مسئولیت پذیری

دانلود پایان نامه

و اختلاف نظرهای بسیاری را در زمینه ی شخصیت نشان می‌دهند. در ابتدای قرن بیستم فروید بر تجارب پنج سال اول عمر انسان به عنوان پایه گذار ویژگی‌های شخصیتی پس از آن تاکید دارد، در حالیکه پیشگامان نظریه شخصیتی وجود گرا و انسانگرا خلاف این فکر می‌کنند. این فرآیند با انقلاب سومی در حوزه شخصیت شناسی روبه رشد است. در واقع نظریه عاملی شخصیت به اهمیت تاثیر فرآیند رشد، شرایط متفاوت محیطی در توسعه و رشد ویژگی‌های فردی و انگیزش‌ها و نیازهای روزمره برای بروز ویژگی‌های شخصیتی تاکید دارد (شاملو، ۱۳۸۴).
به نظر می‌رسد که بهترین رویکرد در ارزیابی شخصیت، بررسی وضعیت کنونی فرد است. پس از آن، بکارگیری دیدگاهی هوشمندانه است که وضعیت کنونی شخصیتی فردی را با نیازهای کنونی در زمینه ویژگی‌های ژنتیک یا وراثتی در هم ‌آمیزد. از به هم تنیدن این ویژگی‌ها می‌توان تعداد بیشماری از انواع شخصیت را ارائه کرد (نظری، ۱۳۸۵).
از میان دیدگاه‌های متعدد و متفاوت از شخصیت که در روانشناسی امروز وجود دارد، یکی از رویکردهایی که نزد اهل فن از مقبولیت نسبی برخوردار است، نظریه عاملی شخصیت است. پرسش اصلی نظریه عاملی شخصیت این است که آیا می‌توان به عناصر یا شاخص هایی از شخصیت دست یافت که نتوان آن ها را در زیر مجموعه لکاتر قرار دارد؟ به عبارت دیگر، آیا میتوان شاخص هایی برای شخصیت پیدا کرد که ویژگی‌های مورد نظر جامعه و افراد را در توصیف شخصیت، در زیرمجموعه آن عناصر یا شاخص‌ها قرار داد؟ این نوع پرسش هدف پژوهش و بررسی‌های روان شناختی در زمینه نظریه عاملی شخصیت است (ابراهیم زاده، ۱۳۸۷).
۲-۶-دیدگاه صفات۴۸:
در این رویکرد شخصیت به معنای مجموعه صفاتی است که یک فرد را مشخص می‌کند. در گفتگوی عادی، هنگامی که می‌خواهیم شخصی را توصیف کنیم، معمولا به صفات او اشاره می‌کنیم. ما می‌گوییم که این شخص سخت کوش و پرخاشگر است، دیگری متخاصم و سرد و آن یکی خجالتی اما وفادار به دوستان. یادگیری اینکه چگونه چنین لغاتی برای دیگران و همچنین برای خودمان به کار برده می‌شوند یک قسمت مهم از فراگیری زبان است. برای اکثر زبان‌های دنیا اصطلاحات زبانی، مربوط به صفات در تسهیل تعامل با دیگر افراد خیلی مفید هستند. بنابراین هر فرهنگی چنین اصطلاحاتی را ابداع می‌کند (مک گری و کاستا۴۹، ۱۹۹۹).
طبقه بندی‌های صفت به زمان پزشک یونانی بقراط ۵۰ (۳۷۷-۴۶) قبل از میلاد برمی‌گردد. وی چهار تیپ از افراد را متمایز می‌کرد: خوشحال، غمگین، تند خو و بی احساس. بقراط معتقد بود که این صفات مبنای سرشتی دارند و به وسیله کارکرد زیستی تعیین می‌شوند. کلیج و گارتن۵۱ (۱۹۳۳) برای اولین بار به زبان طبیعی به توصیف شخصیت پرداختند. سپس در سال ۱۹۳۶ آلپورت و آدبرت ۵۲ دریک مطالعه جریان ساز به بررسی صفات مربوط به شخصیت در فرهنگ‌های جامع انگلیسی پرداختند. آن‌ها تقریبا ۱۸۰۰۰ واژه را به عنوان صفات شخصیت فهرست کردند و تلاش کردند تا این واژه‌ها را دسته بندی کنند، کاری که به گفته خودشان یک عمر وقت می‌طلبید و به واقع هم برای ۶۰ سال روانشناسان شخصیت را سرگرم ساخت (نظری، ۱۳۸۵).
شلدون ۵۳ (۱۹۷۷-۱۸۹۹) طبقه بندی شخصیت دیگری را پیشنهاد کرد که پایه سرشتی داشته و بر اساس هیکل بود. او سه تیپ بدنی اصلی را معرفی کرد که هر یک از آن‌ها را به شخصیت متفاوتی مربوط می‌دانست (کشاورز و علوی، ۱۳۸۲).
شروع رویکرد صفات با نظریه‌های آلپورت و کتل می‌باشد. این دو نظریه پرداز از چند جنبه به یکدیگر شبیه می‌باشند از جمله هر دو قائل به تعامل صفات شخصیتی و عوامل موقعیتی در تعیین رفتار بودند، هر دو نظریه خود را بر پایه مشاهده افراد از نظر هیجانی قرار دادند و هر دو در مورد اهمیت عوامل ژنتیکی در شکل گیری صفات توافق داشتند (شولتز و شولتز، ۲۰۰۵، ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۷).

۲-۷- مدلهای مبتنی بر تحلیل عوامل
مانند بسیاری از رشته‌های علمی، تحقیق در مورد صفات شخصیت با الگویی توافقی در مورد موضوعات آن نیازمند است. در این صورت، محققان می‌توانند قلمرو ویژه ای از صفات را به جای هزاران صفت مجزا، که از انسان فردی منحصر به فرد ساخته است، مطالعه کنند (ابراهیم زاده، ۱۳۸۷).
در طی چهل سال گذشته، بسیاری از مفاهیم شخصیت و تعدادی از پرسشنامه هایی که برای اندازه گیری آن ها تعبیه شده بود، بدون منتهی شدن به یک شناخت، گسترش یافت. محققین و روانشناسان کاربردی شخصیت، با مجموعه گیج کننده ای از ابزار‌های اندازه گیری صفات روبه رو هستند و نمی دانند که کدام را انتخاب کنند. تنها در زبان انگلیسی، حدود ۵۰۰۰ هزار کلمه برای توصیف صفات شخصیت وجود دارد. پیدا کردن راهی برای تنظیم همه این صفات متفاوت در ساختاری منسجم، مهمترین هم محققان در بین سالهای ۹۰-۱۹۸۰ بوده است (پروین و جان، ۲۰۰۲، ترجمه ی جوادی و کدیور، ۱۳۸۱).
در طول سالیان مناظره‌های شدیدی بین محققانی چون آیسنک ۵۴ و کتل و دیگران برسر تعداد و ماهیت ابعاد اساسی شخصیت وجود داشته است ولی این قلمرو همچنان تجزیه، چند پاره و بهم ریخته باقی مانده است. از سالهای ۱۹۸۰ به بعد پیشرفت تدریجی در کیفیت و پیچیدگی روشها به ویژه در تحلیل عاملی به وجود آمده و زمینه ای برای اتفاق نظر به دست داده است (نظری، ۱۳۸۵).
روش تحلیل عوامل، بر ضریب همبستگی بین نشانه‌های زیرساخت یک عامل با آن عامل مبتنی است. از سوی دیگر ضرایب همبستگی بین نشانه‌ها نیز در این محاسبه مورد نظر قرار می‌گیرند. در واقع
، نخست میان گروهی از نشانه‌ها ارتباط پیدا می‌شود و سپس هر یک از این نشانه‌ها با عناصر بالاتری، ارتباط قابل فهم و معنی داری را نشان خواهند داد. این عناصر بالاتر «فراعامل» نامیده می‌شود (گروسی فرشی، ۱۳۸۵).
۲-۸- تاریخچه مدلهای مبتنی بر تحلیل عوامل:
در نگاهی به ریشه تاریخی نظریه‌های تحلیل عوامل می‌توان گفت که این تلاشها با کار دو روانشناس آلمانی به نام‌های کلیج و باتوم گارتن شروع شد که عقیده داشتند یک تحلیل دقیق از کلمات موجود در زبان می‌تواند مفهوم شخصیت را روشن سازد (کشاورز و علوی، ۱۳۸۲).
۲-۸-۱- گوردن آلپورت:
آلپورت (۱۹۶۷-۱۸۹۷) بر این باور بود که ویژگی‌های شخصیتی بنیادی ترین واحدهای شخصیت هستند که بر پایه ویژگی‌های سیستم عصبی مرکزی استوارند. این ویژگی‌ها قواعدی را برای برخورد فرد با محیط پیرامون او تعیین می‌کنند که از موقعیتی به موقعیت دیگر تغییر چندانی ندارند. او ویژگی‌های شخصیتی را بر پایه سه عامل فراوانی، شدت و موقعیت تعریف می‌کند. وی ویژگی‌ها و خصلت‌های شخصیت را به سه نوع اساسی، میانه و وضعیت‌های ثانویه تقسیم کرده است (ملازاده، ۱۳۸۶).
۲-۸-۲- آیزنک:
کار آیزنک که برگرفته از پژوهش‌های فیزیولوژیست روسی، پاولف بود، نسبت به کار آلپورت بعدها شهرت و محبوبیت بیشتری پیدا کرد. آیزنک از روش تحلیل عوامل برای نشان دادن ویژگی‌های شخصیتی استفاده کرد. وی با استفاده از این روش، عناصر بالا دستی را که «سوپر فاکتور» نامید، استخراج کرد. وی ابتدا دو بعد «روان نژندی۵۵» و «درونگرایی – برونگرایی۵۶» را برای تبیین ساخت اساسی شخصیت معرفی کرد. این دو بعد یا «سوپر فاکتور» با طبایع بقراط هماهنگ هستند. آیزنک پس از تاکید بر دو بعد اولیه بعد سومی را نیز به آن‌ها افزود و آن را «درون پریشی۵۷» نام نهاد (پروین و جان، ۲۰۰۲، ترجمه جوادی و کدیور، ۱۳۸۱).
۲-۸-۳- ریموند کتل ۵۸:
مهمترین عنصر نظریه کتل صفت است. منظور از صفت این است که رفتار انسان در طول زمان و در موقعیت‌های مختلف دارای الگو و نظم خاصی است. از میان تفاوتهای بسیاری که در صفات می‌تواند وجود داشته باشد، دو مورد از بقیه مهم‌تر است. یکی تفاوت میان صفت‌های توانشی۵۹، خلقی۶۰، پویشی۶۱، و دیگری تفاوت بین دو صفت سطحی۶۲ و عمقی۶۳ است. صفات توانشی به مهار توانایی هایی مربوط است که موجب کنش موثر فرد می‌گردد. هوش می‌تواند نمونه ای از صفت توانشی باشد. صفات خلقی به زندگی فرد و سبک رفتاری او مربوط است. صفات پویشی به کوشش و انگیزش زندگی فرد و نوع اهدافی که برای وی مهم است مربوط می‌شود. تفاوت بین صفات سطحی و عمقی به ترازی مربوط است که در آن به مطالعه رفتار می‌پردازیم (نظری، ۱۳۸۵).
از نظر کتل، سه منبع برای داده‌های تحلیل عاملی وجود دارد که عبارتند از داده‌های مربوط به گزارش زندگی۶۴، داده‌های پرسشنامه ای۶۵ و داده‌های آزمون عینی۶۶ (گروسی فرشی، ۱۳۸۵).
۲-۸-۴- گیلفورد۶۷
گیلفورد پژوهش‌های خود را در قلمرو شخصیت با ساختن پرسشنامه و تحلیل داده‌های آن شروع کرده است. او در تحلیل خود به چهار عامل در شخصیت دست یافته است که آن‌ها را با نام‌های فعالیت اجتماعی۶۸، آمادگی پارانوئید ۶۹، تفکر درونگرا و ثبات هیجانی۷۰ نامیده است (عطاری، الهی فرد و هنرمند، ۱۳۸۵).
۲-۹- مدل‌های پنج عاملی شخصیت
این مدل توافقی است میان روانشناسان صفات، که پنج بعد یا عامل اصلی در توصیف همه صفات شخصیت وجود دارد. این پنج بعد گسترده و دو قطبی «پنج عامل بزرگ۷۱» خوانده می‌شوند و این بزرگی نه به دلیل عظمت آن‌ها، بلکه به دلیل گستردگی و انتزاعی بودن آن هاست (پروین و جان، ۲۰۰۲، ترجمه جوادی و کدیور، ۱۳۸۱)
این مدل از سوی دو روانشناس ایالات متحده به نام کاستا و مک گری، در اواخر دهه ۸۰ میلادی ارائه شد و در اوایل دهه ۹۰ مورد ارزیابی مجدد قرار گرفت. زیر بنای این نظریه در درجه اول کارهای آیزنک بود. ماتیوز ۷۲ و دیری۷۳ (۱۹۹۸) اشاره دارند که این نظریه از جهاتی دارای پایه‌های منطق کلامی، و از زوایایی دارای زیربنای آماری است (کریمی، ۱۳۸۲).
پنج عامل اصلی یا بزرگ عبارتند از: روان آزرده خویی (N)، برونگرایی (E)، پذیرا بودن به تجربه (Q)، سازگاری (A) و مسئولیت پذیری (C). از بین این عوامل، دو عامل برونگرایی و سازگاری به صفات شخصیتی دارای ماهیتی بین فردی است و عامل مسئولیت پذیری، صفات رفتاری هدف گرا و نیز کنترل تکانه‌ها به شکل جامعه پسند را در بر می‌گیرد. عامل روان آزرده خویی به پایداری هیجانی در برابر گستره ای از هیجانات منفی مانند غم، تحریک پذیری، تنش عصبی و غیره مربوط می‌شود. در نهایت عامل پذیرا بودن به تجارب به گستردگی، عمق و پیچیدگی وجوه فکری و تجربیات فرد مربوط است (عبدالله زاده، ۱۳۸۲).
بسیاری از تحقیقات در زبان‌های مختلف و با ابزارها و نمونه‌های متفاوت، بنیادی بودن این پنج عامل را تایید کرده‌اند. هر کدام از این عامل‌ها یک بعد هستند نه یک گونه یا نوع (مانند تیپ‌های شخصیت)، بدین معنا که تفاوت افراد در هر بعد و مولفه، تفاوت کمی و درجاتی است. در این مدل هر عامل از شش مولفه تشکیل شده است که به صفات مختلف تحت پوشش آن عامل اشاره دارند (مک گری و کاستا، ۱۹۹۹).
۲-۱۰- الگوی نظری فرضی برای پنج عامل اصلی
مک گری و کاستا (۱۹۹۹) الگویی نظری برای پنج عامل بزرگ تنظیم کردند که آن را نظریه پنج عاملی خوانده اند. آن‌ها اساس پنج عامل را به عنوان تمایلاتی مبنایی که زمینه زیستی دارند معرفی کرده اند، یعن
ی تفاوتهای رفتاری مربوط به پنج عامل به ژنها، ساختار مغز و مانند آن برمی گردد. این تمایلات اساسی، آمادگی‌های عمل و احساس به نحوی خاص است و به طور مستقیم تحت تاثیر محیط قرار ندارند (ابراهیم زاده، ۱۳۸۷)
با توجه به شواهد مربوط به ارثی بودن تمایلات اساسی، تاثیر و مطالعاتی که در سایر فرهنگ‌ها و انواع موجودات شده است، مک گری و کاستا معتقدند که شخصیت از یک رسش درونی منشا می‌گیرد. با این دید صفات شخصیت بیشتر متاثر از عوامل زیستی است تا محصول تجربه‌های زندگی و شکوفایی تمایلات اساسی بوسیله محیط (نظری، ۱۳۸۵).
این تمایلات در طول زندگی فرد هم بر خودپندار، و هم بر ویژگی‌های مربوط به سازگاری تاثیر می‌گذارند، که شامل نگرش‌ها، اهداف شخصی، باورهای خودکارآمدی و ویژگی‌های دیگر است، هم صفت سازگاری و انطباق و هم عوامل محیطی، انتخاب‌ها و تصمیم هایی را که خود در زندگی اتخاذ می‌کند، تحت تاثیر قرار می‌دهند و در زندگی نامه واقعی وی منعکس می‌شوند (کشاورز و علوی، ۱۳۸۲).
۲-۱۱- عوامل تاثیر گذار در پیدایش پنج عامل بزرگ
دو رویکرد عمده در پیدایش شکل کنونی پنج عامل بزرگ شخصیت، وجود داشت. یکی رویکرد گلدبرگ ۷۴ بود که با تحلیل صفات مربوط به شخصیت در فرهنگ لغات زبان‌های طبیعی به این کار پرداخته است (گلدبرگ، ۱۹۹۵).
این مدل بر فرضیه لغوی۷۵ استوار بوده است. بر اساس این فرضیه، اساسی ترین و اجتماعی ترین تفاوتهای فردی، در طول تاریخ در قالب اصطلاحات و صفات شخصیتی در زبان‌های طبیعی کدگذاری شده اند (گلدبرگ، ۱۹۹۵، به نقل از مک گری و کاستا، ۱۹۹۹).
رویکرد دیگر تحقیقاتی بود که با مقیاس‌های پرسش نامه ای شخصیت سروکار داشتند. این تحقیقات وجود چهار چوبی سازمان دهنده را برای یافته‌های پژوهش احساس می‌کردند. از این رو به تحلیل عاملی روی آورند و پس از تحلیل عاملی مواد پرسشنامه‌ها دو بعد وسیع برونگرایی و نوروز گرایی را آشکار ساختند (کریمی، ۱۳۸۲).
در اوایل دهه ۱۹۸۰، کاستا و مک گری برای سنجش سه بعد نوروز گرایی، برونگرایی و تجربه پذیری، مشغول تهیه پرسشنامه شخصیت نئو شدند. آنها کار خود را با تحلیل خوشه ای پرسشنامه کتل شروع کردند. در ابتدا تحلیل آنها عامل برونگرایی و نوروز گرایی را آشکار ساخت. اما کم کم اهمیت عامل تجربه پذیری نیز که در برخی از عوامل اولیه کتل مورد اشاره قرار گرفته بود برای آن‌ها روشن شد (کشاورز و علوی، ۱۳۸۲).
در سال ۱۹۸۳ کاستا و مک گری دریافتند که نظام نئو تطابق بسیاری با سه عامل مدل پنج عاملی دارد اما صفات متعلق به حیطه‌های سازگاری و وظیفه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *