مقاله درباره قانون مجازات، قانون مجازات اسلامی، مجازات اسلامی، بررسی تطبیقی

دانلود پایان نامه

دارد.
۱-۴ : سابقه و پیشینه تحقیق
تحقیقات در مورد موضوع تجاوز به عنف بسیار صورت پذیرفته ودر کتابهای لمعه ،جواهر الکلام دیده می شود واشاره شده است ،اما تا کنون در مورد بررسی تطبیقی تجاوز به عنف در فقه مقارن وقانون مجازات اسلامی تحقیق وپژوهشی صورت نپذیرفته است وبیشتر پژوهش ها در مورد راهکارهای کاهش جرائم تجاوز به عنف – تجاوز به عنف در ایران – آمار تجاوز به عنف در ایران همچین به بررسی مصادیق آن از دید قانون انجام شده است.
۱-۵ : ضرورت انجام تحقیق
علی رغم این که سالیان متمادی در کتب مختلف به ( جایگاه عنف ) ومصادیق آن پرداخته شده است اما تا کنون از منظر بررسی تطبیقی در فقه مقارن وقانون مجازات اسلامی مورد بررسی قرار نگرفته است . به نظر می رسد که ضرورت داشته باشد که این موضوع ازاین جایگاه مورد بررسی قرار گیرد و می خواهیم ببینیم فقها وحقوقدانان این موضوع را با چه دیدی نگاه کرده اند وچه نظراتی بیان داشته اند .
۱-۶ : هدف و کاربردهای مورد انتظار از انجام تحقیق
۱- تلاش در راستای تعریف دقیق عنف وتطبیق این واژه با معانی مشابه آن
۲- بررسی مبانی عنف از منظر فقه مقارن وقانون مجازات اسلامی
۳- بررسی احکام وآثار مترتب برآن
۱-۷ : جنبه جدید بودن و نوآوری بودن تحقیق
یکی ازجنبه های نواوری در این طرح می تواند این باشد که در این پایان نامه به بررسی تطبیقی عنف در فقه مقارن وقانون مجازات اسلامی می پردازیم که وجه اشتراک وافتراق انها دراین موضوع مشخص خواهد شد وهمچنین آثار واحکامی که برعنف مترتب می شود را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

فصل دوم

مفهوم شناسی

۲-۱: تجاوز به عنف
تجاوز به عنف ،از قدیمی ترین جرایم در جوامع بشری است. با این حال ،تعریف این جرم برخلاف جرم شناختی آن ،همیشه وهمه گاه ثابت بوده است ، در طول سالیان اخیر وتحت عوامل فرهنگی ،اجتماعی واقتصادی در برخی کشورها دچار تغییر شده است. باتوجه به اینکه در ادبیات حقوقی و قضایی ما عبارت ” زنا و لواط به عنف ” رواج یافته ،لازم است معنای “عنف” مشخص شود.
۲-۱-۱ :عنف در لغت
عنف در لغت به معنای خشونت وبی رحمی در برابر رفق ومدارا ،سختی ،درشتی،تندی است. ( دهخدا، لسان العرب ، ۱۳۷۷ ، ج ۱۱ ، ص ۱۶۴۱۲ )
۲-۱-۲ :عنف در اصطلاح فقها
این واژه با اضافه زنا به آن در کلمات معاصران ،از جمله استفتائات آمده است وبه معنای زناکردن با توسل به زور ،اجبار وتهدید وبدون رضایت زن می باشد .زنای به عنف در کلمات فقها تحت عنوان زنا به اجبار واکراه مطرح شده ودر روایات ((الرجل یغصب المراه نفسها ، فی رجل غصب امراه فرجها و اذا کابر الرجل المراه علی نفسها)) با عنوان ((غصب فرج )) آمده است. (حرعاملی، وسایل الشیعه ، ۱۴۰۹ ه.ق ، ج ۲۸ ٌباب ۱۷ ، صص ۱۰۸ – ۱۰۹، طوسی ، تهذیب الاحکام ، ۱۴۰۷ ه.ق ، ج ۱۰، ص۱۷ )
با همین مضمون در کلام فقها هم می توان چنین چیزی را استنباط نمود که : ((من زنی بامره مکرهالها ))(نجفی ، جواهرالکلام ، بی تا ،ج ۴۱ ، ص۳۱۵ ، عاملی ، الروضه البهیه فی شرح اللمعه ،۱۴۱۰ ه .ق ، ج ۹، ص ۶۷، موسوی خمینی ، تحریرالوسیله ،۱۳۷۴، ج ۲ ، ص۴۶۳ )
تجاوز به عنف در قالب واژه زنا بیان شده است ،بدین ترتیب که زنای به عنف را موجب قتل زانی اکراه کننده می دانند.البته در کلام برخی از فقها تجاوز به عنف با واژه غصب آمده است ،((من غصب امراه علی نفسها)) واین در حالی است که ایشان در بقیه مواردی که حدآن قتل است به واژه زنا اشاره می کنند.(مفید ، المقنعه ،۱۴۱۳، ص ۷۷۸ )
۲-۱-۳: عنف در اصطلاح حقوقدانان
در کتب حقوقی عناصر عنف را این گونه بیان نموده اند که :
۱-فعل از اعضا وجوارح وبرانسان دیگری واقع شود.
۲-مفعول به رضایت نداشته باشد.
براین اساس ،اظهار واکنش مادی از سوی مفعول به شرط نیست.(جعفری لنگرودی ،مبسوط در ترمینولوژی حقوق ،۱۳۸۱ ، شماره ۱۰۱۷۲) براساس تعاریف مرسوم و سنتی، تجاوز جنسی شامل آمیزش جنسی غیر توافقی انجام شده توسط یک مرد علیه یک زن می شود که نه با او ازدواج کرده و نه با هم زندگی کرده اند. (سیگل، جرم شناسی ، ۱۳۸۵ ، ص ۵۱۸ )
با مراجعه به کتب حقوقی : تعاریف دیگری از تجاوز به عنف مطرح شده است که می توان به عنوان نمونه به چند مورد از آن اشاره نمود.
۱- هتک ناموس عبارت است ازمجامعت با زنان و لواط با مردان که در زنان باکره معمولاً با ازاله بکارت است و عمل لواط که دربسیاری از کشورها هتک ناموس به حساب نمی آید در کشور ما هتک ناموس محسوب می شود. (گودرزی ، پزشکی قانونی ، ۱۳۸۶، ص ۳۰۳ )
۲- تجاوز به عنف ارتکاب عمل نزدیکی با یک زن یا دختر برخلاف میل وتوافق او؛ خواه غلبه بر تمایل او با تهدید به اعمال زور انجام گیرد خواه به کمک دارو یا مواد مسموم کننده و یا به دلیل نقایص عقلانی، قربانی قادر به قضاوت منطقی نبوده یا سنش پایینتر از سن اختیاری رضایت باشد.
۳- تجاوز به عنف نوعی رفتار خشن و تحقیر آمیز است که از طریق اعمال جنسی صورت می گیرد. این عمل برای ابراز قدرت و خشم صورت می گیرد و در چنین مواردی بندرت رابطه جنسی موضوع اصلی است و بیشتر اوقات مسایل جنسی به خدمت نیازهای غیر جنسی در می آیند. ( اوحدی، تمایلات و رفتارهای جنسی انسان، ۱۳۸۴ ، ص ۳۰۸)
۲-۲ : واژه های مشابه با عنف
۲-۲-۱: اکراه
در متون فقه اسلامی ، نقش اکراه در رفع مسئولیت کیفری به عنوان قاعده ای مسلم محسوب است و تحت عنوان است.اکراه از ماده ی کره (به فتح و ضم اوّل و سکون ثانی) است(ابن منظور،
لسان العرب، ۱۴۰۸ ، ج ١٣ ، ص ۵٣۴ )
ھر چند اھل لغت تصریح کرده اند که کره (به فتح) مفهومی غیر از کره (به ضم) دربر دارد. در لسان العرب به نقل از فرّاء ، از لغویین و نحویین بزرگ، گفته شده است:
الکره بالضم ما اکرهت نفسک علیه و بالفتح ما اکرهک غیرک علیه. تقول:جئتک کرها و ادخلتنی کرها ( همان منبع )
کره (با ضمه)؛ آنچه نفس تو از آن کراھت دارد. کره (با فتحه)؛ آنچه که دیگری تو را بر آن وادار میکند.
در تاج العروس از راغب اصفهانی نقل شده است:
الکره بالفتح المشقه التی تناول الانسان من خارج ممّا یحمل علیه بالاکراه و بالضّم ما یناله الانسان من ذاته؛(زبیدی، تاج العروس، ذیل ماده کره) کره (با فتحه) مشقتی است که از خارج به انسان میرسد و بر او با اکراه تحمیل میشود و کره (با ضمه) کراھتی است که از درون انسان را آزار میدهد.

۲-۲-۱-۱ : واژه اکراه در قرآن
کاربرد واژه اکراه در آیات قرآن کریم نیز مؤیدی بر تفکیک مورد نظر اهل لغت است؛ چرا که در قرآن مجید این کلمه، ھم به فتح و ھم به ضمّ وارد شده ھر کدام ھمان معنای مورد نظر لغویین را در بر دارند.
در سوره ی آل عمران آمده است:
أَ فَغَیْرَ دِینِ الله یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السماواتَ و الَْأرْضِ طَوْعاً وَ کَرْھاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ(آل عمران/ سوره ۳ ،ایه ۸۳)
ایا جز دین خدا میجویند و حال آنکه هر که و هرچه درآسمانها و زمین است خواه و ناخواه او را گردن نهاده اند و ھمه به سوی او بازگردانده میشوند.
ابن کثیر در تفسیر این آیه نوشته است:المؤمن مستسلم بقلبه اللّه طوعا و الکافر مستسلم للّه کرهاا فإنّه تحت السیطره و التسخیر و القهرو السلطان العظیم الذی لا یخالف و لا یمانع. (صابونی، صفوه التفاسیر، ۱۹۷۶ ، ج ١، ص ٢١)
در سوره ی بقره میخوانیم: . (( کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ ھُوَ کُرْهٌ لَکُمْ))( بقره/سوره ٢، آیه ٢)
بنا بر آنچه برخی مفسّرین قرآن نوشته اند، در این آیه مصدر «کره» به جهت مبالغه ، جایگزین اسم مفعول «مکروه» شده است. (همان منبع ، ص ۱۲۴ ،۱۳۷ – ۱۳۹)
اما خود لفظ اکراه که از باب افعال و از مصادر متعدی است به معنای واداشتن شخصی به انجام کاری است که برای وی ناخوشایند باشد. البته این اجبار و واداشتن باید مقرون به قهر و جبر باشد. اکثر اهل لغت در این خصوص می‌نویسند:
((و اکره فلانا علی امر ای حمله علیه‌ قهرا؛)) (ابن منظور، لسان العرب، ۱۴۰۸، ج۲، ص۷۸۵ ) فلانی را بر امری اکراه کردند؛ یعنی او را به نحو قهر و اجبار بر آن کار وادار نمودند.
۲-۲-۱-۲ : اکراه در اصطلاح فقها
اکراه از آن دسته کلماتی است که معنای لغوی آن با مفهوم اصطلاحی‌اش چندان تفاوتی ندارد. صرف نظر از قیود، شرایط و اوصافی که فقها برای اکراه و تحقق آن بر شمرده‌اند، معنای اصطلاحی این کلمه نزد فقها همان معنا و مفهوم مورد نظر اهل لغت است؛ یعنی، اکراه عبارت است از واداشتن دیگری به کاری که بدان مایل نیست؛ در صورتی که همراه با تهدید باشد.
اکراه عبارت است از وادار کردن فرد بر کاری که اگر بیم از زیان مادی، معنوی و یا جسمی ناشی از تهدید اکراه کننده نبود، آن را انجام نمی‌داد(نجفی ، جواهر الکلام ، ۱۹۸۱ ، ج ۳۲ ، ص۱۱ ) کاری که براساس حکم اولی حرام است با عروض اکراه (که از عناوین ثانوی است) مباح می‌شود و نیز با اکراه، تکلیف واجب رفع و مجازات ترک واجب یا انجام حرام از مکرَه برداشته می‌شود (الشیخ محمد علی الأنصاری،الموسوعه الفقهیه المیسره ، ۱۴۱۵، ج ۴ ، ص۴۲۲ )
یکی از فقهای مذهب ظاهری در تعریف اکراه می‌نویسد:«الاکراه هو کل ما سمّی فی اللغه اکراها و عرف بالحسّ انّه اکراه.» (ابن حزم اندلسی، المحلی بالآثار، ۱۹۶۰ ، ج ۸ ، ص ۳۳۰) فقها و اصولیین دیگر مذاهب اهل سنت تعاریف عدیده‌ای از اکراه ارائه نموده‌اند. از جمله‌ی این تعاریف می‌توان به موارد زیر اشاره کرد.
اکراه آن است که شخصی اسیر دست کسی شود که قادر بر مخالفت با او نباشد؛ خواه سلطان ، سارق یا هر غلبه کننده‌ای باشد و شخص مکره هراس داشته باشد که اگر مخالفت ورزد، مورد ضرب شدید یا بالاتر از آن قرار گرفته یا کشته می‌شود. . (محمّد بن ادریس الشافعی، کتاب الامّ ، ۱۳۲۵ ، ج ۳، ص ۲۳۶)
۱- الاکراه اسم لفعل یفعله المرء بغیره فینتفی به رضاه أو یفسد به اختیاره من غیر ان تنعدم به الاهلیه فی حقّ المکره أو یسقط عنه الخطاب؛ (سرخسی،المبسوط، ۱۴۰۶ ، ج ۲۴، ص ۳۸)
اکراه نام کاری است که شخص نسبت به غیر خود روا می‌دارد تا رضایت او را منتفی ساخته یا اختیارش را سلب کند؛ بدون اینکه اهلیت کار و یا خطاب را از او بگیرد.
۲- اکراه فعلی است که به کسی تحمیل شود؛ به نحوی که سبب زوال رضا و فساد اختیار وی شود یا اینکه اکراه فعلی است که کسی با انجام آن در دیگری حالتی پدید آورد که خود به خود او را به سوی انجام عمل مورد نظر سوق دهد و یا اکراه به منظور انجام عملی خاص، تهدید به تحمیل امری ناخوشایند است؛ به گونه‌ای که رضای شخص تهدید شده از بین رفته باشد. نویسنده‌ی مزبور، در تعریفی دیگر که تعدادی از شرایط تحقق اکراه را نیز در بر دارد چنین می‌نویسد:
اکراه تهدید شخصی است از سوی دیگری به تحمیل شکنجه و آزار جسمی یا روحی؛ به گونه‌ای که یک شخص عاقل برای دفع آن شکنجه و آزار از خود، اقدام به انجام عمل مورد نظر تهدیدکننده بنماید؛ مشروط بر اینکه شخص اکراه شده ظنّ غالب داشته باشد که در صورت امتناع و مقاومت ، در معرض شکنجه و آزاری که بدان تهدید شده قرار خواهد گرفت. (عوده ، ال
تشریع الجنایی الاسلامی ، ۱۴۰۳ ، ج ۱، ص ۵۶۳.)
۳- «الاکراه حمل الانسان غیره علی ما لا یرضاه قولا أو فعلا بحیث لو خلّی و نفسه لما باشره.»‌ وی در تعریف رضا و اختیار نیز می‌نویسد:«اختیار ترجیح انجام عملی است بر ترک آن یا بالعکس و رضا شوق و کشش درونی است بر انجام یک عمل.»
( الخضری بک ، اصول الفقه ، ۱۹۸۷ ، ص ۱۰۶)
ماده‌ی ۹۴۸ از مجله الاحکام العدلیه که به تعریف اکراه اختصاص یافته، خلاصه‌ای از این تعاریف را که مشتمل بر عناصر و ارکان اکراه و پاره‌ای از شرایط تحقق آن می‌باشد در خود جای داده است:«الاکراه هو اجبار أحد بالاخافه علی أن یعمل عملا بغیر حقّ و بدون رضاه.»‌ همان گونه که اشاره شد از آنجا که معنای اصطلاحی اکراه از معنای لغوی آن چندان فاصله نگرفته است و از سوی دیگر چون فقها و اصولیی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *