوردار نبود و ابهامات جدی داشت. همین موضوع سبب شد تا در تدوین لایحه رفاه و تامین اجتماعی اختلافات جدی و اساسی در مورد رویکرد قانون برنامه نسبت به نظام جامع مطرح شود و عملا نتوان استنباط صریح و مشخصی را از خلال متن قانون برنامه برای تدوین طرح نظام جامع مورد استنباط قرار داد. از این گذشته عدم انسجام و ناهماهنگی درونی متن برنامه سوم خصوصا فصل پنجم آن بر ناکارآمدی و ضعف این برنامه افزود.

  • قانون برنامه چهارم توسعه (۱۳۸۴-۱۳۸۸): در برنامه چهارم توجه جدی معطوف به مشکلات اجتماعی گردید. با تاسیس وزارت رفاه و تامین اجتماعی، مقوله “توانمندسازی” اقشار آسیب­پذیر بیشتر مورد توجه قرار گرفت، زیرا قانون برنامه چهارم از یک سو و تاسیس وزارت نوپا از سوی دیگر شرایط را برای ایجاد یک ساختار مناسب برای عرضه خدمات و امکانات فراهم کرد. با مکلف نمودن دولت برای استقرار نظام جامع تامین اجتماعی، و هدفمند نمودن فعالیت­های حمایتی جهت توانمندسازی افراد تحت پوشش موسسات و نهادهای حمایتی با طراحی اشتغال و توانمندسازی و آموزش مهارت­های شغلی انتظار می­رفت کارکرد دستگاه­های ذیربط حمایتی به سمت و سویی سوق یابد که زمینه­ی فعالیت­های عمومی کشور را برای ایجاد فضای سرشار از بهبودبخشی وضعیت گروه­های تهیدست و محروم اجتماعی برای محرومیت­زدایی آنها با رویکرد توانمندسازی فراهم کند (ممیزی، ۱۳۹۰: ۴۷-۵۶).
  • برنامه پنجم توسعه: در مجموع به نظر می­رسد برنامه پنجم توسعه در زمینه رفاه اجتماعی تلاش کرده تا نسخه تعدیل شده برنامه چهارم توسعه باشد و از این رو نوآوری خاصی در این زمینه ندارد (همان: ۵۹).
  • برنامه ششم توسعه: که در حال تدوین است.

ماهیت و سابقه آموزش سیاستگذاری اجتماعی و برنامه­ریزی رفاه اجتماعی در جهان و ایران

موضوع سیاستگذاری اجتماعی در سال­های قرن نوزدهم اهمیت یافت. برای مثال، یکی از دلایل رشد روزافزون اهمیت آن، فقر و شرایط زندگی مردم بود.

ریشه­های اولیه­ی رشته­ای به نام “سیاستگذاری اجتماعی” را می­توان در کنش عملی موجود در رشته­ی مددکاری اجتماعی، و بعدها، رشته­ی تحقیقاتی جامعه­شناسی مشاهده کرد. بعدها که جامعه­شناسی به عنوان یک حوزه­ی نظری مستقل­تر توسعه­ی بیشتر یافت، جامعه­شناسان این فکر را توسعه دادند که آیا موضوع جامعه­شناسی، بیشتر “مسئله محور” است یا “سیاست محور”. بنابراین، جامعه­شناسان بیشتر به نظریه اهمیت دادند؛ بدین ترتیب، هدف اصلی جامعه­شناسی، کشف معرفت درباره­ی جامعه بود و هدف اصلی سیاستگذاری اجتماعی، تحقیق درباره­ی اثر سیاست­های اجتماعی بر مردم و جامعه (ارزیابی اثر) تعریف شد. بنابراین سوال اصلی سیاستگذاری اجتماعی این است: “اتخاذ یک سیاست، باعث ایجاد چه تفاوت­هایی می­شود؟” در عین حال، موضوع سیاستگذاری اجتماعی سوالات دیگری را در خصوص علل و شیوه­ی توسعه و پیشرفت سیاست­ها مطرح می­کند: چرا برخی از سیاست­های خاص مطرح می­شوند؛ و پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی انتخاب یک سیاست بخصوص چیست؟ (بلیک مور، ۱۳۸۸: ۱۱-۱۵).

سیاست اجتماعی از یک سو، یک رشته­ی دانشگاهی مجزا با مباحث نظری و کانون­های توجه نظری خاص خود است و از سوی دیگر از سایر علوم هم خانواده­ی خود بهره گرفته و با آنها پیوند برقرار می­کند. نام این رشته از مدیریت اجتماعی به سیاست اجتماعی تغییر یافته است تا منعکس کننده­ی گسترده شدن دامنه­ی توجه به نظریه­های رفاه در کنار توجه به بعد عملیاتی آن باشد (الکاک و دیگران، ۱۳۹۱: ۲۷).

در سال ۱۹۵۰ با گمارده شدن ریچارد تیتموس به عنوان استاد مدیریت اجتماعی در مدرسه­ی اقتصادی لندن، این رشته به سرعت به عنوان یک رشته­ی دانشگاهی در بیشتر دانشگاه­های بریتانیا به رسمیت شناخته شد. در میان پژوهشگران و محققانی که در دوره­ی مدیریت بوریج به این مرکز پیوستند می­توان به فردریک فون هایک اشاره کرد که به عنوان یکی از ایده­پردازان راستگرا در سیاست و اقتصاد شناخته شده است. بنابراین، موضوع سیاستگذاری اجتماعی به عنوان یک حوزه­ی مطالعاتی مستقل در بریتانیا توسعه یافت. سیاستگذاری اجتماعی در سایر کشورهای اروپایی بیشتر تحت حوزه­هایی مانند علوم سیاسی، جامعه­شناسی یا مدیریت اجتماعی در دانشگاه­ها تدریس می­شود، در حالی که در ایالات متحده آمریکا مطالعات “رفاه اجتماعی” و سیاستگذاری اجتماعی اغلب با آموزش مددکاری اجتماعی مرتبط است. سیاستگذاری و مدیریت اجتماعی در بریتانیا بیشتر به عنوان یک رشته­ی مستقل در دهه­های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ رشد کرد (بلیک مور، ۱۳۸۸: ۲۳).

در ایران نیز برای اولین بار این حوزه با عنوان برنامه­ریزی رفاه اجتماعی در مقطع کارشناسی ارشد در سال ۱۳۸۰ در دانشکده­ی علوم اجتماعی دانشگاه تهران با پذیرش هشت نفر در دوره­های روزانه راه­اندازی شد که از سال ۸۲ این دانشگاه اقدام به پذیرش در دوره­های شبانه نیز نمود. بعد از دانشگاه تهران، دانشگاه علامه طباطبایی نیز اقدام به پذیرش دانشجو در این رشته با همین عنوان نمود و بعد از آن دانشگاه علوم بهزیستی در سال ۸۳ دوره­ی کارشناسی ارشد این حوزه را با عنوان مدیریت رفاه اجتماعی راه­اندازی کرد. پذیرش دانشجو در مقطع دکتری در این رشته از سال ۱۳۸۹ در دانشگاه علامه طباطبایی با عنوان رفاه اجتماعی آغاز شد و پس از آن دانشگاه علوم بهزیستی دوره­ی دکتری خود را با عنوان سلامت و رفاه اجتماعی راه­اندازی کرد.

تعداد صفحه :۱۳۶

قیمت :37500 تومان

بلافاصله پس از پرداخت ، لینک دانلود فایل در اختیار شما قرار می گیرد

و در ضمن فایل خریداری شده به ایمیل شما ارسال می شود.

پشتیبانی سایت  serderehi@gmail.com