منابع و ماخذ پایان نامه مذاهب اسلامی، تفسیر قرآن، ادیان الهی، نهج البلاغه

دانلود پایان نامه

ی فعالیتهای اصلاحی به شام رفت. اما در دمشق برخورد تندی از سوی برخی علمای سنتی با او صورت گرفت و ناچار به مصر بازگشت. در این زمان مدرسه «الدعوه و الارشاد» را در آن سامان تأسیس کرد. سپس به هند و عربستان و اروپا سفرهایی کرد و هنگامی که به مصر بازگشت، به مرگی ناگهانی در سال ۱۳۵۴ ق درگذشت. (عنایت، ۱۳۵۸ش،ص۱۵۸)
رشیدرضا خود در مقدمه تفسیر المنار درباره نوع مطالعات و مسافرتهایش مینویسد: من پیش از آن که به تحصیل دانش بپردازم تمایل به تصوف داشتم. هدف من از خواندن قرآن پند آموزی از موعظه های قرآن در دوری از دنیا و رغبت یافتن به آخرت بود. پس از کسب دانش به تبلیغ و وعظ مردم میپرداختم .در این هنگام بود که نسخهای از نشریه العروه الوثقی را در میان کتابهای پدرم یافتم.
وقتی مقاله های آن را در دعوت از جامعه اسلامی و بازگرداندن عزّت، عظمت و بزرگی اسلام و بازپسگیری سرزمینهای از دست رفته مسلمانان، خواندم، چنان بر قلب من اثر گذارد که خود را در مرحله نوینی از زندگی یافتم. از شیوه استشهاد این مقاله ها به قرآن در مسائل گوناگون، و از این که مقاله های عروهالوثقی مشتمل بر بحثهایی بود که هیچ یک از تفسیرنویسان پیشین با اختلاف دانشها بدان نپرداخته بودند، شگفت زده شدم. سپس می افزاید: آنچه شیوه و اسلوب تفسیر عروهالوثقی را ازسایرین جدا می کرد سه چیز بود:
الف. بیان سنّتهای الهی در آفرینش و نظام جامعه بشری و عوامل پیشرفت و سقوط امّتها.
ب. اسلام دین سیادت، سروری و جامع سعادت دنیا و آخرت است. دینی است، روحانی، اجتماعی، سیاسی، نظامی و اگر نیروی جنگی در اسلام مطرح است برای حفظ شریعت عدل اسلامی و عزت ملت است.
ج. مسلمانان نژادی جزء اسلام ندارند، همه برادر یکدیگرند، هیچ یک از تفاوتهای قومی، زبانی و حکومتی نمیتواند در این برادری دینی خلل ایجاد کند.
این مقاله ها بود که دو احیاگر اسلام و مصلح عصر، سید جمال الدین و شیخ محمد عبده را محبوب من گردانید. در پی این تحول روحی بر آن شدم تا نزد سید جمال رفته و بهره ها بگیرم. (رشید رضا، ۱۹۹۰م، ج۱،صص۱۱و۱۲). رشیدرضا در جریان این سفر، پس از سه ماه دیدار و گفتوگوهایی با عبده توانست رضایت او را به برگزاری درس تفسیر قرآن با همان شیوه و اسلوب تفسیری العروه الوثقی بدست آورد و بدین سان بنیان تفسیر المنار پی نهاده شد.

۱. ۱. ۲. ۱. تالیفات محمد رشیدرضا:
مجله المنار نزدیک به ۳۵ سال منتشر گردید و مخاطبان فراوانی را در سر تا سر جهان اسلام و عرب، از جمله تونس، الجزایر، لیبی و دیگر کشورهای آفریقایی و سرزمینهای اسلامی پیدا کرد و با علمای این کشورها ارتباطات بسیاری داشت و بدینسان بر غنای مجله المنار افزوده شد. البته یکی از جنبه های منفی این مجله، طرح مسائلی در نقد شیعه بود که البته سید محسن امین که در جریان نهضت اسلامی ـ عربی بر ضد حکومت عثمانی فعالیت می کرد و به وحدت اسلامی در جهان امیدوار بود، پاسخهایی به نوشته های رشیدرضا در مجله «العرفان» به نگارش در آورد. ( سلطانی فرد، ۱۳۸۶ش، ص۷۹)
از این دانشمند اسلامی آثار مهم دیگری برجای مانده است که به اختصار آورده می شود: «الحکمه الشرعیه فی محاکمه القادریه و الدفاعیه»، «المنار و الازهر»، «حقوق النساء»، «تفسیر القرآن الکریم (المنار)»، «السنه و الشیعه»، «الوحده الاسلامیه»، «الوحی المحمدی»، «ثبوت النبوه بالقرآن و دعوه شعوب المدنیه الی الاسلام»، «دین الاخوه الانسانیه و السلام», «تاریخ الاستاذ الامام در سه جلد»، «نداء للجنس اللطیف»، «الوهابیون و الحجاز». (همان)

۱. ۱. ۳. آشنایی با روش تفسیری المنار :
آغاز تفسیر قرآن توسط محمد عبده با سلسله جلسات تفسیری وی در مصر شروع شد. وی از ۱۳۱۷ق به تدریس تفسیر قرآن از جزء اول مشغول شد و تا ۱۳۲۳ ق درس تفسیر وی به آیه: «وَ لِلَّهِ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الْأَرْضِ وَ کانَ اللَّهُ بِکلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ محُِّیطً…» نساء/ ۱۲۶ رسید. پس از آن با وفات وی، درس تفسیر تعطیل گردید.
در طول این درسها، محمد رشیدرضا که از بهترین شاگردان عبده به شمار می آمد، نکات برجسته درس را یادداشت و سپس به استاد عرضه می کرد و اگر استاد ملاحظاتی داشت انجام می داد و آن گاه در مجله «المنار» به نشر سپرده می شد. از اوایل ۱۳۱۸ ق، انتشار تقریرات درس تفسیر استاد در جلد سوم مجله المنار، آغاز شد. این نوشته ها بعدها به صورت مستقل، با نام «تفسیر القرآن الحکیم» یا «تفسیر المنار» منتشر گردید.
رشیدرضا در سرآغاز تفسیر دو مقدمه نسبتاً طولانی دارد که یکی را خود و دیگری را با اقتباس از گفتار محمد عبده نوشته است و در آنها به برخی از مبانی خود اشاره میکند. از جمله میتوان به مطالب زیر اشاره کرد: ویژگیهای قرآن، نیاز به تفسیر و معارف قرآن، اشاره به وجود مطالب اضافی و غیر ضروری برای هدایت انسانها در میان بسیاری از تفاسیر گذشته، نکاتی درباره تفسیر روایی، چگونگی پیوستن خود به محمد عبده، روش تفسیری عبده و چگونگی نوشتن تفسیر توسط خود، اشاره به تفاوت دیدگاه خود و استاد در برخی مواقع. (رشید رضا،۱۹۹۰م، ج ۱، ص ۲۷ – ۱)
رشیدرضا به هنگام نگارش تفسیر، گاهی مطالبی را از خود می افزود، این افزودهها عبارت بود از برداشتهای شخصی او از نصّ آیه، یا آرای تفسیری دیگران که با عنوان «اقول»، «اقول الآن»، «ازید الآن» و … می‌آمد. آراء تفسیری عبده نیز معمولا با عنوان: «قال الاستاذ» ذکر میگردید. در این بین گاه مطالبی به عبده نسبت داده می شد که عبده به طور صریح آنها را نگفته بود، ب
لکه رشیدرضا با استفاده از مبانی و سیاق کلام استاد آن را استنباط کرده و به استاد نسبت می داد. رشیدرضا می نویسد: «استاد که خدایش رحمت کند هر آنچه را می نوشتم می خواند، بیشتر موارد پیش از چاپ، گاه پس از نشر آن در المنار و در این مدّت ندیدم که در انتساب مطالب از سوی من به استاد، دچار مشکل شده باشم و مورد قبول استاد واقع نشده باشد که این خود گویای درستی استنباط من از نظریات استاد بود». (همان، ص۱۵)
جلد دوّم تفسیر المنار پیش از جلد اوّل آن و در زمان حیات محمد عبده به چاپ رسید. رشیدرضا در انگیزه این کار می نویسد: جلد دوّم پیش از جلد اوّل، چاپ شد، زیرا جلد اوّل مختصر و فشرده بود؛ از این روی به استاد پیشنهاد کردم تا جلد اوّل را دوباره از نظر بگذراند و مواردی را که لازم میداند بر آن بیفزاید.
استاد این بازبینی را تا نیمه جلد اوّل انجام داد و این موارد همانهایی است که پس از چاپ با خط خود استاد بین کروشه [ ] قرار داده شده است. نیمه دوّم جلد اوّل را من خود بازخواندم و مطالبی نه چندان اندک بر آن افزودم. به گونه ای که با اسلوب و شیوه دیگر اجزاء سازگار شود. ( همان، ج ۱، ص ۱۶)
با توجه به نظارت پیوسته محمد عبده بر نوشته های رشید رضا و با توجه به جمله معروف او درباره رشیدرضا: «صاحب المنار، ترجمان افکاری» «صاحب المنار، تفسیر کننده اندیشه های من است»؛ بجاست که تفسیر المنار را تا آیه ۱۲۶ سوره نساء از آن محمد عبده بدانیم. پس از وفات استاد، شاگرد وی، رشیدرضا به همان سبک و سیاق و دیدگاه، کار تفسیر را تا آیه ۵۲ سوره یوسف ادامه داد و با وفات خود وی، این تفسیر ناتمام ماند و اکنون در دوازده جلد به همان صورت ناتمام چاپ شده است.
به همین سبب، قسمت دوم تفسیر المنار، یعنی از آیه ۱۲۶ سوره نساء تا آیه ۵۲ سوره یوسف از آن رشید رضا است. رشیدرضا در مقدمه تفسیر تصریح می کند: «من در تمامی بخشهای تفسیر، مطالبی نه چندان کم، افزودم تا بدین وسیله تمامی بخشها از یک اسلوب برخوردار شود».(همان، ج ۱، ص ۱۵)
یادکرد این نکته ضروری است که تفسیر سوره یوسف تا پایان آن با همان روش رشیدرضا توسط «بهجت بیطار» در یک مجلد مستقل نوشته شده است، ولی پس از آن ادامه نیافت.

۱. ۱. ۳. ۱. گرایش های فکری شیخ عبده و رشید رضا:
عبده از مبارزات شدید سیاسی پرهیز می کرد و بیشتر به جریان اصلاحی بدون خشونت توجه می‌نمود. او اصلاح تربیتی و فرهنگی را مقدم بر همه چیز میدانست. شیخ مانند سید جمال به وحدت دنیای اسلام می اندیشید و با تعصبات فرقه ای رابطه ای نداشت. شرح نهج البلاغه او گامی مؤثر در تقریب بین مذاهب اسلامی بود. در جای جای این کتاب می توان ارادت و علاقه قلبی فراوان شیخ عبده را به حضرت علی(ع) یافت. ( سلطانی فرد، ۱۳۸۶ش، ص۶۸)
در واقع اندیشه وحدت بین مذاهب اسلامی و حتی فراتر از آن بین ادیان الهی، جزو آرزوهای شیخ محمد عبده بود. این موضوع از فعالیتهای او بویژه آن هنگام که در بیروت به سر می برد و کانونی به نام «جمعیه التقریب بین الادیان و المذاهب» ایجاد کرد، کاملا آشکار است. عده زیادی از علما و حتی برخی از مسیحیان نیز در این کانون شرکت می کردند. عبده در این کانون درباره وحدت ادیان الهی سخن می گفت و عقیده داشت که پیروان سه دین مهم الهی ـ اسلام، مسیحیت و یهود ـ باید با هم برادر باشند. (خوش منش،۱۳۸۹ش، ج ۸، ص ۶۹-۶۵)
سید جمال برای اجرای اصلاحات بینش و باورهای اسلامی، خواستار بازنگری و تجدیدنظر در بینشها، باورها و اندیشه های تاریخی اسلامی بر مبنای عقل و خرد بود. بازگشت به اسلام نخستین و دور ریختن خرافات و پیرایه ها و ساز و برگهایی که به اسلام در طول تاریخ بسته شده است، راهکار اصلاح باورها و بینشها در نزد سید جمال بود. به نظر او برای اصلاح اندیشه، باورها و افکار، تعلیم و تربیت، دارای نقش به سزایی در این زمینه است. (کافی،۱۳۸۹ش، ص۱۰۱)
بنابراین، عبده پس از سید جمال و در کنار او، بزرگترین مصلح نهضت‌های اسلامی در عالم اسلام، و نه فقط در مصر است که شعاع تاثیر افکار و آثارش همه جهان اسلام را اعم از مصر، مغرب، شبه قاره هند، ایران و عراق را در بر گرفته است و اغلب مصلحان، از سید احمد خان هندی گرفته که احمد امین او را به منزله عبده برای هند می‌شمرد، تا آیت الله طالقانی و دکتر شریعتی، تحت تاثیر افکار و شخصیت او قرار گرفتند. (خرمشاهی، ۱۳۶۴ش، ص۷۷)
محمد عبده همان مشکلات جامعه را که سید جمال تشخیص داده بود احساس می کرد. عبده بر خلاف سید جمال، آن نوع مسئولیتی را احساس می کرد که یک عالم دینی احساس می کند، ازاینرو عبده مسائلی را طرح کرد که سید جمال مطرح نکرده بود؛ از قبیل فقه مقارن مذاهب چهارگانه، دخالت دادن مبانی فلسفه حقوقی در اجتهاد و ایجاد نظام حقوقی جدید در فقه که پاسخگوی مسائل روز باشد.(یوسف،۲۰۰۷م،ص۲۷؛ حسینی طباطبایی، ۱۳۵۷ش،ص۹۲)
وی که مانند سید جمال در پی وحدت دنیای اسلام بود، و به اختلافات فرقه‌ای توجه نمی‌کرد، وقتی که به قول خودش نهج البلاغه را کشف کرد، در شرح آن حتی وقتی به خطبه هایی رسید که علیه خلفای صدر اسلام بود درنگ نکرد و در ستایش از سخنان بلیغ و بی‌مانند علی(ع) خودداری ننمود. (همان)
محمد عبده و بخصوص رشیدرضا به سلفی مشهور هستند. سلف در میان مسلمانان بیشتر به صحابه و کسانی گفته می شود که در عمل به احکام اسلامی و درک مفاهیم قرآن صلاحیت پیروی دارند و آنان را سلف صالح می نامند. به همین مناسبت به نهضت بازگشت به قرآن و صدر اسلام «نهضت سلفیه» می گویند.(الگار،۱۳۶۲ش،ص۲۶۸)
مهمترین مرجع فکری و عقیدتی د
ر نهضت سلفیه، آثار و آرای ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزیه است که هر دو از فقه احمد بن حنبل پیروی می کردند. این جریان فکری بعدها توسط محمد بن عبد الوهاب ـ به عنوان احیا کننده فکر اسلامی ابن حنبل و ابن تیمیه ـ پیگری شد و خود با تغییراتی مذهب جدیدی به نام وهابی به وجود آورد. (همان)
استاد مرتضی مطهری با نگاهی نقادانه نسبت به این جریان، در همین باره نوشته اند: «عامل عمده ای که سبب شد نهضت اسلامی که از سید جمال شروع شد، از جلوه و رونق بیفتد، گرایش شدید مدعیان اصلاح بعد از سیدجمال و عبده به سوی وهابیگری و گرفتار شدن آنها در دایره تنگ اندیشه های محدود این مسلک است. اینها این نهضت را به نوعی «سلفیگری» تبدیل کردند و پیروی از سنت سلف را تا حد پیروی از ابن تیمیه حنبلی تنزل دادند و در حقیقت بازگشت به اسلام نخستین را به صورت بازگشت به حنبلی گری که یکی از قشری ترین مذاهب اسلامی است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *