جهانی شدن اقتصاد

دانلود پایان نامه

نابرابری و بی عدالتی و فقر و فاصله ی طبقاتی شده شده است. اقتصاد لیبرالی که بر پایه ی اعتقاد به اصل آزادی اقتصادی قرار دارد بیان آشکار و صریح خواسته ها و نیاز های بورژوازی است. ایدئولوژی لیبرالیسم در قلمرو اقتصادی به گونه ای صریح مدافع و سخنگوی خواسته های سرمایه داران است و این امر تا بدان حد محرز است که ایدئولوگ های لیبرال از بیان صریح آن ابایی ندارند. این ها سرفصلی از آزادی های مختلف از دیدگاه لیبرالها بود( زرشناس، ۷۱:۱۳۸۲).
برای مردم غرب دموکراسی به معنای دموکراسی لیبرال است، یک نظام سیاسی که مشخصه ی آن نه تنها انتخابات آزاد و عادلانه است بلکه همچنین حاکمیت قانون، جدایی قوای حکومتی، و صیانت از آزادی های اساسی بیان، اجتماعات، دین و مالکیت است. اما این دسته از آزادی ها که می توان آن را لیبرالیسم قانون سالار نامید ذاتاً ارتباطی با دموکراسی ندارد و این دو همواره همراه هم نبوده اند، حتی در غرب. هرچه باشد آدولف هیتلر از طریق انتخابات آزاد به صدر اعظمی آلمان رسید. طی نیم قرن گذشته دموکراسی و آزادی در غرب ممزوج شده اند، اما امروز دو جزء تشکیل دهنده ی دموکراسی لیبرالی که در بافت سیاسی غرب در هم تنیده شده اند، در سرتا سر جهان در حال جدایی از یکدیگر هستند. دموکراسی در حال نشو و نمو است؛ آزادی چنین نیست (زکریا، ۲۱۶:۱۳۸۴).
اصل اساسی لیبرالیسم خوش بینی به ذات انسان است. از نظر لیبرال‌ها انسان می‌تواند با کمک خرد و عقل خود، بدون نیاز به راهنمایی دیگران پیشرفت کند؛ از این رو، انسان باید تا حد ممکن آزاد باشد. این اصل (آزادی از منظر لیبرالیسم) ابتدا ادعایش این است که هیچکدام از نقشه‏های کلی که برای سعادت بشر ارائه می‏شود، قابل اعتماد نیست. ادیان برای سعادت بشر نقشه‏های کلی دارند. بعضی مکاتب بشری نیز چنین هستند. این اصل ادعا می‏کند اصلح اینست که ما زمام اصل سعادت و شقاوت را به فرد بدهیم. یعنی نقشه سعادت هر فرد به اختیار خود او باشد و بگذاریم هر فردی آنچه را که فکر می‏کند درست است، عمل کند و آنچه را که فکر می‏کند او را کامیاب می‏کند انجام دهد. این بیشترین شانس را برای باز کردن آن گنج ارائه می‏دهد. استدلال لیبرالیستها این است که چون نقشه‏های کلی، عام هستند، مبتنی بر معرفتی هستند که می‏تواند خطاپذیر باشد و ما نمی‏توانیم زندگی بشر را از ابتدا تا آخر، بر اساس برنامه‏ای بگذاریم که احتمال خطا دارد. برای اینکه از این خطا خارج شویم یا شانس احتمال خطا را پائین بیاوریم، زمام امور را به دست افراد می‏دهیم. پس اجمالاً اصل آزادی دو ادعای بزرگ دارد: اول اینکه نقشه سعادت فردی است و یک نقشه عام برای رسیدن به سعادت وجود ندارد و دوم اینکه هر کسی باید بتواند آنچه که فکر می‏کند درست است، عمل کندتا شانس سعید شدن او از بین نرود( ظهیری، ۱۳۸۱: ۱۶).
مبانی آزادی در فلسفه سیاسی لیبرالیسم عبارت است از: ۱- مبانی هستی شناختی که در این قسم از مبادی لیبرالها برای خداوند نقش ربوبیت قائل نیستند و وضع قوانین را به عهده خود انسانها می‌گذارند. “اکنون تصویری که از خدا در غرب ارائه می شود، خالقی است که هیچ شأن اربابی و پرورشگری ندارد… و آموزه های وحیانی تنها در حد زندگی فردی و تجربه های درونی شخص اعتبار دارد”. ۲- مبانی انسان شناختی که درانسان‏شناسی اندیشه لیبرال بر مفهوم فردیت انسان در مقابل اصالت جامعه تأکید بسیار می‏شود. لیبرالیسم از یک سو فردگرا است و از سوی دیگر قائل به حاکمیت امیال و تمنیات آدمی بر افعال و حتی عقل اوست. پس نگاه این فلسفه به انسان نگاه انسان محورانه است و برای اصالت فرد اهمیت ویژه ای قائلند، برای امیال باطنی افراد ارزش قائلند و آن را مورد احترام می دانند. ۳-مبانی معرفت شناختی که آنها قائلند آزادی یک اصل مفروض برای انسان است و درباره همه انسانها صدق می کند لذا آزادی برای انسان نیاز به اثبات ندارد پس این اصل را مفروض بودن آزادی می دانند. ۴- مبانی حقوقی-اخلاقی که برخی از مهمترین مبانی در این قسم عبارت است از: الف: استقلال انسان: ارزشمندی آزادی را در استقلال انسان می دانند و آزادی از موانع و محدودیت ها برای انسان لازم و ضروری است. ب: اصالت فایده: جان استوارت میل قائل است آزادی منبع اساسی برای منفعت فردی و اجتماعی است، از آنجا که هر فردی خود بهتر از جامعه یا حکومت در مورد خویشتن آگاهی دارد پس آزاد بودن او در راستای منافع وی خواهد بود… لذا هر چه دامنه انتخاب وی زیادتر شود بیشتر به خواسته هایش می رسد.
ازدیگر ویژگی های اندیشه لیبرالی، اعتقاد به ارزش مطلق آزادی است. منظور از آزادی مطلق در این نگرش، آن است که آزادی فوق همه ارزش هاست و هیچ ارزشی نمی تواند با آن برابری کند و به هیچ عنوان، نباید آزادی را در شؤونات مختلف محدود نمود. آزادی از جمله واژگانی است که تفسیر و تأویل های فراوانی به خود دیده است، اما آنچه مسلّم است این که آزادی در جوامع غربی، دست کم از لحاظ نظری مطلق است، هر چند ممکن است عملاً محدودیت ها و خطر قرمزهایی در آن وجود داشته باشد. در اعلامیه حقوق بشر و شهروند در ۱۴ نوامبر ۱۷۹۱، آزادی به عنوان یکی از دستاوردهای بزرگ انقلاب فرانسه چنین مطرح شده است: “آزادی یعنی: توانایی بر انجام هر عملی که زیانی را متوجه دیگری نکند. به این ترتیب، اعمال حقوق طبیعی هر انسانی تنها با مرزهایی محدود می شود که ضامن بهره بردن سایر اعضای جامعه از همین حقوق هستند. تعیین این مرزها تنها به وسیله قانون انجام
می گیرد”( نکوهی۱۱:۱۳۷۷). البته این قانون محصول قرارداد بشری است.
اجمالاً می توان چند فرایند را در شکل گیری و بسط آزادی در جوامع مدنی بیان کرد: اول. فرایند عمومی جوامع انسانی رو به سوی افزایش میزان آزادی ها و کاهش محدودیت ها دارد. دوم. این فرایند بنا به فرهنگ های مختلف و ظرفیت پذیرش آزادی در حـوزه های متفاوت اجتماعی، به شدت متغیر است. سوم. فرایند جهانی شدن اقتصاد و فرهنگِ متناسب با آن، رو به سوی یکسان سازی فرهنگ ها دارد. چهارم. مقابله با این فرایند (یکسان سازی فرهنگ ها) با خشونت یا محدود کردن آزادی ممکن نیست، بلکه تنها می توان با سـاختن فرهـنگی خـلاّق و پـویا و ایجـاد زمیـنه و شرایط برای انتخاب آزاد میـان عناصر فرهنگی متعدد با آن مقـابله نمود. پنجم. فرایند آفرینش آزادی از لحاظ منطقی، باید از آزادی عقیده و اندیشه آغاز و به تدریج، به نقطه پایانی، یعنی: آزادی بیان و عمل برسد.
تعبیرجان لاک از آزادی نیز نقش بسیار عمیقی در تفکر لیبرالیسم بر جای گذاشت. او آزادی را عبارت ازاینکه بنا براختیار یا اراده‌مان کاری را انجام دهیم یا ندهیم تعریف می نمود. تقریبا همه ی دیدگاه های مهم جان لاک متوجه به تحلیل آزادی است. مانند ۱ـ دیدگاه وی در زمینه ی آزادی طبیعی و برابری طبیعی انسان ها ۲ـ تاکید جان لاک بر حق زندگی، آزادی، مالکیت افراد ۳ ـ نظریه ی حکومت بر پایه ی رضایت ۴ـ لزوم حکومت محدود ۵ـ مدارا و تسامح دینی ۶ ـ حکومت قانون ۷ ـ تفکیک قوا ۸ ـ برتری جامعه بر حکومت ۹ ـ حدود حق انقلاب. بنابراین، با رشد و توسعه و پیچیده تر شدن جوامع جدید، همواره از میزان محدودیت ها در آزادی کاسته می شود و بر گستره و دامنه آن افزوده می گردد. این گستردگی و عدم محدودیت آزادی، در عرصه ها و شؤونات گوناگون زندگی همواره رو به تزاید است. جان استوارت میل معتقد است تنها عاملی که آزادی افراد را محدود می کند و افراد مجازند به طور انفرادی یا جمعی، آزادی عمل دیگران را مختل نمایند صیانت از خویش است و تنها هدفی که برای آن می توان علیه هر فرد در یک جامعه مدنی، خلاف میل او اعمال زور کرد، جلوگیری از صدمه زدن به دیگران است( بوزین، ۱۳۷۶: ۱۲۷).
لیبرالیسم کلاسیک برهان دیگری هم به نفع پیوند آزادی و مالکیت خصوصی مطرح می کند. این برهان دوم، به جای تاکید بر این که آزادی کسب مالکیت خصوصی و استفاده از آن تنها یک جنبه از آزادی فردی است، تاکید می کند مالکیت خصوصی تنها ابزار موثر پاسداشت از آزادی است. ایده برهان مذکور این است که نتیجه بازار آزاد اقتصادی مبتنی بر مالکیت خصوصی، تشتت قدرت است که آزادی افراد را در برابر مداخله های دولت محافظت می کند. آزادی منفی در این تعریف کانت از آزادی، که ” آزادی عبارت است از استقلال از اراده الزام آور دیگری است. ” به روشنی بیان شده است. اینکه اینچنین آزادی چگونه تحقق می یابد و در کجای یک نظام حقوقی ظاهر می شود؟ سئوالی است که جواب آن از نظر لیبرالها قوانین عامی هستند، که دربرگیرنده همه مردم و مصادیق خود باشند و تبعیض در شمول آنها روا نگردد. یعنی هیچ کس نگران این نباشد که خارج از چهارچوب قانون، مورد تعرض قرار گیرد. صدور احکام اختصاصی مغایر با قانون که در اروپا در دادگاههای انصاف، براساس اصل انصاف و بنابر مورد و به تشخیص نماینده حاکم صورت می گرفت، شمول عام قوانین را دچار خدشه می کرد. از این رو اصل انصاف و دادگاههای انصاف مورد حمله لیبرالها قرار گرفتند (خلخالی، ۴۲:۱۳۷۹).
مفسران لیبرالیسم درباره آزادی سخنان زیادی دارند. ولتر، لاک، بنتام، بنژامین کنستان، دوتوکویل، جان استوارت میل و… هرکدام در مورد آزادی داد سخن داده و آن را به عنوان یکی از اصول تفکیک ناپذیر لیبرالیسم به حساب آورده اند. استوارت میل آزادی انجمن ها را امری ضروری می داند. دوتوکویل اظهار میدارد که ملل دموکرات به آزادی علاقه فراوانی دارند. اندیشه لیبرالیسم معتقد به آزادی بدون قید و شرط در قلمروی اندیشه های سیاسی و معتقدات مذهبی و نظریات اجتماعی می باشد و طرفدار این نظر است که فقط و تنها در شرایط برخورد آرائ عقاید گوناگون است که انسان قادر به پیشرفت میشود و فکر و اندیشه انسانی تکامل پیدا میکند. لیبرالها اعتقاد دارند که یک حقیقت واحد در جهان وجود ندارد بلکه حقایق متنوع می باشند و جنبه های گوناگونی دارند و به تغییر شرایط اقتصادی – اجتماعی، حقایق موجود نیز دستخوش تغییرات می گردد. اما دیدگاه لیبرال با بالابردن قدر و ارزش زندگی خصوصی اعتبار زندگی عمومی را با کاهش روبرو نموده است ( شول، ۴۰:۱۳۶۲-۳۶).
تمام دغدغه فکری و اندیشه لاک حفظ آزادیها و حق مالکیت است در یک کلام نگرانی لاک حفظ حقوق طبیعی است براساس بوجود آوردن قدرت سیاسی محدود بر پایه رضایت برای حفظ مالکیت و آزادی. به همین دلیل قرار داد اجتماعی با آزادی انسانی مطرح می شود و نیز به همین دلیل است که بارزترین و مهمترین ویژگی لیبرالیسم آزادی است. منتسکیو تضاد بین آزادی و قدرت را محور اساسی مساله سیاسی دنیای جدید قرار می دهد و قدرت نامحدود را بزرگترین خطر برای آزادی می داند به همین دلیل آزادی برای منتسکیو عمل طبق قانون است.
بنظر لاک دولت که بر اثر قرارداد اجتماعی بین افراد بوجود می آید برای حراست از حقوق و آزادیهای شهروندان است. و بر این اساس باید به منظور تامین حداکثر آزادی ممکن برای یکایک شهروندان دامنه ای محدود داشته و در عمل مقید باشد. این دیدگاه به پی ریزی شالوده تکامل لیبرالیسم کمک کرد و را
ه را برای سنت حکومت مردمی مبتنی بر نمایندگی هموار نمود. برلین در مقابل مفهوم آزادی مثبت، از آزادی منفی نام می برد و از آن به عنوان اساس لیبرالیسم دفاع می‌کند. آزادی سیاسی در این معنی بطور ساده عبارت است از قلمروی که در داخل آن، شخص می‌تواند کاری را که می خواهد انجام دهد و دیگران نتوانند مانع کار او شوند. برلین می گوید: آزادی در این معنی، آزادی از چیزی است یعنی محفوظ ماندن از ملاحظات غیر در داخل مرزی که هرچند متغییر است ولی قابل شناسایی می باشد. تنها آزادیی که در خور این نام است آن است که بتوانیم مطلوب خویش را به طریق دلخواه خود دنبال کنیم. به عقیده وی، سیاست همان آزادی و عرصه آزادی انسان است. سیاست مهمترین مظهر و جایگاه ظهور آزادی است. لیبرالیسم قرن بیستم بر ضرورت مشارکت سیاسی همه گروهها و طبقات اجتماعی، مبارزه با فقر و بیکاری، تحکیم نهاد پارلمان مسئولیت اجتماعی دولت و جزء آن تاکید کرده است (فرامرزیان، ۱۳۷۸: ۴۴- ۲۸).
ه) نسبت آزادی با عدالت
مکاتب مختلفی در طول تاریخ شعار آزادی و عدالت را سرد‌اده‌اند و در سایه آن پیروان بیشتری جمع کرده‌اند، اما گاهی آزادی را قربانی عدالت نموده‌اند و گاه عدالت را قربانی آزادی. نمونه‌ی اولی کشورهای سرمایه‌داری است و نمونه‌ی دومی کشورهای کمونیستی. در فلسفه‌ی سیاسی غرب، بطور چشم گیر و متنوع، به عدالت و آزادی توجه شده، تا جایی که تفاسیر و تحلیل های غربی، نوعی تکثر گسترده مفهومی را در این عرصه دامن زده‌است. به قول آیزا برلین، دویست تعریف تاکنون در این باره ارائه شده‌است( برلین، ۱۳۶۸: ۱۱۲).
جدال عدالت و آزادی از دوران باستان تاکنون در کانون مباحث عالمانه اندیشمندان و فیلسوفان سیاسی قرار داشته و به عنوان نمونه می‌توان محوری بودن مفهوم عدالت را به طور آشکار در اندیشه سیاسی افلاطون و نظریه‌پردازی وی مشاهده کرد. از این رو مهمترین سوال افلاطون در کتاب جمهوریت، سوال از عدالت و جامعه عادلانه است. آکویناس، فیلسوف قرن ۱۳ میلادی، با طرح مفهوم قانون، برخلاف اندیشه یونان باستان، صلاحیت قانونگذاری را منحصر به فیلسوف ندانسته، بر این باور است که قانونگذاری حق همه کسانی است که اجرای آن قانون، در راستای منافع آنهاست. از نظر آکویناس، اگر دستورات حاکم مطابق با قانون نباشد، افراد موظف به اطاعت نبوده و کلیسا در چنین مواردی می‌تواند دخالت نماید. با توجه به این نظرروشن می‌شود که نوعی آزادی عمل در اندیشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *