رویکرد رفتاری

دانلود پایان نامه

توضیح‌های متفاوت برای یک علامت برسند که همه آنها به صورت یکسان امکان صحت داشته باشند.
۲- هنگامی که بیمار برای درمان به ما می‌رسد ممکن است تضادی که منجر به ایجاد علامت شده بهخاطر گذشت زمان قابل توجه، اهمیت خود را از دست داده باشد و فاکتورهای دیگری که باعث تداوم علامت می‌شوند (شامل منافع یا ضررهای ثانوی، عادت، و تحقیر) اهمیت بیشتری نسبت به تضاد اولیه پیدا کرده باشند.
کلاً انسانها در چارچوب سیستم‌های هیدرولیکی با انرژی بسته نمی‌گنجند(!) مشکلات درمانی می‌توانند یکی از راههای عادت شکن و حفظ آبرو برای تغییر رفتار در بیماران باشند.
گزارشات محدودی که درباره جایگزینی زیانبار علائم در نشریات پزشکی نقل شده چندان مجاب کننده نیستند و اطلاع کافی در مورد بیمار مورد نظر، انتظارات پزشک و استفاده از “اجبار” در روند هیپنوز داده نشده است. بهطور کلّی وقتی بیماران بهتر می‌شوند احساس بهتری می‌کنند و و فرقی برایشان نمی‌کند که “چگونه” بهتر شده‌اند(کوریدون هاموند،۱۹۹۴؛گروه مترجمین انجمن علمی هیپنوتیزم بالینی ایران).

۲-۲-۵- موارد منع استفاده
بهطور کلی، استفادهی رسمی از هیپنوز هنگامی که با قضاوت درست بالینی و در شرایط هدفمند انجام شود بسیار بی‌ضرر است. با این حال، در صورتی که درمانگر از ظرفیت هیپنوتیزمی بیمار غافل بوده یا بهصورت غیر عامدانه با ندادن پاسخ درست به سؤالات یا اظهار نظرهای بیمار، در پاسخ هیپنوتیزمی بیمار تأثیر بگذارد، ممکن است مشکلاتی در مورد استفاده از هیپنوز بروز کند.
هنگامی که افراد با هیپنوتیزم پذیری متوسط تا بالا در شرایط استرس آور قرار گیرند یا این که فقط توجه خود را بر چیزی متمرکز کنند، بدون القای رسمی نیز وارد هیپنوز می‌شوند. بنابراین با توجه به میزان قابلیت هیپنوز پذیری و تلقینات رسمی، بعضی احتیاط‌ها را باید در نظر داشت.
درمانگر باید بهطور خلاصه و مستقیم مطالب زیر را توضیح دهد: طبیعت هیپنوز، تأکید بر اهمیت هیپنوتیزم پذیری بهعنوان یک صفت (که این توضیح باعث کاهش اضطراب بیمار در مورد کارآیی خودش یا اجبار درمانگر می‌شود)، این که بیمار می‌تواند تجربه هیپنوتیزمی را در هر زمانی که خودش بخواهد قطع کند، و این که اهداف درمان هیپنوتیزمی به روشنی برای بیمار بیان شود.
از چشم‌انداز بالینی، هیپنوز نباید در جوّی تهدید آمیز یا اجباری استفاده شود. بیمار بازهم ممکن است کماکان حس کند که درمانگر اعمال فشار قابل توجهی بر او می‌کند، و آگاهی از این موضوع و تمایل به بحث در مورد آن و رفع نگرانی‌ها می‌تواند سودمند باشد.
به بعضی از انواع بیماران باید با احتیاط نزدیک شد. بیماران شکاک یا پارانوئید معمولاً از هیپنوز اجتناب یا در مقابل آن مقاومت می‌کنند ممکن است این بیماران که ترس‌ها و شک‌های ناخودآگاه در آنان برانگیخته می‌شود با امتناع از همکاری با القای هیپنوتیزمی، در واقع، اضطراب خود را کاهش می‌دهند. گاهی ممکن است بیمار در مقابل القای هیپنوز دچار یک تخلیه عاطفی خودبه خود شود.اگر چنین چیزی رخ داد، مهم است که درمانگر با اکتشاف آرام و باز سازی تجربهی تخلیه عاطفی بیمار، از آن برای افزایش دسترسی و کنترل بیمار برای خاطرات، ترس‌ها و تخیلات نگران کننده‌اش استفاده کند بعضی بیماران شکننده که قبلاً شکست‌های دردناک زیادی تجربه کرده‌اند ممکن است مستعد این باشند که اگر معلوم شود انتظارات آنها از تجربه هیپنوتیزمی واقع بینانه نبوده، آسیب ببینند. معلوم شدن این مطلب که آنان هیپنوتیزم پذیر نیستند یا علامت آنان با هیپنوز رفع نخواهد شد ممکن است یک شکست دیگر به مجموعه شکست‌های آنان بیفزاید.
در بیماران افسرده بدلیل کاهش قابلیت برای تمرکز ، ممکن است بیمار نتواند ظرفیت کامل هیپنوتیزمی خود را بروز دهد لذا لازم است ابتدا درمان افسردگی با روشهای متداول‌تر یعنی رواندرمانی، درمان دارویی و یا هر دو شروع شود.
چون”ادراک” ممکن است بهواسطه سیگنال‌های هیپنوتیزمی موقتاً تغییر یابد و نیز “توجه” شخص کانالیزه می‌شود احتمال دارد در فرد هیپنوتیزم شده، قضاوت نقادانه بهدرجاتی به حال تعلیق در آید و بهطور قابل توجهی بیمار از روش متداول خودش در رابطه با پاسخ به سیگنالهای درمانگر فاصله بگیرد با این که بیمار تا حدّی در مقابل بروز این مسائل ناراحت باشد و مقاومت ‌‌کند . هر چه شخص هیپنوتیزم پذیرتر باشد احتمال بیشتری دارد که مشکل فوق در رابطه با پاسخ دهی به سیگنالهای درمانگر بروز کند خصوصاً اگر بیمار تحت فشار باشد.
در شرایط بالینی، درمانگر باید مسئولیت خود را برای کمک به سازماندهی مناسب شرایط درمان بپذیرد بدین معنی که بهطور شفاف و سازماندهی شده، مراحل شروع، ارزیابی، کار هیپنوتیزمی و ختم هیپنوز را برای بیمار بیان کند. مهم‌تر آنکه باید به بیماران دارای هیپنوتیزم پذیری بالا در مورد آسیب پذیری شان نسبت به سوء استفاده توضیح داد بگونه‌ای که بتوانند برای محافظت از خودشان در این مورد گام بردارند.
اشخاص بسیاری بهصورت عامدانه توسط تکنیک‌های هیپنوتیزمی مورد سوءاستفاده قرار گرفته اند،و فرد هیپنوتیزم کننده سعی در جلب موافقت فرد با خواسته‌های (اعم از جنسی یا مالی) خود نموده و دلیل این امر میتواند، تعلیق نسبی قضاوت نقادانه بیمار طی هیپنوتیزم باشد، درحالی که در غیر حالت هیپنوتیزم، این قضاوت نقادانه بی‌عیب و نقص بوده است.
بهعنوان مثال، یک تاجر موفق، خود را در حال ام
ضای قرارداد تجاری با کسی دید که بعداً معلوم شد از هیپنوز برای از کار انداختن قضاوت معمول تجاری او استفاده کرده بود. ارزیابی ظرفیت هیپنوتیزم پذیری، درس بسیار گرانبهایی برای این شخص در مورد آسیب پذیری هایش بود(توماس داوت،۲۰۰۰).

۲-۳- درمان شناختیرفتاری(CBT)79
درمان شناختیرفتاری از زمان آغاز رشد خود در سال ۱۹۶۰ تا کنون موفق به کسب هویت منحصر به فرد و استواری در حیطهی روانشناسی بالینی و رشد گردیده است. رویکرد شناختی رفتاری در سال۱۹۶۷از طریق رویکرد نسبتا تجربی و با تلاشهای آرون بک۸۰و همکارانش برای تدوین روش جامع برای تشخیص و درمان افسردگی پدید آمد(سیمون۸۱،بی تا،ترجمهی جلالی، روحانی و پورامینی ۱۳۸۴). مبانی تجربی رویکردهای شناختی رفتاری به مسائل روانی را میتوان در اوایل قرن حاضر پی جویی کرد. نگرش داروینی دربارهی پیوستگی بین انسان و جانوران پستتر، این امکان را پدید آورد که از مدلهای حیوانی رفتار، در مطالعهی چگونگی ایجاد و تداوم بیماریهای روانی استفاده شود.در این نگرش، فرض بر آن است که اصول برخاسته از پژوهش های مربوط به یادگیری در جانوران، قابل تعمیم به انسان نیز هستند(هاوتون۸۲،کرک، سالکووس کیس و کلارک ،۱۹۸۹،ترجمه ی قاسم زاده،۱۳۹۱).
CBTمجموع دو رویکرد نظری۸۳متفاوت است که برای شناخت و درمان اختلالات روانشناختی استفاده می شوند.این دو رویکرد عبارتند از:رویکرد رفتاری و رویکرد شناختی (لدلی،مارکس و هیمبرگ۸۴،۲۰۰۵،ترجمه ی شمس اسفند آباد،۱۳۹۱).
۲-۴- رویکرد رفتاری
رفتارگرایی۸۵را نخست جان بی واتسون۸۶(۱۹۱۳) بهطور رسمی پایه گذاری کرد، و اعلام داشت که موضوع علم روانشناسی رفتار، و هدف آن پیش بینی و کنترل رفتار باید باشد. او همچنین بر عوامل تعیین کنندهی رفتار تاکید داشت و معتقعد بود که همهی رفتارها بر اثر تجربهی یادگیری ایجاد می شوند وبا استفاده از اصول یادگیری میتوان رفتار جانداران را درک کرد(سیف،۱۳۹۰).
در پژوهشهای اولیهی رفتارگرایان، دو اصل اساسی در یادگیری جانداران تشخیص داده شده بودند. اصل نخست بر پایهی کارهای پاولف۸۷ و سایر فیزیولوژیستهای روسی استوار بود،که شرایطی سازی کلاسیک یا پاسخگر۸۸نامیده شد.اصل دوم که به عنوان شرطی سازی کنشگر (ابزاریی) یا عامل۸۹شناخته شده است،از مشاهدات ثریدایک۹۰،تولمن۹۱ وگاتری۹۲پدید آمده است(هاوتون و همکاران،۱۹۸۹،ترجمه ی قاسم زاده،۱۳۹۱) .
۲-۴-۱-شرطی سازی کلاسیک
پاولف و همکارانش،آزمایشهایی با سگها انجام دادند. در این آزمایشها ابتدا زنگی به صدا در می آمد و آن گاه به جانور،غذایی داده میشد. پس از آن که این زنجیرهی رویدادها چندین بار تکرار می شد، بزاق سگ به محض ایجاد صدای زنگ، پیش از آنکه غذایی داده شود،شروع به ترشح می کرد.این پدیده به عنوان شرطی سازی کلاسیک شناخته شد. از آنجا که غذا بهطور خود به خودی و پیش از آنکه یادگیری (شرطی سازی) صورت پذیرد، موجب ترشح بزاق میشد، آن را محرک غیر شرطی۹۳و پاسخ ترشح بزاق نسبت به غذا را پاسخ غیر شرطی ۹۴نامیدند. پیش از آنکه هیچ نوع یادگیری به وقوع به پیوندد، زنگ قادر به ترشح بزاق در جانور نبود.اما پس از چند بار توام سازی صدای زنگ با غذا،صدای زنگ (محرک شرطی۹۵)قادر به ترشح بزاق (پاسخ شرطی۹۶)در سگ شد.این الگو در تصویر زیر نشان داده شده است:

پیش از شرطی سازی
(محرک غیر شرطی) (پاسخ غیر شرطی)
زنگ بزاق ترشح نمی شود.

آزمایش شرطی سازی
صدای زنگ ارایهی غذا

پس از شرطی شدن
زنگ ترشح بزاق
(محرک شرطی) (پاسخ شرطی)

شکل ۲-۱:الگوی شرطی سازی کلاسیک – بر گرفته از کتاب رفتار درمانی شناختی،(هاوتون و همکاران، ۱۹۸۹، ترجمه ی قاسم زاده،۱۳۹۱).

مدل شرطی سازی کلاسیک، اختلالهای روانی رابه این صورت توجیه میکند که افراد از طریق شرطی شدن واکنش های هیجانیای را فرامیگیرند که توانایی آنها را در انجام دادن تکالیف روزمره مختل میکنند. برای مثال جری،کودک ۶ساله، تصادفا در کمد تاریکی زندانی میشود.دفعه بعدکه او به چیزی از این کمد نیاز دارد، احساس وحشتزدگی میکند. مشکل او از طریق تعمیم وخیم ترمی شود،این یادگیری از موقعیت اصلی به موقعیتی مشابه گسترش می یابد.برای مثال،امکان دارد هر وقت که او آسانسور سوار میشود، که فضای بسته دیگری است، احساس ناراحتی کند.این نوع واکنش که تعمیم محرک نامیده میشود، زمانی صورت میگیرد که فرد به محرکهایی که ویژگی های مشترکی دارند، به صورت یکسان پاسخ دهد. درمقابل، تمیزفرایندی است که به موجب آن، پاسخ دهی به موقعیتی خاص بهطور فزاینده ای اختصاصی میشود.شاید جری به این نتیجه برسد که اگر سوار آسانسور شود، آسیبی نمیبیند، زیرا آسانسور مثل کمد تاریک نیست ودرآن زندانی نخواهد شد. متمایزکردن دومحرکی که خصوصیات مشابه دارند،ولی اساسا متفاوت هستند، تمیز محرک نامیده میشود.
یکی از مشهورترین موارد ترس شرطی، آلبرت کوچولو، طفل ۱۱ماههای است که واتسون او را مورد آزمایش قرارداد. واتسون و همکار او ،روزالی رینر۹۷، یک رشته آزمایش هایی انجام دادندکه درآنها، هنگامی که آلبرت موش سفیدی را نوازش میکرد با صدای بلندی مواجه میشد؛آلبرت بعدا ترس از موش های سفید را فرا گرفت. آزمایش آنها نوعی شرطی سازی بیزاری آور۹۸ رانشان میداد،که طی آن، محرک بیزاری آور
یا آزاردهنده (صدا) با محرکی که در ابتدا خنثی بود(موش)،همایند می شد.ترس شرطی آلبرت از موشها به سایر اشیای سفید و پشمالو، تعمیم یافت (پی.هالجین وکراس وتیبورن۹۹ ،۲۰۰۳، ترجمه ی سیدمحمدی، ۱۳۹۰).
۲-۴-۲- شرطی سازی کنشگر
ثراندیک، تولمن و گاتری، در یک رشته آزمایش دریافتند که اگر به دنبال رفتاری معین، بهطور مرتب پاداشی ارایه شود، احتمال وقوع مجدد آن رفتار بیشتر میشود.این پدیده به عنوان قانون اثر۱۰۰ شناخته شد.این قانون میگوید رفتاری که پسایندهای۱۰۱ ارضا کنندهای به دنبال داشته باشد،گرایش به تکرار پیدا میکند و رفتاری که پسایندهای ناگوار به دنبال داشته باشد، احتمال وقوع کمتری پیدا می کند(هاوتون و همکاران،۱۹۸۹،ترجمه ی قاسم زاده،۱۳۹۱).
بی.اف.اسکینر۱۰۲،مشهورترین رفتارگرای معاصر،همانند واتسون معتقد بود که تنها موضوع مناسب روانشناسی،رفتار است و تنها عامل ایجاد کننده و نگهدارندهی رفتار،محیط است.او تقویت کننده ها۱۰۳را بر حسب اثر آنها بر رفتار فردتعریف کرد، نه بر حسب این که آیا آنها پاداش دهنده به نظر می رسند و یا ناگوار ، بدین تربیت دامنهی این اصل را گسترش داد.تقویت اصل زیربنایی مدل شرطی سازی کنشگر اسکینر است.تقویت کردن،یعنی،نیرومند ساختن. تقویت به عنوان نیرومند کنندهی رفتار، احتمال تکرار شدن رفتار را افزایش میدهد. بنابراین در شرطی سازی کنشگر،اگر به دنبال رفتاری، رویدادی خاص به وقوع بپیوندد و بسامد رفتار افزایش یابد،گوییم آن رفتار تقویت شده است(هاوتون و همکاران،۱۹۸۹،ترجمه ی قاسم زاده ۱۳۹۱؛ سیف،۱۳۹۰؛ پی.هالجینو کراس ویتبورن۲۰۰۳،ترجمه ی سیدمحمدی،۱۳۹۰).

تقویت

ناکام سازی از طریق حذف پاداش

تنبیه

تقویت مثبت

مثبت

نوع تقویت کننده

منفی

شکل۲-۲:شیوه های افزایش( ) ویا کاهش( ) در بسامد رفتار بر اثر دستکاری پسایندهای آن-بر گرفته از کتاب رفتار درمانی -شناختی هاوتون و همکاران(۱۹۸۹)،ترجمه ی قاسم زاده(۱۳۹۱).

انواع متعددی از تقویت کنندهها وجود دارد.تقویت کنندههایی که یک نیاز زیستی(گرسنگی، تشنگی، کاهش درد، میل جنسی) را برآورده میکنند، تقویت کنندههای نخستین۱۰۴ نامیده میشوند،زیرا ذاتا پاداش دهنده هستند.رفتار توسط تقویت کنندههای ثانوی۱۰۵هم برانگیخته میشود.این نوع تقویت کنندهها،ارزش خود را از ارتباط با تقویت کنندههای نخستین کسب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *